هفته وحدت امد و رفت و وحدتی که باید ایجاد شود نشد ....

میر حسین موسوی و مهدی کروبی و خاتمی  در جلسه ای در کنار ایت الله خامنه ای ...

بشکند دستی که این جدایی را ایجاد کرد و بریده باد زبانی که .........

بسم الله الرحمن الرحیم

حجت الاسلام و المسلمین حاج آقا شیخ مهدی کروبی

پروردگار متعال جناب عالی را در رنجها و سختی ها، چه در زندانها و محدودیت های فراوان پیش از انقلاب و چه پس از پیروزی که مخلصانه در راه امام و خدمت به انقلاب و مردم تلاش کرده اید و چه امروز که جامعه به خاطر حصر از خدمات شما محروم است آزموده و بحمدالله در همه حال شکیبا بوده اید و در برابر تقدیر الهی تسلیم.

مطمئنا در مصیبت دردناک درگذشت بانوی پرهیزکارو بزرگوار، خواهر ارجمندتان نیز صبورید و لطف ویژه الهی تسلّی بخش دل داغدار شما است.

من این مصیبت را به جناب عالی؛ خاندان محترم کروبی و بستگان داغدار تسلیت عرض می کنم و از درگاه حضرت حق جلّ و علی برای آن فقیده سعیده آمرزش و رحمت و برای بازماندگان معزّزصبر و اجر و سلامتی و برای جنابعالی طول عمر با عزت توام با سلامتی و کامروایی مسآلت می کنم و امیدوارم با رفع حصرها، دلها به هم نزدیکتر و جامعه و انقلاب از وجود عزیزانی چون شما باز هم بهره مند گردد.

با احترام

سید محمد خاتمی
۲۸ دی ماه ۱۳۹۲

سلام بر امیر علی و فاطمه موسوی سوق تولدتان مبارک.....


تولد تولد تولدتان مبارک ...............

دوسال پیش بود که کتاب تاریخ و جغرافیای وجودم با صدای پنهان و مانده در پس تو های ارزو هایم باز خوانی شد و باغ زندگیم را که می رفت تا اخرین شاخه هایش به باد خزان تقدیم کند بارانی از ابر محبت و عشق به زندگی جانی دوباره داد .
امیر علی و فاطمه موسوی این دو بال زندگیم را بعد از سالها که در آرزوی پرواز بر فراز اسمان زندگی نشسته بودم دست مهربان خداوندی به من هدیه نمود و هم اکنون دوسال است که هرگاه اراده کنم می توانم به راحتی در اسمان زندگی پر واز کنم .
من شاید ادعا کنم که قدر دان مهر و محبت و لطف خداوندیم ولی حقیقتا باید اعتراف کنم حتی نمی توانم به اندازه یک لبخند بچه هایم از عهده این لطف خداوند برایم .
و ان هنگام که از در خانه پای به داخل منزل می گذارم و فرشته های نازنینم با لخند و ترنم صدای شیرین "بابا بابا " خود را در اغوش ارزوهایم می اندازند، برای من از هر لحظه ای شیرین تر است .
انها فضای خالی وجودم را انچنان از عشق و محبت و لبخند و امید و سپاس خداوندی پرکرده اند که خود را خوشبخت ترین ادم دنیا می دانم .

و البته و صد البته ان هنگام و در ان سالهای دور و دراز ارزو نیز دلم انچنان محکم و استوار به گشایش و رفع گرفتاری بود که هر لحظه می دانستم که روزی هدیه ای از اسمان برایم خواهد امد و مرا از شهد اسمانیش سیراب خواهد کرد .

فضای امنیتی را بردارید تا بهتر و راحت تر زندگی کنیم

نگاه امنیتی همچون شکارچی بی رحمی است که از قدرت بلامنازع خود برای حذف و هضم رقیب بی رحمانه استفاده می کند .
در فضای امنیتی همه چیز با دید منفی و مشکوک نگاه می شود و عینک ها همه دودی هستند و نمی توان سیمای حقیقی کنش های جامعه را بطور شفاف دید .
با هرکس که حرف می زنی هر نوشته را که می خوانی از هر تکنولوژی ارتباطی که استفاده می کنی همه و همه مشکوک و نامطمئن هستند و مانند این می ماند که بر سر یک چند راهی قرار گرفته ای و هیچ اعتماد و اطمینان نداری که کدام راه شما را به مقصد می رساند و اگر هم از قضا یکی پیدا شود که بخواهد راه درست را به شما نشان دهد به هیچ عنوان به دلسوزیش اعتماد نمی کنید .جامعه امنیتی شده جامعه بی اعتماد و بیمار است و در ان دروغ و ریا و خیانت و حرف های درگوشی و فعالیت های زیر زمینی و هوای غبار الود موج می زند و هیچ کس برای فردای خود نمی تواند برنامه داشته باشد .
در این فضا اجتهاد در اندیشه و حرف های نو و تحقیق های بی طرف و تاریخنگاری واقعی و هنر ازاد معنی ندارد و همه اینها را که بر شمردم می بایست ذیل اراده ان فضای ترسیم شده امنیتی عمل می کنند و به انها قدرت مانور داده می شود .
فضای امنیتی چشم های حقیقت را کور می کند و و با ترویج توهم توطعه همه را حول یک نقطه فرا می خواند و از خلاقیت و ابتکار و نوع اوری و دگر اندیشی جامعه را محروم می کند .
دانش اموز که بودم در بعضی از کلاس های درس از روش سخت گیرانه بعضی از معلمین خاطرات تلخی دارم و انها در کلاس درس تنها در پی اثبات خود بودند و از هر نوع حرکت و سوال و روی بر گرداندن و پرسشگری و عذر برای نفهمیدن درس بشدت عکس العمل نشان می دادند و در مدت چند هفته انگونه می شد که هر گاه درس را نیز نمی فهمیدیم در پاسخ به سوال معلم که می گفت بچه ها متوجا شدید ؟ همه می گفتند بلهههههه!!! و هیچکس جرات گفتن سوال و نقد راه و روش معلم سختگیر را نداشت .
طراحان پروژه امنیتی کردن فضای سیاسی و دانشگاهی و اقتصادی و مطبوعاتی در کشور با این شیوه و روش خود خام پروری می کنند و همه را ناپخته می خواهند و عملا بر این نکته مهم صحه می گذارند که چارچوب سیستم قدرت چندان مردمی و محکم و فراگیر نیست و باید خیمه را از دست بادهای داخل و خارج درامان نگاه داشت.

ریاست محترم جمهور دکتر حسن روحانی :

این دولت به تمام تعهدات و قول‌هایی که در انتخابات داده است عمل خواهد کرد. کارت زرد برای این دولت نگرانی نیست.

* (خطاب به هنرمندان) از شما می‌خواهم آثار امید بخش تولید کنید آثار یاس‌آور کافی است ما با همه توان می‌خواهیم “افراطیون” را به انزوا برانیم.


من حاکمی را می ستایم و قبول دارم که هم وزن مسئولیتش پاسخگو باشد .

حاکمی را می ستایم و قبول دارم که در برابر اشتباهش توان معذرت خواهی داشته باشد .

حاکمی را قبول دارم که خود را در برابر قانون عملا و نه شفاها همانند تک تک افراد ملت بداند .
حاکمی را می ستایم و قبول دارم که برای یک بار هم که شده مانند حضرت امیر (ع) با شاکی خود به محکمه رود و عادلانه برای هر دو قضاوت شده باشد .

حاکمی را می ستایم و قبول دارم که چرخه قدرت را قبول داشته باشد و خود را برای همیشه و تاپایان مرگ بر مسند قدرت تصور نکند.

و می دانم که هر حاکمی باید اقتدار داشته باشد و نباید اقتدار حاکم نیز در جامعه لوث شود و نباید هر روز او را به محکمه کشاند و او نباید هر روز از رفتارش که ناثواب بود از مردم عذر بخواهد و اگر اینگونه شد او بهتر است کنار رود .


روزی خواهیم مرد
و ان روز دیر نخواهد بود
و قبل از مردن شاید پیر شده باشیم
و گوشت تنمان را لاشخور ها هم مز مزه نمی کنند.
ان روز دلمان برای اسمان آبی تنگ خواهد شد
و لک لک ها از بالای سر به ما سلام می کنند
بی انکه جوابی از ما بشنوند
این کره خاکی گشت و گشت و گشت تا نوبت به ما رسید
و در ان دم ارزو می کنیم که کاش باز هم می گشت

حافظي کو تا بيايد رازها افشا کند .......
سفره دل را گشايد زخمها درمان کند .............

رستمی کو تا بیاید خان ما از هشت رفت .....
آرشی دیگر بباید کار ما سامان کند............

شد طبیب شهر ما مایوس از درمان درد ....
گو بیاید بوعلی تا درد را درمان کند .........

پير طوس از شرق ايد مولوي از قونيه......
سعدي از شيراز ايد تا لبي خندان کند...........

روز و شب دارم اميد و چشمها در انتظار ....
تا مسيحي ديگر آيد درد را درمان کند .........

روزی که برای دور دوم ریاست جمهوری اقای محمد خاتمی این شعر را سرودم ...سال 80 یادش بخیر چه شور و حالی داشتیم و چه امیدی برای رشدو تعالی داشتیم و چه شوقی برای مطالعه داشتیم و فضای شهر و دیارمان از امید و شوق و حرکت موج می زد و در هر کوی برزن نهال فرهنگ و علم و پیشرفت در حال جوانه زدن بود ولی صد حیف که نه باغبان خوبی برای پاسداری از این باغ جوان بود و نه گرگ ها و شغالها و کفتار ها مجالی برای بار ور شدن باغ داده بودند .و شد اینکه در هشت سال بعد همه دیدیم و شنیدیم و نا شنیده ها و نادیده ها ناخونده های بسیاری نیز هست که شاید و شاید نوبت خواندن و دیدن انها به عمر ما نرسد.

تقلب در همه امور باعث پیشرفت شده است ...

روزی در جلسه امتحانی در دبیرستان محل خدمتم  ، همه دانش اموزان تمایل به تقلب داشتند و از هر راهی برای تقلب و  کسب نمره نامشروع استفاده می کردند .اعصابم به هم ریخت و از همه بد تر اینکه در میان دانش اموزان متقلب ، دانش اموزی را که هیچ گمان بد در مورد وی نمی رفت و تا دو سال اول تحصیل بشدت از تقلب متنفر بود   از نظر ادب و مذهبی بودن مورد اعتماد بود هم در حال تقلب دیدم .

خیلی ناراحت شدم و بعد از جلسه امتحان ازش پرسیدم فلانی شما هم ؟!!

گفت اقا وقتی همه دانش اموزان تقلب می کنند و بطور ناحق نمره خوب می اورند و و از من که خیلی کمتر  درس خوانده انده  نمره بیشتری می گیرند ، من هم مجبور  شدم تقلب کنم .

این حقیقت را می توان به واقعیت های زیادی در جامعه نسبت داد و مشابه انها را نیز پیدا کرد .

ادامه نوشته

بود ایا که گشایند در بسته حصر
بو.د ایا که زند خنده دوتا مرغ قفس بسته حصر ........

بود آیا که در میکده‌ها بگشایند
گره از کار فروبسته‌ی ما بگشایند
اگر از بهر دل زاهد خودبین بستند
دل قوی دار که از بهر خدا بگشایند
به صفای دل رندان ِصبوحی‌زدگان
بس در ِبسته به مفتاح دعا بگشایند


اینجانب به عنوان نماینده ملت در مجلس شورای اسلامی و به عنوان فرزند شهید آیت الله مطهری به نوبه خود اجازه ایجاد اختناق در کشور و انحراف در انقلاب اسلامی را نخواهم داد.


من کسانی را می ستایم که مهربانی را بیش از خشم و گذشت را بیش از انتقام در راه و رسم زندگی خویش برگزیده اند .
بهداشت روانی جامعه امروز ما را کسانی به هم زده اند که خشم و انتقام و نفرت را بیش از گذشت و محبت در دستور کار خود قرار داده اند .و از همه گناه کارتر کسانی هستند که دین و ارزشهای این نظام را در انتقام و مرگ و نیستی و خشونت جستجو می کنند و همیشه چهره عبوس خود را نشانی از خشوع و خضوع و خدا ترسی و بهشت طلبی معرفی می کنند.

یک درخواست و یک هشدار


این متن را یکی از دوستان که برای طبیعت نهایت دلسوزی را دارند و بر ماست که اینگونه باشیم، فرستاد و از من خواست که ان را اطلاع رسانی نمایم . با تشکر از ایشان و شما که در اطلاع رسانی این مطلب همکاری می نمایید :

(باسلام خدمت تمامی شهروندان شهر دهدشت و همچنین مسئولان محترم
با توجه به خبر یکی از دوستان مبنی بر قطع درختان دره سور دهدشت بر آن شدم تا اطلاع کاملتری پیدا کنم پس از تحقیق معلوم شد که تاکنون از پل سمغون تا دفتر صدا و سیما تمامی درختان حاشیه دره سور قطع گردید .
مورد دوم قطع تعدادی از درختان دشت مازه بود مورد سوم هم قطع درختان پارک جنگلی دهدشت بود .
مورد چهارم هم قطع درختان دره خشاب سوق بود مورد پنجم هم قطع موردی درختان حاشیه جاده های خروجی شهر به طرف طولیان هم بسمت بهبهان بود.
در تماسی که با منابع طبیعی گرفته شد ادعا گردید که به علت پیری درختان انها را قطع می کنیم و این درختان مجدد رشد می کنند که با ذکر دلایلی به رد این حرف می پردازم از انجا که این درختان در سالهای قبل توسط بچه های دبیرستانهای دهدشت و بسیجیان و همکاری سپاه و منابع طبیعی وقت کاشته شدند و عملا به یک منبع ملی تبدیل شدند و از طرفی سالیان طول کشید تا این درختان با این قد و قامت برسند حالا یک شبه بخاطر کسب دارامدی ناچیز انها را قطع کردند.
در پاسخ ما منابع طبیعی گفت که این درختان پس از 4-5 سال مجددن می ایند من به قطع یقین می گویم از هزار درخت قطع شده شاید حتی بیست تای اونا هم نمی ایند زیرا اونها را از ریشه قطع می کنند و معمولا درختی که قرار است مجددا رشد کند از حدود نیم متر با بالا ان را قطع می کنند تا جوانه های بدنه اون مجددا تبدیل به شاخه شوند در حالی که این درختان را از ته زمین زدند و در واقع اونو ریشه کن کردند بعدش هم وقتی درختان را قطع می کنند شاخه و برگ اونا را در همان جا می سوزونند که دیگه هیچ باقی نمی مونه ضمن انکه صاحبان زمینهای کنار دره سور هم اقدام به شخم زدن این زمین می کنند پس عملا امکان روئیدن وجود ندارد اما در پاسخ به اینکه اونها پیر هستند من به جرئت قسم می خورم که از هزار تا درخت حتی 30 تای اونها هم پیر نبود اخه این که دیگه همه می تونید ببینید هم با نگاه به مقطع درختان بریده شده هم با نگاه با سایر درختان باقی مونده در نتیجه تنها دلیل مشخص شده این است که انها را به فردی پیمانکار دادند تا با گرفتن مبلغی اونا را قطع نماید و به گفته عده ای 100 ملیون گرفتند به گفته عده ای دیگر هر تن 30 هزار تومان . حالا خودتان تصویر نمایید که هزاران اصله درخت را بخاطر مقداری پول قطع کردند ایا باید این مردم غیور و مسئولین خدمتگزار صرفا به خاطر چند پول شاهد قطع هزاران اصله درخت باشند. بنده ابتدا از تمامی اقشار شهر دهدشت و همچنین فرماندار و امام جمعه و نماینده مردم ،شورای شهر ،دادگستری و همه و همه انتظار برخورد شدید با متخلفین و جلوگیری از قطع درختان و هچنین با توجه به نزدیک شدن به روز درختکاری همه و همه دست بدست هم دهیم و با کاشتن درختان مجددن شهر را سرسبز نمائیم .)
یکی از دلسوزان طبیعت .

ناکار امدی نظام های تعلیم وتربیت علمی و دینی در جهان


هر روز از گوشه و کنار جهان خبر های کشتار و انفجار و خشونت بیشتر از خبر های صلح و اشتی و محبت به روی انتن های خبری فرستاده می شود .و این می رساند که نظام های تعلیم و تربیت و اموزشی در جهان نتوانست انچنان کارامدی داشته باشد که اخلاق و قانون مندی و سعه صدر و با هم زیستن را در نهاد کودکان و جوانان ، جایگزین تعصب و خشونت و قانون گریزی و رذایل اخلاقی کند .
هرگاه خشونت ها را در عراق و افعانستان و ایران و سوریه و سودان و مصر و لیبی و امریکا و دیگر کشور ها می خوانیم و می بینیم بیشتر بر این باور خود یقین دارم که تمام مشکلات بشر از همین نظام های تعلیم و تربیت است . و این نظام تعلیم و تربیت فقط مختص به اموزش های علمی و کتابهای درسی نیست ، بلکه اموزش های تربیتی دینی و مذهبی و تریبونهای پند و موعظه را نیز در بر می گیرد .