تو سالها پیش رفته بودی و ما امروز خواب تو را دیدیم که از دور دستی تکان می دادی و نیک می دانم که افسوس ها دیگر جوابی قانع کننده نیستند ولی برای اعتراف گاهی مناسب هستند .
تو همه ما را به اعتراف واداشته ای که اگر به گل هایمان به موقع آب برسانیم انها خشک نمی شوند و باد خزان برگ های لطیفشان را به تاراج نخواهد برد .
تقدیر همیشه از غفلت باغبان وارد باغ زندگی می شود ...
سرگذشت تو درس بزرگی است برای همه ما و اینکه چرا هر چهار فصل زندگیت زمستان بود برای ما همچنان یک معماست .