خان ما از هشت رفت!

 

دوره اول ریاست  جمهوری اقای سید محمد  خاتمی تمام شده بود و در این فکر بودم که چه کسی به صحنه انتخابات ریاست جمهوری قدم می نهد ولی سرانجام همان شد که باید می شد.این شعر را ان روزها در گوشه ای از دفتر خاطراتم  نوشتم.

و حال پس از یاز ده سال بار دیگر شرایط را انچنان می بینم که خرداد 76 و 80 می دیدم و کار انچنان نابسامان شده است که آرشی دیگر بباید تا کار ما سامان کند.....

 

حافظي کو تا بيايد رازها افشا کند         سفره دل را گشايد زخمها درمان کند

 

پير طوس از شرق آيد مولوي از قونيه      سعدي از شيراز آید  تا لبي خندان کند

 

رستمي کو تا بيايد خان ما از هشت رفت    آرشي ديگر بيايد  کار ما سامان کند

 

شد طبيب شهر ما مايوس از درمان درد     گو بيايد بوعلي تا درد را درمان کند

 

خارو خاشاک فراوان راهها را بسته است نوح و طوفانش کجا تا جملگي طوفان کند

 

روز و شب دارم اميد و چشمها در انتظار          تا مسيحي ديگر آيد درد را درمان کند      

کفن پوشان دوره اصلاحات دوباره کفن پوشیده اند

هر روز تا انتخابات ریاست جمهوری در خرداد ۹۱ خبر های داغی خواهیم شنید و صحنه های جالبی را از سیمای داخلی و یا خارجی  شاهد خواهیم بود.

این خبر ها و صحنه های جالب مدت هاست که شروع شده ولی به تازگی کفن پوشانی که در دوره اصلاحات کفن دوخته بودند و کفن پوشان به خیابان می امدند دوباره کفن های خود را به تن کرده اند و به میدان سیاست باز گشته اند .حال برای مردم معلوم شده که این کفن پوشان چه کسانی بوده اند چرا تا حال سکوت کرده بودند و کفن خود را با کت و شلوار اتو کرده  عوض کرده بودند .

خبر حمله عده ای کفن پوش در شهر قم به سخنرانی اقای لاریجانی ریاست مجلس ان هم در روز ۲۲ بهمن بسیار بحث برنگیز و قابل تامل است .

سعدی رحت الله علیه خوب فرموده اند:

 که ای سلیم اب زسرچشمه ببند   که چو  پر شد نتوان بستن جوی

اخلاق و ادب در دنیای وب

مدتی است که در وبلاگ خود مطالبی را بر حسب وظیفه ای که اندیشه ام به من حکم می کندمی نویسم . این نوشته ها را سعی می کنم در حد امکان بدور از توهین و افترا و با رعایت ادب بنویسم .حال تا چه اندازه در این کار موفق شدم نظر با خوانندگان با انصاف است .

اصولا این فضا بهترین فرصت برای اگاهی و اطلاع رسانی در زمینه های  علمی و سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و بیان دیدگاهها گوناگون است و مهم این نیست که این دیدگاهها صحیح باشد مهم این است که این دیدگاهها و اطلاع رسانی بر مبنای صحیح صورت گیرد و با نیت اگاهی بخشی انجام پذیرد . یک دیدگاه ممکن است از نظر من صحیح و از نظر شخص دیگر نادرست باشد .صحیح یا نادرست بودن یک امر نسبی است و به تعداد دیدگاههای افراد خواننده بر می گردد و هر کس بخشی از حقیقت را در مشت خود دارد و هیچ کس نمی تواند ادعا کند که همه حقیقت نزد اوست .

اما مواجه شدن با دیدگاههای نادرست اداب و مراتبی را می طلبد که باید و لازم است در دنیای وب و هر جای دیگر رعایت گردد و اگر چه می توان گاهی با مشخصات واقعی  وارد مجادله با دیدگاهی شد ولی انگاه که با هویتی ناشناس به جنگ یک دیدگاه و نقطه نظر وارد می شویم بسیار زیبا خواهد بود که رعایت ادب و منطق را بنماییم و هویت درونی خود را بیش از هویت برونی خود به تصویر بکشیم .خیلی ها هستند که خود را پشت دیوار ناشناس امواج اینترنت پنهان می کنند و مطالبی که بعضا مخالف اوست با زشت ترین و بی رحمانه ترین و بی پرده ترین شیوه پاسخ می دهند و هیچ شرمی نیز از شیوه عمل خود ندارند و کار خود را انجام رسالت می دانند . 

البته شرایط امروز ما به نفع عده ای است که نیاز به رعایت اصول صحیح ادب نوشتن را در خود نمی بینند و خود را به ریسماهایی سست و  ساختگی اویزان کرده اند که هرچه بگویند اجر بیشتر می برند ولی گذشت زمان انها را بر سر عقل خواهد اورد و دیر یا زود به سست بودن این رسینماهای ساختگی پی خواهند برد .

 

دیو چه بیرون رود فرشته در اید

سال ۵۷ کلاس پنجم ابتدایی بودم .دوازدهم بهمن ۵۷ یادم نمی رود .در سوق محل تولدم تلویزیون مرحوم عباسی که از معلم های ابتدایی من بود را بر روی چند میز و نیمکت در بیرون از مسجد گذاشتند تا ورود امام را تماشا کنیم .

ان روز من ۱۱ساله بودم و روزی به یاد ماندنی بود .چرا که فکر می کردیم همه ارزو هایمان تحقق می یابد.

در ان سالهای قبل از امدن امام به ایران  روستای سوق مهد کودک داشت جاده بین دهدشت و سوق و بین لنده و سوق که راههای ارتباطی ما بود اسفالت بود و حتی یادم هست که شعبه ای از بانک هم در سوق دایر بود .

وضع تغذیه برای مدارس هم در حد مطلوب بود و یادم نمی رود که انواع تغذیه را به ما می دادند : موز بسکویت خرما  گاهی هم اب گوشت !!!و یک بار که خودم برای تغذیه رفته بودم بین دو باغ دوستکام و شهبازی اب باران مرا  بیمار کرد که تا یک هفته در منزل بستری بودم .

در ان سالها مهر و محبت در بین مردم موج می زد و فکر می کردیم که با وقوع انقلاب مهر و محبت بین مردم بیشتر و بیشتر می شود

در ان سالها مردم دین و غیرت خوبی داشتند و امید داشتیم که بیشتر شود و کسی جرات نمی کرد روزه خود را بخورد و ناسزا گفتن به مقدسات در حکم مرگ او بود و فکر می کرد تا صبح زنده نمی می ماند و صدای ازان اقا قلی که نابینا بود همه را از خواب بیدار می کرد و یا اینکه همسایه ها همدیگر را برای فریضه روزه بیدار می کردند .

در ان روزها سادات حرمت واقعی داشتند و هیچ دزدی به خود جرات نمی داد از خانه سیدی سرقت و دزدی کند و اگر هم این کار را می کرد با نفرین او دچار بلا می شد چرا که سادات هم ایمان پاک داشتند و خالص بودند .

در ان روزها یادم هست تا کلاس پنجم ابتدایی در کلاس های درس دختر و پسر ها با هم درس می خوندیم و اصلا احساسی غیر از دانش اموز بودن و فامیل بودن نداشتیم .

در ان روزها به ما گفته بودند که شاه به مردم ظلم می کند و سرمایه مملکت را به امریکا و شوروی می دهد و با پول ان اسلحه میخرد.

در ان روزها به گفته بودند که در حکومت شاه عده ای خاص بیشتر سرمایه مملکت را در دست دارند و بیشتر مردم در فقر و نداری و در حلبی اباد بسر می برند .

در ان روزها به ما گفته بودند که در خیابانهای شهر های بزرگ شراب فروشی و کاباره و اماکن فساد هست و جوانان را به بی راهه می کشانند .

در ان روزها به ما گفته بودند که حکومت شاه به دست خارجی ها اداره می شود و شاه هیچ اراده ای برای مملکت داری ندارد و خانواده اش در عیش و نوش و عشرت زندگی می کنند .

و شنیده بودیم که اگر شاه برود  اب و برق و گاز مردم مجانی می شود و مردم با ایمان تر می شوند و خدا ترس تر می شوند و اقتصاد مردم بهتر می شود .

و حالا بعد از ۳۳سال از ان واقعه تاریخی در یک ارزیابی ببینیم چقدر از ان اهداف محقق شده است.