فضای امنیتی را بردارید تا بهتر و راحت تر زندگی کنیم
نگاه امنیتی همچون شکارچی بی رحمی است که از قدرت بلامنازع خود برای حذف و هضم رقیب بی رحمانه استفاده می کند .
در فضای امنیتی همه چیز با دید منفی و مشکوک نگاه می شود و عینک ها همه دودی هستند و نمی توان سیمای حقیقی کنش های جامعه را بطور شفاف دید .
با هرکس که حرف می زنی هر نوشته را که می خوانی از هر تکنولوژی ارتباطی که استفاده می کنی همه و همه مشکوک و نامطمئن هستند و مانند این می ماند که بر سر یک چند راهی قرار گرفته ای و هیچ اعتماد و اطمینان نداری که کدام راه شما را به مقصد می رساند و اگر هم از قضا یکی پیدا شود که بخواهد راه درست را به شما نشان دهد به هیچ عنوان به دلسوزیش اعتماد نمی کنید .جامعه امنیتی شده جامعه بی اعتماد و بیمار است و در ان دروغ و ریا و خیانت و حرف های درگوشی و فعالیت های زیر زمینی و هوای غبار الود موج می زند و هیچ کس برای فردای خود نمی تواند برنامه داشته باشد .
در این فضا اجتهاد در اندیشه و حرف های نو و تحقیق های بی طرف و تاریخنگاری واقعی و هنر ازاد معنی ندارد و همه اینها را که بر شمردم می بایست ذیل اراده ان فضای ترسیم شده امنیتی عمل می کنند و به انها قدرت مانور داده می شود .
فضای امنیتی چشم های حقیقت را کور می کند و و با ترویج توهم توطعه همه را حول یک نقطه فرا می خواند و از خلاقیت و ابتکار و نوع اوری و دگر اندیشی جامعه را محروم می کند .
دانش اموز که بودم در بعضی از کلاس های درس از روش سخت گیرانه بعضی از معلمین خاطرات تلخی دارم و انها در کلاس درس تنها در پی اثبات خود بودند و از هر نوع حرکت و سوال و روی بر گرداندن و پرسشگری و عذر برای نفهمیدن درس بشدت عکس العمل نشان می دادند و در مدت چند هفته انگونه می شد که هر گاه درس را نیز نمی فهمیدیم در پاسخ به سوال معلم که می گفت بچه ها متوجا شدید ؟ همه می گفتند بلهههههه!!! و هیچکس جرات گفتن سوال و نقد راه و روش معلم سختگیر را نداشت .
طراحان پروژه امنیتی کردن فضای سیاسی و دانشگاهی و اقتصادی و مطبوعاتی در کشور با این شیوه و روش خود خام پروری می کنند و همه را ناپخته می خواهند و عملا بر این نکته مهم صحه می گذارند که چارچوب سیستم قدرت چندان مردمی و محکم و فراگیر نیست و باید خیمه را از دست بادهای داخل و خارج درامان نگاه داشت.
در فضای امنیتی همه چیز با دید منفی و مشکوک نگاه می شود و عینک ها همه دودی هستند و نمی توان سیمای حقیقی کنش های جامعه را بطور شفاف دید .
با هرکس که حرف می زنی هر نوشته را که می خوانی از هر تکنولوژی ارتباطی که استفاده می کنی همه و همه مشکوک و نامطمئن هستند و مانند این می ماند که بر سر یک چند راهی قرار گرفته ای و هیچ اعتماد و اطمینان نداری که کدام راه شما را به مقصد می رساند و اگر هم از قضا یکی پیدا شود که بخواهد راه درست را به شما نشان دهد به هیچ عنوان به دلسوزیش اعتماد نمی کنید .جامعه امنیتی شده جامعه بی اعتماد و بیمار است و در ان دروغ و ریا و خیانت و حرف های درگوشی و فعالیت های زیر زمینی و هوای غبار الود موج می زند و هیچ کس برای فردای خود نمی تواند برنامه داشته باشد .
در این فضا اجتهاد در اندیشه و حرف های نو و تحقیق های بی طرف و تاریخنگاری واقعی و هنر ازاد معنی ندارد و همه اینها را که بر شمردم می بایست ذیل اراده ان فضای ترسیم شده امنیتی عمل می کنند و به انها قدرت مانور داده می شود .
فضای امنیتی چشم های حقیقت را کور می کند و و با ترویج توهم توطعه همه را حول یک نقطه فرا می خواند و از خلاقیت و ابتکار و نوع اوری و دگر اندیشی جامعه را محروم می کند .
دانش اموز که بودم در بعضی از کلاس های درس از روش سخت گیرانه بعضی از معلمین خاطرات تلخی دارم و انها در کلاس درس تنها در پی اثبات خود بودند و از هر نوع حرکت و سوال و روی بر گرداندن و پرسشگری و عذر برای نفهمیدن درس بشدت عکس العمل نشان می دادند و در مدت چند هفته انگونه می شد که هر گاه درس را نیز نمی فهمیدیم در پاسخ به سوال معلم که می گفت بچه ها متوجا شدید ؟ همه می گفتند بلهههههه!!! و هیچکس جرات گفتن سوال و نقد راه و روش معلم سختگیر را نداشت .
طراحان پروژه امنیتی کردن فضای سیاسی و دانشگاهی و اقتصادی و مطبوعاتی در کشور با این شیوه و روش خود خام پروری می کنند و همه را ناپخته می خواهند و عملا بر این نکته مهم صحه می گذارند که چارچوب سیستم قدرت چندان مردمی و محکم و فراگیر نیست و باید خیمه را از دست بادهای داخل و خارج درامان نگاه داشت.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۲ ساعت 12:35 توسط سید بلال موسوی
|
من سيد بلال موسوي دبير شيمي شهر دهدشت هستم كه در يك روز باراني در سوق به دنيا امدم و خوشحال می شوم که نظرات خوب شما را راهنمای خود قرار دهم .