خبر تاسف بار رد صلاحیت اقای هاشمی رفسنجانی همچون خبر ثبت نام وی برای اتنخابات ریاست جمهوری در داخل و خارج کشور مانند بمب صدا کرد و در تمام رسانه های خبری و تمام محافل و کوچه و پس کوچه های شهر و روستا خبر ساز شد .
این خبر برای همه کسانی که دل در گرو ایران و انقلاب دارند بسیار تاسف بار بود و با هیچ توجیهی نمی توان ان را پذیرفت .
اگر انقلاب اسلامی ایران روی چهار ستون قرار گرفته باشد :
الف) یک ستون محکم امام خمینی رحمت اللله علیه
ب) ستون دوم : مردم
پ) ستون سوم : طبقه انشگاهی و حوزوی جامعه .
ت)ستون چهارم و محکم آن اقای هاشمی رفسنجانی.
این چهار ستون همچنان برای پایداری و ادامه حیات این انقلاب ضروری میباشند .
امام گرچه در بین مانیست ولی اندیشه وی و سخنان وی همچنان جای خالی فیزیکی وی را پر می کند مردم هم با اهمیت دادن به انها و به حساب اوردن انها و حل مشکلات انها می توانند در پیشبر مسیر انقلاب و تداوم ان همچنان نقش اصلی را بازی کنند.
حوزه ویان و روشنفکران نیز با همکاری یکدیگر و درک موقعیت های طرفین و به عنوان ستون نظریه پرداز و تولید علم و فکر و نیروی انسانی کار امد ، می توانند نقش خود را ایفا نمایند .
و در این بین نقش اقای هاشمی رفسنجانی به عنوان پیر کهنه کار سیاست و درایت و محور اعتدال و یار دیرین امام در دوران سیاه ستم شاهی و به عنوان کسی که هنوز در بین ماست و زبان زنده امام و انقلاب و مفسر تمام جریانات و حوادث و فلسفه انقلاب است بر هیچ کس پوشیده نیست .
رد صلاحیت اقای هاشمی را باید در چهار چوب موازنه قدرت سنجید و نه در دفاع از انقلاب .
بدین معنی که انها که هاشمی را رد صلاحیت کرده اند برای موازنه قدرت در درون حاکمیت دست به این کار زده اند .
و به نظر من اگر کسانی که رای به رد صلاحیت اقای هاشمی د ادند ، تداوم انقلاب و تضمین ان و الگو سازی ان را برای دیگر ملل خواهان بودند دست به این کار نمی زدند و اگر اهداف شخصی کوتاه مدت خود را در نظر داشتند رد وی بدرستی قابل فهم و توجیه خواهد بود .
نیک بیندیشید خانواده امام کجا هستند و و چرا گوشه انزوا را اختیار کردند و از این فاجعه چقدر ناراحت هستند (درخواست خانم زهرا مصطفوی از رهبر انقلاب را بخوانید ) و بیایید در بین مردم و از هر کس سوال کنید و چه انکه نمی خواست به هاشمی رای بدهد و یا چه طرفدار او همه و همه از این بی حرمتی به اقای هاشمی نگران هستند .
من قصد بی احترامی به هیچ کاندیدی را ندارم ولی خدایش بین هاشمی و جلیلی کدامیک رجل سیاسی هست و کدامیک از سلامت بیشتری برخوردار است .
بین غرضی و روحانی و حداد عادل و یا هاشمی کدامیک رجل سیاسی و پخته تر در حوزه سیاست و مملکت داری و سابقه کار مدیریتی مقبولیت داخلی و توان مقابله شرایط بد بین المللی هستند ؟
ایا با این کار فاتحه ای بر اعتماد مردم و اعتقاد مردم وارد نیامده است؟
ایا با این با این کار روح امام را دچار رنجش نکرده اند ؟
ایا با این کار شرایط سال 88 را در کشور برای چهار سال دیگر تمدید نکرده ایم ؟
ایا انتقاد کردن هاشمی از حوادث پیش امده در چهار سال گذشته می تواند دلیلی بر رد وی تلقی شود ؟و اگر هاشمی که خود مانند دایه انقلاب است لب به انتقاد نگشاید پس چه کسی این کار را انجام دهد ؟
و صد ها ایای دیگر که در ذهن خیلی ها در حال جوانه زدن است
حال به نظر می اید که اقای هاشمی دین و وظیفه خود را در برابر خدا برای بهبود اوضاع به هم ریخته مملکت ادا کرده است و مانند کسی است که برای بهبود بیماری صعب العلاج فرزندش همه دار و ندارش را خرج نموده است و حتی کلیه های خود را برای مداوای او فروخته است و او در برابر خدا و ملت از هر کس دیگر در این مملکت رو سفید تر است و سیاهی برای کسانی می ماند که همه چیز را در قدرت می بینند و تقوی را رعایت نمی کنند .