یه پیشنهاد :


با موفقیت معنی دار و تحسین برانگیز اقای روحانی در انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران اکثر  کسانی که به اقای روحانی رای داده اند از حاکمیت می خواهند به حصر اقایان میر حسین موسوی و کروبی و خانم زهرا رهنورد پایان دهند چرا که با شروع دوره جدیدی از اعتدال و تدبیر در کشور موجه هستیم و با ایجاد فضای امید و شوق به اینده و فاصله گرفتن از فضای تند روی و بی قانونی در کشور چندان نیازی به حبس این فراد که زمانی سکان دار کشتی سیاست در کشور بودند نیست .
و لازم است به منظور ارج نهاندن به خواست اکثریت مردم و ایجاد فضای ارامش بیشتر و ایجاد اعتماد بیشتر بین ملت و حاکمیت این افراد را از قید حبس ازاد و به زندگی خانوادگی و سیاسی خود برگردانه شوند تا به جهانیان نشان دهیم ما علاوه بر درک درست از سیاست و دموکراسی اخلاق را نیز چاشنی کار حکومت داری خود می کنیم .
این کار هم می تواند راه را بر فعالیت های غیر قانونی ببندد و هم می تواند اعتماد حاکمیت و ملت را دو چندان کند و هم می تواند راه را بر بهانه های کسانی که نه دل به میر حسن و کروبی بسته اند و نه دل به جمهوری اسلامی بسته اند ببندد. یک جراحی است که باید انجام شود و چه بهتر که هر چه زود تر انجام شود .
برای این منظور پیشنهاد می کنم که برای روز تحلیف ریاست جمهوری اقای روحانی و به منظور نشان دادن خواست اکثریت مردم برای ازادی این عزیزان ،  یک کبوتر سفید را از پشت بام خانه خود به نشانه ازادی در اسمان لاجوردی رها نماییم ..این کار در کلان شهر ها می تواند بیشترین انعکاس را داشته باشد .
از دوستان نیز می خواهم این مطلب را به همه گروهها و دوستان به اشتراک بگذارند .

سالروز وفات دکتر شریعتی تسلیت باد


از سال 59 با کتابهای دکتر شریعتی اشنا شدم و انها را مطالعه می کردم و بهترین تسکین برای عطش دینی و سیاسیم بود . هیچ کس نیست که نقش بارز و اساسی اندیشه دکتر شریعتی را در پیبرد پیروزی انقلاب ایران انکار کند و او بود که بیشتر جوانان و دانشجویان و طلبه های روشنفکر را به صحنه مبارزه اورد .

ولی سالها گذشت و اندیشه و کتابهای دکتر شریعتی دست مایه کسانی در راس  حاکمیت  شد که دین را در حد و اندازه یک ساندویچ ایدئولوژی تقلیل دادند و از دین فقط چماق و تکفیر و مرگ به جامعه تحویل دادند .

اندیشه دکتر برای ملتی که بخواهد انقلاب کند و از دین ایدئولوژی بسازد بسیار مناسب است ولی برای جامعه امروز ما چندان کار ساز نیست مگر اینکه بخواهیم به اشتباه طرحی نو در اندازیم .

تبریک به ملت ایران

بلاخره  اعتدال و اصلاحات  و تدبیر نتیجه داد .
حال کسانی که هاشمی را رد صلاحیت کردند و مانع از ثبت نام اقای خاتمی شدند بیایند و پاسخ دهند که قبولی اقای حسن روحانی تایید مواضع کیست ؟
ایا این همه رای به اقای حسن روحانی جدای از شخصیت معتدل ایشان ،رای به هاشمی و خاتمی نبود ؟
امید است  کسانی که همیشه  در فکر حذف و پیاده کردن افراد دلسوز ملت از قطار خدمت هستند به خود بیایند و صدای ملت را بشنوند .
من به نوبه خود این پیروزی بزرگ را به همه ملت ایران و همچنین به جناب ایت الله هاشمی رفسنجانی و اقای خاتمی و سید حسن خمینی و دیگر نخبگانی که در این امر خطیر و سرنوشت ساز مساعدت نموده اند تبریک عرض می کنم و امید است که همه ما قدر این شرایط بوجود امده را به درستی درک کنیم و بتوانیم از ان به بهترین وجه و بدور از تند روی و احساسی عمل کردن زمینه رشد و تعالی ایران عزیز را فراهم بیاوریم .

و اینک وقت مناسب فرارسیده است

با اعلام انصراف اقای عارف از رقابت انتخاباتی بنا به توصیه بزرگان و دلسوزان ملک و دین ، و حمایت انان از جناب دکتر حسن روحانی بر همه کسانی که دل در گروه ایران و ارزشهای انسانی و اسلامی و انقلابی دارند لازم است که  فرصت را مغتنم شمرده و یک بار دیگر حماسه دوم خرداد را در ایران عینیت ببخشند و زنده کنند .

گرچه اقای هاشمی را از ورود به انتخابات ریاست جمهوری منع کردند ولی با وجود کاندید مورد حمایت وی و تمام اصلاح طلبان انتظار می رود که قهر با صندوق های رای را از دستور کار خود خارج کرده و با شوق و امید کسی را برگزینم که اعتدال و امید را دوباره به کشور باز گرداند .

تجربه 8 سال دوران مبارک اصلاحات برای ما کافی است تا این بار با اعتدال و به دور از حاشیه سازی و تند روی و بهانه دادن به کفن پوشان بی مغز و فرصت طلب  ، کشور را به سوی ابادی و ازادی و مشارکت دادن همه استعداد های نخبه کشور و پرهیز از تنش افرینی در عرصه بین المللی و ایجاد فضای تعامل با کشور های منطقه و سایر دولت ها و ملت ها  سوق دهیم و انچه را که  سزا و حق ایران و ایرانی و انقلاب اسلامی است عینیت ببخشیم .

بزرگان می روند نوبت به نوبت .....

درگذشت حضرت ایت الله طاهری اصفهانی نماینده حضرت امام در استان اصفهان و امام جمعه محترم این شهر را تسلیت عرض می نمایم :

مقصر کیست؟

قبلا هرکس بزرگتر که می شد و یا با سواد تر می شد به دین و ... معتقد تر می شد تا قتی که میرسید به دوران میانسالی می شد سنتی ترین ادم فامیل .

ولی حالا چی ؟ ایا امروز هم اینطوره که هر چه به سن و سواد اضافه بشه دین دارتر و معتقد تر به انقلاب و اسلام و دین و خدا می شویم .

هر کدام از ما با کسانی بر خورد می کنیم که از دیپلم به فوق دیپلم و یا بالاتر به لیسانس و بالاتر به درجه فوق لیسانس و یا دکتری می رسند ولی درجه اعتقاد و نگرش انها به مسائل فکری و سیاسی متناسب با سن و تحصیلات دچار تحول اساسی شده است .

دانش اموزان را می بینم که در طول یک دوره ده ساله و یا بیشتر سال به سال پرخاش تر و لاقید تر نسبت به مقررات و قوانین مدرسه و اجتماع و یا احکام مذهبی می شوند .

علت چیست و مقصر کیست ؟

اصلا ایا درست است که این روند را اشتباه و بد بدانیم و دنبال مقصر بگردیم و ایا نگرش های سنتی ما نیاز به بازسازی ندارد ؟

طبق قوانین علمی همه فرایند های طبیعی به سوی حد اکثر بی نظمی و حداقل انرژی در حرکتند و به عبارت بهتر انتروپی جهان روز به روز در حال افزایش و انتالپی نیز در حال کاهش است این رسیدن به حداکثر بی نظمی در ذات تمام اشیاء و همه موجودات طبیعی وجود دارد.

سر در گمی در جبهه پایداری و اقای علامه


اقای مصباح گفته بود که بینی و بین الله بغیر از اقای لنکرانی فرد دیگری به درد این کار (ریاست جمهوری ) نمی خورد .

و حال با کنار رفتن ایشان از کاندیداتوری و امدن اقای جلیلی اقای مصباح چگونه  می خواهد جبهه پایداری را دوباره حول جلیلی جمع نماید و بینی و بین الله خود را از یاد ببرد .

این چه پدر معنوی است که یک بار در انتخاب احمدی نژاد راه خطا رفت و این بار در هماهنگ کردن یاران خود برای اقای لنکرانی با مشکل مواجه می شود ؟

وی همچنین گفته بود: کاندیدای اصلح جبهه پایداری، باقری لنکرانی است و آنان تنها در یک صورت مجازند‌ به کاندیدای غیر اصلح رأی بدهند که این نگرانی ‌باشد که کاندیدایی افسد یا فاسد به قدرت برسد.

حال باید از ایشان پرسید مگر بقیه کاندیدا ها فاسدند که اینگونه دوستان خود را نصیحت می فرمایند .

نتیجه اینکه اخلاق تنها توصیه و سفارش نیست، بلکه تعهد به حفظ انقلاب و کشور هم بخشی از رویکرد اخلاق محور در سیاست است. آیت‌الله مصباح و افرادی که اکنون از آنان به عنوان جبهه پایداری نام می‌برند نیز در دوره‌های پیش، باز هم کاندیدای اصلح یا صالح معرفی کردند. اما  پس از به قدرت رسیدن کاندیدایشان، آنقدر بر وی تاختند و حرف‌ها برای وی درآوردند و از او تبرئه جستند که انگار نه انگار او همان کاندیدای اصلح آنان بوده؛ کسانی که هیچ گاه ‌برای معرفی کسی که گمان می‌کردند، اصلح است و بعد از او پشیمان شدند، حتی یک عذر‌خواهی ساده از مردم نکردند.

این بار هم آنان چشم به همراهی مردم با فردی دارند که آنان اصلحش می‌دانند؛ اما چه تضمینی هست که باز‌ هم اشتباه نکنند؟ با وجود این تناقضات در همین آ‌‌غاز راه، ‌‌چه تضمینی است که آنان در نیمه کار از اصلح و صالح خود پشیمان نشوند؟ اصولا پشیمانی آنان، چه هزینه‌هایی برای کشور ‌خواهد داشت

تقوای سیاسی را از هاشمی یاد بگیرید

بیانیه ایت الله هاشمی رفسنجانی بعد از بی حرمتی به ایشان در کاندیداتوری ریاست جمهوری برای همه مسولین خصوصا مسولین ارشد نظام بسیار قابل تامل و مایه عبرت است .

ایشان در این بیانیه نشان داد که هیچ کس مانند او در این نظام دلسوز تر برای حفظ نظام و اعتلای ملت ایران نیست و نشان داد که همچنان مرد بحران سخت می باشد .

او چنان صبور است  و چنان در اعتدال قدم بر می دارد که دیگران باید از او درس بیاموزند .

یک هاشمی بیشتر نداریم و اوست که در تاریخ می ماند و ایندگان بدرستی این مقطع از انقلاب و ایران را با نام نیک از هاشمی یاد خواهند کرد و نام بد برای دیگران در برگ های تاریخ و حافظه ملت ایران حک خواهد شد

از زبان سید حسن خمینی نیز درد دل  بشنویم :


متن کامل این نامه بدین شرح است:

بسمه تعالی

سرور معظّم حضرت آیت الله هاشمی رفسنجانی دامت برکاته

خبر غیر قابل باور عدم احراز صلاحیت جنابعالی در نامزدی انتخابات ریاست جمهوری دل همه علاقمندان به شما و بخشی عظیم از دلبستگان به امام عظیم الشأن و دوستداران رهبری معظم انقلاب را بدرد آورد. بی شک سابقه شما از عوامل ارادت پیروان امام به جنابعالی است ولی برای من که توفیق آشنایی نزدیکتری را – از روزهای دهه شصت تا سالهای حاضر – داشته ام، این ارادت تنها به سبب نقش های بزرگ گذشته شما و علاقه زائدالوصف امام به جنابعالی و فداکاری‌های بیاد ماندنی شما در سالهای مبارزه و انقلاب، جهاد و سازندگی، نیست، بلکه علاوه بر همه آنچه گفته شد و همگان می دانند، جنابعالی را از توانمندی‌هایی برخوردار یافتم که در کمتر کسی مشابه آن را می‌توان یافت. صبر و حوصله تا آنجا که گاه آدمی از این همه تحمل خسته می‌شود؛ دوراندیشی و ذکاوت، تا آن حد که در بسیاری از مواقع موجب شگفتی می شود، تجربه و شناخت زوایای پیدا و پنهان جامعه ایران و دنیای خارج از کشور تا به آن وسعت که همگان حتی مخالفین شما و نظام نیز بدان معترفند، همه و همه در کنار دل بی کینه شما، ارزش مضاعف می یابد. بخوبی بیاد دارم که چه زیبا درباره آنهایی سخن می گفتید که با شما بدیها کرده اند.

من امروز چندان هم مکدّر نیستم : تلک الایّام نداولها بین الناس؛ بلکه تا حدودی هم – بعللی که بعدها معلوم خواهد شد – خوشبینم و در حقیقت به آینده مانند همیشه امیدوارم و اکنون امیدی بیشتر یافته ام. ولی آنچه مرا از صمیم قلب خوشحال می کند – بگونه ای که گاه دلم می خواهد امام و دیگر یارانش نیز بودند و این لحظات را می دیدند - اقبال عمومی خارج از توصیفی است که زن و مرد، پیر و جوان، روستایی شهری، و در یک کلام اکثریتی قاطع از یکایک مردم این سرزمین پاک نسبت به شما پیدا کرده اند. این اقبال – که باید قدر آن را بدانید- اقبال به امام و ارزشهای امام است. اقبال به مردی است که از سالهای دهه سی تا به امروز جزنام مبارک خمینی بر زبان نیاورده است؛ اقبال به روحانیت متعهد و مشکل گشای شیعه است ؛ اقبال به مفسری است که از حجاب تنگ الفاظ بیرون امده و اماده است اسلام را کارآمد و مذهب علی و فاطمه را جهان شمول معرفی کند. روزهای گذشته در میان زایران حرم امام، وقتی با اقبال بیش از90 درصد مردم نسبت به شما مواجه شدیم، برخود لرزیدم و خدمت جنابعالی هم عرض کردم که ملجأ آمال یک ملت بودن و نقطه کانونی امید ایشان شدن هم یک نعمت الهی است و هم یک وظیفه سخت را بر دوش شما قرار می دهد.

از این پس نام هاشمی رفسنجانی تنها با مبارزه و انقلاب، دفاع مقدس و سازندگی گره نخورده است ، بلکه علاوه بر آن، نام شما توأم با امید به فردا، در حافظه مردم ایران نقشی برجسته خواهد یافت . و همین است که نام شما را جاودانه می سازد. امید سرمایه اصلی یک ملت است.

سید حسن خمینی

1خرداد 1392



از زبان دختر امام نیز درد دل بشنویم :

«بسم الله الرحمن الرحیم

حضور محترم مقام معظم رهبری حضرت آیت‌الله العظمی آقای خامنه‌ای مدظله‌العالی

با عرض سلام و ارادت کامل؛

همان روزی که تأئید امام بر رهبری حضرتعالی را از زبان ایشان شنیدم و همواره آن نظریه را در مواقع لازم بیان کرده‌ام تأئید صلاحیت برادر آقای هاشمی را هم شنیدم زیرا امام بعد از نام جنابعالی نام ایشان را هم ذکر کردند.

خوشبختانه و به حق حضرتعالی مورد رأی خبرگان قرار گرفتید، لذا لزومی نمی‌دیدم تا ذکری در این مورد از ایشان به میان آورم. اما متاسفانه امروز که می‌بینم شورای نگهبان دست به رد صلاحیت ایشان برای ریاست جمهوری زده است، خواهرانه تذکر می‌دهم که این کار هیچ معنایی جز فاصله انداختن بین دو یار امام و بی‌توجهی به شوق و اقبالی که مردم کوچه و خیابان به نظام و انتخابات پیدا کرده است ندارد. من مدعی نیستم که آقای هاشمی امروزی همان فرد دیروزی است زیرا این تغییرات در تک تک مردم در گذر زمان رخ داده است «وَمَا أُبَرِّیءُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ» اما جدا شدن تدریجی شما از هم بزرگترین لطمه‌ای است که به انقلاب و نظام وارد می‌شود چنانچه امام همیشه می‌فرمودند: این دو وقتی با هم باشند خوبند.

خواهشمند است در این امر مهم دخالت فرمائید و نگذارید که یک حرکت همه تلاشها را خراب کند و نشان دهید که چرا امام می‌فرمود: «ولایت فقیه برای آن است که نگذارد هرکس هر کاری دلش می‌خواهد بکند و ولایت فقیه می‌خواهد جلوی دیکتاتوری را بگیرد». خواهش می‌کنم فلسفه وجودی ولایت مطلقه فقیه را یکبار دیگر عینیت ببخشید. اطمینان دارم که این درخواست زبان حال بسیاری از دلسوزان نظام است که نگران وضع ایران اسلامی هستند و دلشان برای شنیدن طنین وحدت و همدلی در این کشور می‌تپد.

ارادتمند 92/2/31

زهرا مصطفوی

قدر شناسی یعنی اینکه کسی که تو را به مسند بالا رسانید قدر او را بدانید

خبر تاسف بار رد صلاحیت اقای هاشمی رفسنجانی همچون خبر ثبت نام وی برای اتنخابات ریاست جمهوری در داخل و خارج کشور مانند بمب صدا کرد و در تمام رسانه های خبری و تمام محافل و کوچه و پس کوچه های شهر و روستا خبر ساز شد .

این خبر برای همه کسانی که دل در گرو ایران و انقلاب دارند بسیار تاسف بار بود و با هیچ توجیهی نمی توان ان را پذیرفت .

اگر انقلاب اسلامی ایران روی چهار ستون قرار گرفته باشد :

الف) یک ستون محکم  امام خمینی رحمت اللله علیه

ب)  ستون دوم : مردم

پ) ستون سوم : طبقه انشگاهی و حوزوی جامعه .

ت)ستون چهارم و محکم آن اقای هاشمی رفسنجانی.

این چهار ستون همچنان برای پایداری و ادامه حیات این انقلاب ضروری میباشند    .

امام گرچه در بین مانیست ولی اندیشه وی و سخنان وی همچنان جای خالی فیزیکی وی را پر می کند مردم هم با اهمیت دادن به انها و به حساب اوردن انها و حل مشکلات انها می توانند در پیشبر مسیر انقلاب و تداوم ان همچنان نقش اصلی را بازی کنند.

حوزه ویان و روشنفکران نیز با همکاری یکدیگر و درک موقعیت های طرفین و به عنوان ستون نظریه پرداز و تولید علم و  فکر و نیروی انسانی کار امد ، می توانند نقش خود را ایفا نمایند .

و در این بین نقش اقای هاشمی رفسنجانی به عنوان پیر کهنه کار سیاست و درایت و محور اعتدال و یار دیرین امام در دوران سیاه ستم شاهی و به عنوان کسی که هنوز در بین ماست و زبان زنده امام و انقلاب و مفسر تمام جریانات و حوادث و فلسفه انقلاب است بر هیچ کس پوشیده نیست .

رد صلاحیت اقای هاشمی را باید در چهار چوب  موازنه قدرت سنجید و نه در دفاع از انقلاب .

بدین معنی که انها که هاشمی را رد صلاحیت کرده اند برای موازنه قدرت در درون حاکمیت دست به این کار زده اند .

و به نظر من اگر کسانی که رای به رد صلاحیت اقای هاشمی  د ادند ، تداوم انقلاب و تضمین ان و الگو سازی ان را برای دیگر ملل خواهان بودند دست به این کار نمی زدند و اگر اهداف شخصی کوتاه مدت خود را در نظر داشتند رد وی بدرستی قابل فهم و توجیه خواهد بود .

نیک بیندیشید خانواده امام کجا هستند و  و چرا گوشه انزوا را اختیار کردند  و از این فاجعه چقدر ناراحت هستند (درخواست خانم زهرا مصطفوی از رهبر انقلاب را بخوانید ) و بیایید در بین مردم و از هر کس سوال کنید و چه انکه نمی خواست به هاشمی رای بدهد و یا چه طرفدار او همه و همه از این بی حرمتی به اقای هاشمی نگران هستند .

من قصد بی احترامی به هیچ کاندیدی را ندارم ولی خدایش بین هاشمی و جلیلی کدامیک رجل سیاسی هست و کدامیک از سلامت بیشتری برخوردار است .

بین غرضی و روحانی و حداد عادل و یا هاشمی کدامیک رجل سیاسی و پخته تر در حوزه سیاست و مملکت داری و سابقه کار مدیریتی  مقبولیت داخلی و توان مقابله شرایط بد بین المللی هستند ؟

ایا با این کار فاتحه ای بر اعتماد مردم و اعتقاد مردم وارد نیامده است؟

ایا با این با این کار روح امام را دچار رنجش نکرده اند ؟

ایا با این کار شرایط سال 88 را  در کشور برای چهار سال دیگر تمدید نکرده ایم ؟

ایا انتقاد کردن هاشمی از حوادث پیش امده در چهار سال گذشته می تواند دلیلی بر رد وی تلقی شود ؟و اگر هاشمی که خود مانند دایه انقلاب است لب به انتقاد نگشاید پس چه کسی این کار را انجام دهد ؟

و صد ها ایای دیگر که در ذهن خیلی ها در حال جوانه زدن است

حال به نظر می اید که اقای هاشمی دین و وظیفه خود را در برابر خدا برای بهبود اوضاع به هم ریخته مملکت ادا کرده است و مانند کسی است که برای بهبود بیماری صعب العلاج فرزندش همه دار و ندارش را خرج نموده است و حتی کلیه های خود را برای مداوای او فروخته است و او در برابر خدا و ملت از هر کس دیگر در این مملکت رو سفید تر است و سیاهی برای کسانی می ماند که همه چیز را در قدرت می بینند و تقوی را رعایت نمی کنند .