موضوع مهمی به ذهنم خطور کرد که هنوز جوابی برایش نیافتم .
همه می دانیم که نظام حکومتی مبتنی بر رای مردم و به عبارت بهتر دمکراسی از دستاورد های جدید بشری است .
در زمانهای قبل شیوه های حکومتی نه بر اساس رای مردم ، که بر اساس قدرت و
برش شمشیر بود .حاکمانی که بر راس هرم قدرت دست می یافتند فقط بر اساس قدرت
بیشتر می توانستند رقیب خود را از میدان بدر کنند و خود حاکم شوند و اینها
نیز دیر یا زود در همین چرخه قرار می گرفتند و به دست قدرت دیگری سرنگون
می شدند .
اما در عصر جدید بشر به این
نکته مهم پی برد که ان شیوه و روش متناسب با دنیای امروز نیست و با بالا
رفتن سطح علمی و دخالت عقل و تجربه در حوزه های مختلف ، به سمت مشارکت هر
چه بیشتر طبقات مختلف ملت در امر تصمیم گیری و به عبارت ساده تر پذیرش رای
مردم در اداره کشور و تصویب قوانین در مهار قدرت فردی ، حرکت کرد و در این
راه موفقیت های زیادی را در همه عرصه های اجتماعی و علمی و اقتصادی نصیب
خود کرد .
در این میان ما مسلمانان اعم از شیعه و اهل سنت در طول تاریخ
شیوه حکومتی تقریبا ثابتی را تجربه کرده ایم . این شیوه حکومتی از نظام
خلیفه گری در اهل سنت تا نظام پادشاهی در کشور ایران به عنوان نماد شیعه در
جهان ،تقریبا بر اساس یک قالب سیاسی عمل کرده اند و همواره انچه مهم بود
رای و نظر حاکم بود که هم مال و جان مردم در دست او بود و هم اخرت انها را
هدایت و دیکته می کرد .
حال پرسش اینجاست که رابطه ما مسلمانان با این
شیوه حکومتی جدید یعنی دموکراسی چیست ؟ ایا ما می توانیم با ان سابقه دیرین
حکومتی فردی تن به شیوه مردم سالاری دهیم و رای و ونظر مردم را در اداره
حکومت به طور وافعی بپذیریم ؟
ایا بین ما شیعیان و اهل سنت ، کدامیک ظرفیت پذیرش دموکراسی را در درون خود و اموزه های دینی خود داریم ؟
آیا در تاریخ صدر اسلام مشابهتی بین شیوه حکومتی خلفا و یا انتخاب انها با شیوه جدید گردش قدرت در دموکراسی امروزی وجود دارد ؟
آیا ممکن است جهان امروز در اینده به این نتیجه برسد که شیوه مدیریت جامعه
براساس دمکراسی غرب چندان کارساز نیست و شیوه مدیریتی رایج در کشور ما
ایران را بپذیرد که حالت بسیار رقیق شده ای از دموکراسی است ؟