تقدیم یه روح مادرم ... همانکه چون فرشته ای به آسمان پرکشید ..

و تقدیم به پدر بزرگ و مادر بزرگم که مرا بعد از خدای مهربان با تمام وجود برایم خدایی کردند ..

و تقدیم به شما دانش آموزان مهربان و بزرگواری که هنوز صدایتان را در کلاس درس و زندگی می شنوم که :

برپا .................آقا سلام ...

و همه همکاران  بزرگوار فرهنگی که در طول سالهای دانش اموزی تا سال 96 دانش آموز انها بودم و در سنگر تعلیم و تربیت با هم به جنگ جهالت و نادانی رفته بودیم 

--------------------------------------------------

به نام خدا

امروز برایم روزی به یاد مندنی است . نقطه عطفی در زندگی و حرکت در پیچی مهم و سرنوشت ساز از هزار راه زندگی ..

و امروز  بعد از 30 سال  یعنی   10950   روز خدمت در نهاد مقدس تعلیم و تربیت بازنشسته می شوم .

روزی که آ خرین  ابلاغم را گرفتم هیچ گاه احساس نمی کردم  این ابلاغ متفاوت از سایر ابلاغ های گذشته ام باشد اما با گذشت روز ها و هفته های پی در پی خودم را در اولین سال خدمتم احساس کردم ..

30 سال خدمت در آموزش و پرورش برایم به خیر و خوشی گذشت یعنی 25951680 دقیقه مفید از عمرم را در بهترین و مقدس ترین و حیاتی ترین و ریشه دار ترین و فراگیر ترین نهاد اجتماعی و در میان گلهای باغ زندگی این جامعه عزیز و محترم ولی محروم نگاه داشته ، گذرانیدم و به ندرت از این خدمتم گلایه داشتم .گرفتاری ها و نابسامانی ها و تلخی های شخصی و محیط کاری ، هیچ گاه  نتوانست مرا از لذت این خدمت بی ریا باز بدارد .

هیچ مزدی در این همه مدت به اندازه لبخند و سلام  و برپاشدن سر کلاس توسط دانش اموزانم نتوانست  مرا به ادامه کارم تشویق کند . با اینکه در اولین روزی که  از نتایج کنکور در شهریور ماه سال 65 در روزنامه های ان زمان  از قبولی در رشته دبیری چندان خوشحال نشدم و حتی خیزی هم برای انصراف برداشته بودم ولی وقتی به چهره خندان پدر بزرگ و مادر بزرگم نگاه کردم که از قبولی فرزند خود در دانشگاه شادمان بودند و ان را برای دیگران نقل و قول می کردند که بلال هم دانشگاه قبول شد ، شرمم امد که آن ایینه زلال لبخند و مهر و عاطفه را غباری بر روی ان بنشانم و به رفتن در این رشته بیش از پیش مصمم شدم .

یادم نمی رود سالهای بسیار سخت و تلخی را که در کلاس های درس حاضر می شدم و دانش اموزانم گاهی اخم ها و تشر هایم را نشانه بد خلقی تلقی می کردند و هیچ کدام تا سالها نمی داستند چه کوهی از فشار بر تن و روح رنجورم قرار دارد و همیشه می خواستم از خودم و گرفتاری هایم در کلاس درس بگویم ولی شرم و حیا مانع از این می شد . دوست داشتم در کلاس فریاد بزنم که من بلال هستم و نام بامسمایم گویای همه درد ها و رنج هایم هست و من کسی هستم که در یک روز بارانی مادرم را از دست دادم و پدر نیز بر بالین من نبود و مرا با شیر زن های همسایه و غریبه با سختی های طاقت فرسا بزرگ کردند و قرار بود مرا همراه مادرم در قبر دفن نمایند ..... اما باز هم شرم و حیا مانع از این رمز گشایی جعبه سیاه زندگیم می شد و لب به سکوت می نهادم و طعنه های انها را مبنی بر بداخلاق بودن و اخمو بودن بر جانم خریدم .

و سالها گذشت تا تعدادی از ان عزیزان متوجه شدند که معلم شیمی سالهای دور انهاکیست و بر کدام زورق شکسته ای سوار شده بود و کدام نسیم  تقدیر او را تا اینجای ساحل زندگی اورد  و هستند بسیاری از آنها که هنوز این حقیقت را نمی دانند .

یادداشت های زیادی از دانش اموزانم دارم و هر بار که انها را می خوانم تعریف و تمجید ها را به کناری می گذارم و بیشتر سراغ  بخشی از خاطرات و یادداشت ها و نظر سنجی هایشان می رفتم که در انها دلی را رنجانده ام و با خود می گویم این دانش اموز الان کجاست تا مرا قصاص نماید ..

در اینجا بر خود واجب می دانم از همه عزیزان و بزرگان فرهنگی در دوران ابتدایی و راهنمایی و دبیرستانیم که با دلسوزی و زحمت فراوان و ایثار و خدمت صادقانه و بی ریای خود در پرورش علم وادب اینجانب تلاش نموده اند سپاسگذاری و قدر دانی نمایم .دست همه انها را می بوسم و برای آنهایی که به دنیای ابدی سفر نموده اند طلب بخشش و عفو را از خداوند مهربان دارم ..

بسیار سخت است که عمری در جهت رودخانه احساس و عشقت حرکت کنی ولی به یک باره بخواهی مسیری را بر خلاف آن و درحالی که بسیاری از آرزوهایت در امتداد رودخانه زندگی در حال دور شدن از شماست ،بخواهی با دست و پا زدن حرکت کنی و با حسرت به گذشته هایت نگاه کنی ...

هر سال در هر کدام از روز های هفته از مهر تا پایان سال تحصیلی،  صبحم را با سلام و احوال پرسی دانش آموزانم آغاز می کردم و صدای  دلنواز دانش آموزانم را که می گفتند : برپا .... بوی گل آمد ... بوی معلم امد......آقا سلام..

و این بهترین و دل انگیز ترین ترانه روح نوازم در طول این سالهای خدمتم بود که  هیچ گاه آن را فراموش نخواهم کرد .

و اینک که صدای مهر و  مهربانی در ماه مهر به گوش می رسد من همچون قصه طوطی و بازرگان مولوی هستم که همه دوستان و همکاران و دانش اموزانم  را در باغ و بوستان مدرسه و تعلیم و تربیت می بینم  و قفس سخت قانون 30 ساله بازنشستگی  مرا از همراهی یاران و هم قطارانم باز داشته است و با خود خطاب به شما  چنین زمزمه می کنم که :

یاد آرید ای مهان زین مرغ زار                             یک صبوحی در میان مرغزار..

شاید این دست نوشته ها برایتان اغراق و از سر بی خبری از وضع و شرایط حاکم بر نظام تعلیم و تربیت و یا وضع نامطلوب معیشتی همکارانم تلقی گردد ولی کسیت که نداد زندگی من در چه سختی هایی گذشت و می گذرد و بدون شک بر ناملایمات و بی مهری هایی که در این سالها بر تعلیم وتربیت  گذشته است به خوبی واقف هستم و کاملا درک می کنم که ما فرهنگیان و خانواده بزرگ تعلیم وتربیت مستحق این نامهربانی ها نیستیم .و گلایه های خود را همواره با هر راهی که برایمان مقدور کردند بر زبان و قلم اورده ایم ولی گوشی شنوا تا کنون برای شنیدن و این گرفتاری ها و دستی  توانا برای باز کردن گره های ناگشوده مشکلات ندیده ایم و هر انچه تا کنون برای بهبود کیفیت نظام تعلیم و تربیت در ایران انجام شده است بسیار ناچیز و ناقص و کمتر از هر حداقل ممکنی است که می بایست انجام می گرفت .

امید وارم که مسئولین در سطح کلان به فرهنگ و تعلیم و تربیت و در یک کلام به نهاد مقدس آموزش و پرورش  ،  بیش از پیش اهمیت دهند و با ایجاد فضای تفاهم و مدارا و ایجاد امکانات مناسب ،شرایط اقتصادی و سیاسی و فرهنگی کشور را از طریق اموزش و پرورش بهبود دهند تا بتوانیم نسلی را تحویل اینده دهیم که از هر نظر شایسته و بایسته باشد .

حفظ حریم فرهنگ و علم و بسط اخلاق و محبت و رواج معنویت و ایجاد ساختار های مستحکم خانواده و احترام به قانون و پرهیز از خشونت ها و مشکلات اجتماعی و نگاه مثبت به اینده و تعامل بهتر با دنیای اطراف ، همه و همه در بستر یک  نظام اموزش و پرورش مقتدر و پویا امکان پذیر است .

اما هیچ کدام از این دغدغه و نامهربانی ها برای من دلیلی بر کم کاری و به فراموش شدن رسالت انسانی و پیامبر گونه ام در طول سالهای گذشته نگشته است و بسیار بر خود می بالم که در اوج افتخار و شادابی و جوانی پای به میدان خدمت گذاشته ام و 26 سال با تمام وجودم به خانواده بزرگ علم و فرهنگ این منطقه خدمت کردم و در اوج  سربلندی و  عزت و ارامش پای به دوران جدید زندگی خود یعنی دنیای بازنشستگی می گذارم .

دست همه دانش اموزانم را می بوسم و از همه آنها بخاطر کم کاری هایم و بعضا اخم ها و فریاد ها و یا نامهربانی هایم عذر خواهی می کنم و از همه انها طلب حلالیت دارم .

بر خود می بالم که هر کجا پای می گذارم و در هر اداره و محل کاری که می روم یک یا چند گل خوش بویی از شما را زیارت می کنم و شما با سلام و احترام ،  خستگی را از تن و روحم می زدایید . درودتان باد .. برای همه شما ارزوی عزت و سربلندی و توفیق بیشتر در زندگی دارم .

و از طرف دیگر بر همه همکاران فرهنگی خود که در طول این سالهای گذشته با انها بودم و چون یک خانواده در کنار هم زندگی کردیم ، درود می فرستم و برایشان ارزوی سلامتی و توفیق و سربلندی دارم و امید است که طلب حلالیت مرا بپذیرند   ..

وسلام سید بلال موسوی سوق جمعه  31 شهریور ماه 1396 ساعت  12:30 بامداد..

ابلاغی جدید با دنیایی جدید

در این مدت که از دنیای تدریس به دنیای دیگری پا گذاشتم تفاوت های زیادی را احساس کردم .تفاوت در کار های خوب و بد و اینکه راه همیشه برای انسانها باز است تا هم به راه درست و هم به راه خطا روند ..

اعتقادم بر این است که در این ایام و سایر روز های خاص, انقدر ثواب در اطراف ما و در سر راه ما چیده شده که کافی است چشم و دل حقیقت بین خود را باز کنیم... خدا انقدر ما بندگان را دوست دارد که در چهار گوشه اطرافمان بساط خیر و ثواب پهن کرده است...نیک بنگریم انها را خواهیم دید.. کمک کردن و محبت به نیازمندان و سیراب کردن تشنگان و گرسنگان و دستگیری بیماران و فراهم کردن نیاز های یک دانش اموز محروم در کنار ارادت و سینه زدن برای حسین و یاران مظلومش,بهترین و عملی ترین نشانه اعتقاد به راه حسین و راضی کردن خدا و ندای وجدان ماست. ما همیشه در موفقیت درسهای شفاهی حرف اول را می زنیم,اما بیاییم در درس های عملی و امتحانات واقعی در حوزه دین و انسانیت و یاری کردن نیازمندان,هم حرف اول را بزنیم و گام برداریم.. درودتان باد..

ابلاغی متفاوت

در همه موارد زندگی متفاوت از دیگران بودم .

ابلاغ جدید ما هم متفاوت از ابلاغ های دیگران هست .هر جا بحثی هست برای سهم خواهی در پست های مدیریتی اموزش و پرورش ، نام ما بر سر زبانهاست که بله ما به فلانی امسال پست معاونت دادیم .این همه امدند و رفتند و خوردند و بردند صدای کسی در نیامد ولی این سال آخری ما با یک ابلاغ معاونت شد سوژه سهم خواهی در بین همکاران با سلایق مختلف ...

جالبه واقعا ...

ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻢ ﻣﺸﮑﻞ ﻣﺤﺮﻭﻣﯿﺖ ﺍﺳﺘﺎﻥ ﻣﺎ ﺍﺯ ﻧﺎﺣﯿﻪ ﻃﺒﯿﻌﺖ

ﻧﯿﺴﺖ , ﺍﺯ ﻧﺎﺣﯿﻪ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ . ﻣﺎ ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ ﻗﻮﯼ , ﻓﻨﯽ , ﺩﻟﺴﻮﺯ , ﺏﻩ

ﺭﻭﺯ , ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﯾﻢ .ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﻥ ﻣﺤﺮﻭﻣﯿﻢ . ﺍﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﻭ .ﺟﻐﺮﺍﻓﯿﺎﯼ

ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺘﺎﻥ ﻫﺴﺖ ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﺑﻘﯿﻪ ﻧﻘﺎﻁ ﮐﺸﻮﺭ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻧﺒﺎﺷﺪ , ﮐﻤﺘﺮ

ﻧﯿﺴﺖ . ﺍﯾﻦ ﻣﺸﮑﻞ ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ ﻫﻢ ﺭﯾﺸﻪ ﺩﺭ ﺑﯽ ﺳﻮﺍﺩﯼ ﭘﺪﺭﺍﻥ ﻭ

ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﻫﺎﯼ ﻣﺎ ﺍﺯ ﻗﺒﻞ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺗﺤﺮﺑﻪ ﺍﯼ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺭﺩ ﻣﻬﻢ

ﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪ .. ﻭ ﺍﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺳﺎﻟﻬﺎﯼ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﻫﻢ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺷﺪ

ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﺍﯾﻦ ﻣﺸﮑﻞ ﺭﺍ ﺣﻞ ﮐﻨﺪ ..

ﻣﺎ ﺑﻪ ﻭﺍﺭﺍﺩﺕ ﻣﺪﯾﺮ ﻧﯿﺎﺯﻣﻨﺪﯾﻢ 

سلام بر اعتدال...و.سلام بر استان فراموش شده

ﺮﺩﺍ ﻗﺮﺍﺭ ﻩ ﺍﺳﺘﺎﻥ ﻣﺎ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﯾﺎﺳﻮﺝ ! ﻣﯿﺰﺑﺎﻥ ﺭﯾﯿﺲ ﺟﻤﻬﻮﺭ ﻣﺤﺘﺮﻡ

ﺟﻨﺎﺏ ﺍﻗﺎﯼ ﺩﮐﺘﺮ ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ ﺑﺎﺷﻪ . ﺍﺳﺘﺎﻥ ﻣﺎ ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ ﻣﺤﺮﻭﻡ

ﺍﺳﺖ .. ﺍﻣﺎ ﮐﻤﺘﺮ ﮔﻔﺘﻪ ﺷﺪ ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ؟ ﻭ ﺍﮔﺮ ﻫﻢ . ﮔﻔﺘﻪ ﺷﺪ ﻧﮕﻔﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ

ﺍﻥ ﺭﺍ ﻣﺤﺮﻭﻡ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ . ﻣﺎ ﻣﺤﺮﻭﻣﯿﺘﻤﺎﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﻮﺍﺳﻄﻪ ﻧﺒﻮﺩ

ﻣﺪﯾﺮﺍﻥ ﺧﻼﻕ ﺑﺎ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺗﻮﺳﻌﻪ ﻣﺤﻮﺭﯼ ﺍﺳﺖ .ﻣﺎ ﺁﺏ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ , ﺟﻨﮕﻞ

ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ,ﻧﻔﺖ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ , ﺩﺍﻡ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ , ﮔﯿﺎﻩ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﻭ ﺍﺳﺘﻌﺪﺍﺩ ﮔﺮﺩﺷﮕﺮﯼ

ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺩﺍﺭﯾﻢ ... ﺍﯾﻦ ﻫﺎ ﻋﻼﯾﻢ ﻣﺤﺮﻭﻣﯿﺖ ﯾﮏ ﺍﺳﺘﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ . ﺑﻠﮑﻪ

ﻋﻼﯾﻢ ﻣﺤﺮﻭﻡ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻣﺎﺳﺖ ...

ﮐﺎﺵ ﺟﻨﺎﺏ ﺩﮐﺘﺮ ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﻣﺼﻮﺑﺎﺕ ﺍﺯ ﭘﯿﺶ ﺗﺼﻮﯾﺐ ﺷﺪﻩ

ﺍﺵ , ﭼﻨﺪ ﻣﺪﯾﺮ ﺧﻮﺏ ﻭ . ﮐﺎﺭﺑﻠﺪ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺧﻮﺩ ﺑﯿﺎﻭﺭﺩ ...ﻣﺎ ﻣﺤﺮﻭﻡ

ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺷﺪﯾﻢ ... ﺩﺍﻡ ﺩﺍﺭﻫﺴﺘﯿﻢ ﻭ ﭘﻨﯿﺮﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﺍﻣﻞ ﺍﺳﺖ , ﺑﺎﻍ ﻭ

ﻣﺮﮐﺒﺎﺕ ﺯﯾﺎﺩ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻣﺮﺑﺎﯾﻤﺎﻥ ﺍﺯ ﮐﺮﺝ ﺍﺳﺖ ,ﻧﻔﺖ ﺯﯾﺎﺩ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻭ

ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﭘﺘﺮﻭﺷﯿﻤﯿﻤﺎﻥ ﺟﺎﯼ ﮐﺎﺷﺖ ﻫﻨﺪﻭﺍﻧﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ 

من و.حافظ..

ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﭘﯿﺶ ﮐﻨﮕﺮ ﺧﻮﺭﺩﻡ ﻭ ﻟﯽ ﺳﺎﻟﻬﺎﺳﺖ ﻟﻨﮕﺮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻡ ... ﺍﻟﺒﺖﻩ ﺧﻮﻧﻪ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ . ﺧﺪﺍ ﺭﺣﻤﺖ ﮐﻨﺪ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﺣﺎﻓﻆ ﺭﻭ . ﺍﻧﮕﺎﺭﯼ ﯾﻪ ﺟﻮﺭﺍﯾﯽ ﺑﺎ ﻣﺎ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﺑﻮﺩ ...ﻧﻪ ﺍﺯ ﺫﻭﻕ ﺷﻌﺮﯾﺶ , ﺍﺯ ﺑﺪ ﻣﺴﺎﻓﺮﺗﯿﺶ ﻣﻨﻈﻮﺭﻣﻪ .. ﺣﺎﻝ ﻭ . ﺭﻭﺯ ﻣﺴﺎﻓﺮﺕ ﺭﻭ ﻧﺪﺍﺭﻡ . ﻫﻤﻪ ﺍﺵ ﺗﻮﯼ ﺧﻮﻧﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩﻡ ﻭ ﻋﻼﻑ ﻭ ﺳﺮﮔﺮﻡ ﺑﭽﻪ ﺩﺍﺭﯼ !! ﮐﺎﺵ ﺳﻌﺪﯼ ﯾﻪ ﺷﺐ ﺧﻮﺍﺑﻢ ﻣﯽ ﺍﻭﻣﺪ ﻭ ﻣﺮﺍ ﺗﺎ ﺑﻠﺦ ﻭ ﺑﺎﻣﯿﺎﻥ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﯽ ﺑﺮﺩ

ﮐﺎﻭﺷﮕﺮ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽ ﺟﻮﻧﻮ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﻭ ﺣﺮﮐﺖ ﺩﺭ ﻣﺪﺍﺭﻣﺸﺘﺮﯼ ﺭﺍ ﺁﻏﺎﺯ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ .

ﺑﺎﻣﺪﺍﺩ ﺭﻭﺯ ﺳﻪ ﺷﻨﺒﻪ، ۱۵ ﺗﯿﺮ ‏( ۵ ﮊﻭﺋﯿﻪ‏) ﻭ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺍﺑﺮﺍﺯ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕﮐﺎﺭﮐﻨﺎﻥ ﻣﺮﮐﺰ ﺯﻣﯿﻨﯽ ﮐﻨﺘﺮﻝ ﻧﺎﺳﺎ، ﮐﺎﻭﺷﮕﺮ ﺟﻮﻧﻮ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻃﯽﻣﺴﺎﻓﺘﯽ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﻪ ﺳﻪ ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩ ﮐﯿﻠﻮﻣﺘﺮ ﺗﻮﺍﻧﺴﺖ ﺍﺯ ﻣﯿﺎﻥ ﺗﺸﻌﺸﺎﺕﺷﺪﯾﺪ ﻭ ﺍﺟﺮﺍﻡ ﺷﻨﺎﻭﺭ ﺩﺭ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﻣﺸﺘﺮﯼ ﻋﺒﻮﺭ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺳﺎﻟﻢ ﺩﺭ ﻣﺪﺍﺭ

ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﺳﯿﺎﺭﻩ ﻣﻨﻈﻮﻣﻪ ﺷﻤﺴﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﯿﺮﺩ ...

عجیب نیست؟

ان وقت ما در اینجا نمی توانیم,به درستی مسابقات فوتبال رو از تلویزیون ببینیم و با یه باد و.باران همه چیز قطع می شود...

درود بر تعقل و اندیشه های علمی..

جالبه بدونیم هزینه این کاوشگر که سال۲۰۱۱ به فضا پرتاب شد یک میلیارد و یک صد میلیون دلار می باشد.و ماموریت ان بیست ماه خواهد بود...

ﮐﺎﻭﺷﮕﺮ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽ ﺟﻮﻧﻮ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﻭ ﺣﺮﮐﺖ ﺩﺭ ﻣﺪﺍﺭﻣﺸﺘﺮﯼ ﺭﺍ ﺁﻏﺎﺯ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ .

ﺑﺎﻣﺪﺍﺩ ﺭﻭﺯ ﺳﻪ ﺷﻨﺒﻪ، ۱۵ ﺗﯿﺮ ‏( ۵ ﮊﻭﺋﯿﻪ‏) ﻭ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺍﺑﺮﺍﺯ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕﮐﺎﺭﮐﻨﺎﻥ ﻣﺮﮐﺰ ﺯﻣﯿﻨﯽ ﮐﻨﺘﺮﻝ ﻧﺎﺳﺎ، ﮐﺎﻭﺷﮕﺮ ﺟﻮﻧﻮ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻃﯽﻣﺴﺎﻓﺘﯽ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﻪ ﺳﻪ ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩ ﮐﯿﻠﻮﻣﺘﺮ ﺗﻮﺍﻧﺴﺖ ﺍﺯ ﻣﯿﺎﻥ ﺗﺸﻌﺸﺎﺕﺷﺪﯾﺪ ﻭ ﺍﺟﺮﺍﻡ ﺷﻨﺎﻭﺭ ﺩﺭ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﻣﺸﺘﺮﯼ ﻋﺒﻮﺭ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺳﺎﻟﻢ ﺩﺭ ﻣﺪﺍﺭ

ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﺳﯿﺎﺭﻩ ﻣﻨﻈﻮﻣﻪ ﺷﻤﺴﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﯿﺮﺩ ...

عجیب نیست؟

ان وقت ما در اینجا نمی توانیم,به درستی مسابقات فوتبال رو از تلویزیون ببینیم و با یه باد و.باران همه چیز قطع می شود...

درود بر تعقل و اندیشه های علمی..

جالبه بدونیم هزینه این کاوشگر که سال۲۰۱۱ به فضا پرتاب شد یک میلیارد و یک صد میلیون دلار می باشد.و ماموریت ان بیست ماه خواهد بود...

یادش بخیر باد

به بهانه سالروز شهادت شهید چمران:

 حقیقت این است که در میان رجال حکومتی در جمهوری اسلامی تا سالهای ۵۷ حداکثر تا۶۵پاکدست های زیادی می توان یافت.از صدر تا ذیل.

اما بعد از ان به تدریج کفه پاک دستی سبک تر و.سبکتر گردید,تعداد دغل دوستان و فرصت طلبان و.مال اندوزان که وعده بهشت و نهرهای جاری شراب و حورالعین های دنیای پس از مرگ را در پشت میزها و.حساب های بانکی و زمین خواری و رانت هاو سهام کارخانه ها یافتند, لحظه به لحظه افزایش یافت و جای ان همه صداقت و پاک دستی و کار برای رضای خدا,فرصت طلبی,دزدی,خیانت,حرام خواری قرار گرفت.

و باید گفت معدل اخلاق و پاکدستی در میان پرورش دهندگان جمهوری اسلامی از بعد از جنگ بسیار نامطلوب و مایه شرمساری است.

یکی از ان پاک دست ها که پاک امد و.پاک رفت شهید چمران است..خدا رحمتش کند و شرمساری برای کسانی باد که خون پاک این بزرگ مردان عرصه علم و عرفان و غیرت و پاک دستی,پایمال می کنند و از این شهیدان نردبان قدرت ساخته اند.

بیدار بمانیم که وقت خواب بسیار است...

بیدار شدن از خواب,سخت است, و به قول سعدی علیه الرحمه:

خواب بامداد رحیل,باز دارد پیاده را ز سبیل..

 اما تا بیدار شدی,لذت بیداری بیشتر از لذت خواب است..

یا باید خودمان بیدار شویم یا باید یکی بیدارمان کند...خواب و بیداری در جامعه نیز,چنین است.

جایی هست که همه خوابند و.بیداری نیست..انجا را قبرستان می گویند..

قبرستانی نباشیم که انجا وای جغدی هم.نمی اید به گوش..

زندگی را در بیداری پاس بداریم که مردن,را قبل از وفات سزاوارمان نیست.

سید بلال...

خداوند رحمت کند کسی  را که برخیزد و گامی پیش فرا نهد

ماه مبارک رمﻀﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﻧﯿﮑﻮﮐﺎﺭﺍﻥ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﮐﺎﺭﺧﯿﺮ ﻭ ﺫﺧﯿﺮﻩ ﺛﻮﺍﺏ ﻭ . ﭘﺎﺳﺦ ﺑﻪ ﻧﺪﺍﯼ ﻭﺟﺪﺍﻥ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺧﻮﺩ ﻫﺴﺘﻨﺪ .

ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ ﯼ ﺧﺪﻣﺖ ﻋﺰﯾﺰﺍﻥ ﺩﺍﺭﻡ : ﺑﯿﺎﯾﯿﺪ ﻣﺒﻠﻐﯽ ﻧﺎﭼﯿﺰ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭﺍﻥ ﺧﺎﺹ , ﺧﺼﻮﺻﺎ ﺩﯾﺎﻟﯿﺰﯼ ﻫﺎ , ﺗﺎﻻﺳﻤﯽ ﻫﺎ ﺑﻨﻤﺎﯾﯿﻢ . ﺛﻮﺍﺏ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺩﺍﺩﻥ ﺍﻓﻄﺎﺭﯼ ﻫﺎﯼ ﺍﻧﭽﻨﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺩﺳﺘﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﺩﻫﻨﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺭﺳﺪ ﻭ ﺑﻌﻀﺎ ﺑﺎ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺷﺨﺼﯽ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻣﺤﻞ ﺍﻓﻄﺎﺭﯼ ﻣﯽ ﺍﯾﻨﺪ . ﮔﺮﻭﻫﯽ ﺩﺭ ﻭﺍﺗﺲ ﺍﭖ ﺩﺍﺭﻡ ﺗﺤﺖ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﮔﻔﺘﻤﺎﻥ ﺭﻭﺷﻨﮕﺮﯼ ﮐﻪ ﻗﺒﻼ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺭﺍ ﻣﻄﺮﺡ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ . ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﺍﺧﺎﻥ ﺍﻣﺮ ﺧﯿﺮ ﭘﺎﺳﺦ ﻣﺜﺒﺖ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﻭ . ﻣﻦ ﻫﻢ ﻣﺒﻠﻎ ﺍﺭﺳﺎﻟﯽ ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﺭﺍ ﺑﯿﻦ ﺑﯿﻤﺎﺭﺍﻥ ﺩﯾﺎﻟﯿﺰﯼ ﻭ ﺧﺮﯾﺪ ﻭﯾﻠﭽﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺨﺶ ﺩﯾﺎﻟﯿﺰ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺩﻫﺪﺷﺖ , ﺗﻘﺴﯿﻢ ﮐﺮﺩﻡ .

ﺣﺎﻝ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﻋﺰﯾﺰﺍﻥ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺗﯽ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﯾﻞ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺮ ﺧﯿﺮ ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ , ﺑﭙﯿﻮﻧﺪﯾﺪ , ﻣﺒﻠﻎ ﻣﻮﺭﺩ ﺭﺿﺎﯾﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﮐﺎﺭﺕ ﺯﯾﺮ ﻭﺍﺭﯾﺰ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ . ﺑﺎ ﺳﭙﺎﺱ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﻭ . ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺷﻤﺎ .

۶۱۰۴۳۳۷۹۶۹۱۲۱۱۱۸    

ﺳﯿﺪ ﺑﻼﻝ ﻣﻮﺳﻮﯼ

سلام...

پاره عکسی خواهیم شد تکیه داده به تیرک برق در جاده های ورودی شهر و دیارمان...اما خاطره هایمان همچنان در نوشته هایمان و انچه به دیگران گفته ایم و یاد داده ایم, در لبخندهایی که بر لبان دیگران نشانده ایم و یا اشک هایی که از چشمان دیگران سرازیر کرده ایم,زنده خواهد بود...

خاطره خواهیم شد..

شب های ماه رمضان برای هم سن و.سالی مانند من,یاد اور هزاران خاطره ای است از عمر گذشته با چاشنی تلخ و شیرین, که ما به ان زندگی می گوییم.

 

بعد از خوردن سحری و تنهایی امدن به زیر نور ماه و.نشستن در زیر سقف اسمان و.نظاره کردن ستاره ها,می توان همچون کاوشگران "" اسپوتنیک"" و ""وییجر۲""تا اعماق کهکشانهای هستی رفت و با خالق انها وارد گفتگو شد..لبخند زد و حال و احوالی از گذشتگان که سالها با انها زندگی کرده ایم,گرفت و خاطرات انها را مرور کرد و.با انها هم وارد گفتگو شد..گذشتگانی که روز ها و سالها با ما بودند...و.مانند ما در چنین شب هایی از زمین به اسمان خیره می شدند و.هم اکنون از اسمان, ما زمینیان در بند اسارت خاک را نظاره می نمایند...و دیر یا زود ما نیز به انها خواهیم پیوست و.هر انچه گفته ایم و هر انچه جمع گرده ایم و رفتار داشته ایم برای بازمانگادنمان خاطره ای خواهد شد..

خرداد ماه

خرداد را با همه حادثه ها و.خاطراتش,باید ماه اول سال سیاست و.تاریخ در ایران نام نهاد.مثل فروردین که ماه اول سال رسمی است. برازنده است که خرداد هم ماه اول سال سیاست و.تاریخ ایران نامیده شود.. بیش از نیم قرن است که خرداد ماه سیاست و تاریخ ایران شده است..پایان بهار شمسی و اغاز بهار سیاست..اینطور نیست دوستان؟

 

نماینده مردم مشهد در نطق میان دستور روز یکشنبه خود انتقاداتی را نسبت به رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام مطرح کرد.به گزارش ایسنا محمدجواد کریمی‌قدوسی در بخشی از این نطق، آیت‌الله هاشمی رفسنجانی را به «مقابله با ارزش‌های انقلاب اسلامی» متهم کرده و ابراز عقیده کرده است: مطمئن باشید که اگر دوباره بخواهید از خطوط قرمز انقلاب، امام، شهدا و جوانان غیور این زمان عبور کنید و مسیر فتنه را ادامه دهید در این صورت و در حالی که ملت حجت را بر شما تمام کرده با هزاران لشکر عشق آماده مقابل شما و فامیل‌های ثروت و خانواده‌های قدرت هم فرهنگ با فتنه که در پی تبدیل نظام امامت به سلطنت هستند، خواهد ایستاد و کار را برای همیشه تمام خواهند کرد.وی ادامه داد: فقط یک کلمه می‌گویم، آقای هاشمی مردم از شما می‌خواهند که خود را خانه‌نشین کنید و بیش از این انقلاب و نظام را زحمت ندهید.

سلام بر ملت ایران و دولت اعتدال و تدبیر و امید ..

این است که گفته اند خط اعتدال همیشه خط پیروز و سربلند می باشد .

و سرانجام بیانیه تاریخی بین کشورمان و جهان بر سر برنامه هسته ای صادر شد و امید است مطابق همین بیانیه ، تفاهم نامه و توافق نهایی هم انجام و به پایان برسد .

این گام بلند و این حرکت تاریخی را به ملت و دولت و به تمامی کسانی که در این حرکت تاریخ سهمی داشته اند تبریک می گوئیم ...

به امید امدن سالی متفاوت با سالهای قبل..

تبریک به دوستان و اشنایان برای امدن سال نو ... خدا کند سالی متفاوت با سالهای قبل داشته باشیم . . غم کمتر شادی بیشتر .. پیشرفت بیشتر .. اخلاق انسانی بالاتر محبت و مهربانی به همنوع بیشتر .. دلواپسان کمتر .. پرخاش و خشونت کمتر .. مدارای بیشتر .. باران بیشتر.. و صلح جهانی بیشتر.. و اندیشه های پوسیده داعشی کمتر ..

بعد از 24 سال..

ان پسر دوچرخه سوار ... 24 سال پیش وقتی از نبش کوچه انها سراغ خانه ای را می گرفتم ناگهان از کنارم رد شد.. بی انکه او را بشناسم ازش سراغ ادرس خانه ای را گرفتم و او در چشمان من خیره شد و با اشاره انگشت خویش خانه را نشانم داد و همچنان به من نگاه می کرد.. هنگام رفتن دنبالم امد و گفت شما کی هستی ؟ گفتم یک غریبه که دنبال غریبه ای دیگر می گردد .. دوباره به من خیره گشت و گفت :بیا تا خانه را نشانت بدهم. همراهم امد در حالی که دوچرخه اش در دستانش بود .. دم در خانه رسیدیم و او می خواست همراه من وارد خانه شود . دستش را گرفتم و ازش پرسیدم شما صاحب این خانه را می شناسی؟.. به ارامی سری تکان داد و گفت این خانه خودمان هست .. پدرم مریض هست .. ایا شما می خواهید به او سر بزنید ؟.. اشک در چشمان غلطید و با نگاهم به ان روزهای سخت و سرمای سرنوشت زندگی در ان روز بارانی برگشتم ولی اثری از خلاف و اشتباه و گناه این دوچرخه سوار که حالا اشنایم گشته بود نیافتم .. و او برادر من بود و من می خواستم بعد از گذشت 22 سال پای به خانه کسی بگذارم که در یک روز بار انی تنهایم گذاشت ..
و اینک ان پسر دوچرخه سوار که روزگاری برای هم رهگذری غریبه بودیم در اغوش خاک ارمیده است ... روحش شاد

اگر این اتفاق برای معاون اول اقای هاشمی یا خاتمی اتفاق می افتاد این روزها در صحن مجلس و نمازهای جمعه و صدا و سیما و روزنامه های اصولگرایان خصوصا کیهان چه یقه که پاره نمی شد.. من نمی دانم این اقایان اصولگرا روی چه اصولی ایستاده اند که اینگونه سکوت می کنند و همه چیز را فدای سیاست می کنند..