باران
امروز باران باريد مثل چهل سال پيش سه شب و سه روز
شب بود و حادثه اي در كمين
راهها همه بسته و هر كس به كنج خانه اش خزيده بود.
هيچ فرياد رسي نبود و به قول پروين كه مي گفت " واندرين كوي سه داروگر بود "
واندرين كوخ ، به جز فقر و مصيبت و بلا هيچ نبود
و در آن كوخ تاريك و پر دود دو جفت چشم گريان و يك جفت چشم خوابيده براي هميشه بود .
و چشمي شاهد ماجرا كه در ميانه خون و آب دست و پا مي زد.






من سيد بلال موسوي دبير شيمي شهر دهدشت هستم كه در يك روز باراني در سوق به دنيا امدم و خوشحال می شوم که نظرات خوب شما را راهنمای خود قرار دهم .