این متن را رمضان ۸۵ برای دردی نوشتم واین بار از درد طوفان تصادفات دلم به درد آمد
خد انيز خسته است
به زمانه نوح باز گشته ايم
و خدا در تدارك يك طوفان ديگر است
و چه زود است كه دو باره شروع شود :
دعواي پدر با پسر
شايد اين بار آب از سر قاف نيز بگذرد
و كبوتر نجات با برگ زيتون باز نگردد
و شايد اين بار نوح خود قرباني طوفان شود
و موج آب تا خانه خدا هم بالا رود
خسته است
از من و تو و هر چه آفريده است
و او اينك به گستاخي شيطان فكر مي كند
كه كار دستي اش چه زشت قد كشيده است.
من سيد بلال موسوي دبير شيمي شهر دهدشت هستم كه در يك روز باراني در سوق به دنيا امدم و خوشحال می شوم که نظرات خوب شما را راهنمای خود قرار دهم .