نفس کشیدن نیز مشکل شده است. مدتی است که هوا برای تنفس مناسب نیست . نبود و یا کمبود  خیلی از  چیز را می توان برای مدتی طولانی تحمل کرد  اما نفس نکشیدن را نمی توان .

چرا چنین است ؟ اگر نان و اب  و غذا گران است ولی دل خوش بودیم که هوایمان صاف و ارزان و بی منت است ولی داغ همین هوای صاف نیز بردلمان گذاشته شد .

وقتی هوای اسمان صاف نباشد هوای دلها نیز غبار الود می شود . هرکس به کنج خانه خویش می خزد و یا ماسکی بر دماغ و دهن می بندد .

در هوای غبار الود  هیچ کس را نمی توان به درستی  شناخت و یا فرصتی برای نشستن و درد دل کردن وجود نخواهد داشت .فقط چشمهاپیداست ولی دهان ها بسته است و فقط این اشاره چشمهاست که حرفهای ناگفته دلها  را بیان خواهد کرد .

اگر بارانی ببارد هوا صاف خوهد شد و غبار از چهره اسمان و زمین و اسمان دلها شسته می شود و ما همه به انتظار باران نشسته ایم . شاید یک روز بارانی نزدیک باشد.

 به امید هوای صاف و بی غبار