نوبت شيراز اين بار با تلخي هرچه تمام بشارتي براي مرگ تدريجي را داشت: اماده شدن براي دياليز ! اين ديو سياه و اين شب تاريكي زندگي .

زندگي من و او تا كنون سه دوره داشت :

الف) شهريور ۷۰  تا اسفند ۷۳  آغاز زندگي

ب) اسفند ۷۳ تا خرداد ۷۵ آغاز بيماري و عمل پيوند

پ) خرداد ۷۵ تا خرداد ۸۷ ادامه زندگي با پيوند و عوارض آن

اسفند ۷۳ تا خرداد ۷۵ و از خرداد ۷۵ تا خرداد ۸۷ دو دوره سخت جانسوز و طاقت فرسا در زندگي من و او بوده است .  و مي رود كه از خرداد ۸۷ تا روزي تلختر دور چهارم  تراژدي  زندگي ادامه داشته و سرانجام روزي همه چيز به پايان برسد.

گرچه به خودم قول دادم كه نشكنم اما كيست كه اين همه بر سر و رويش بزنند و نشكند ؟

كيست كه اين همه زجرش بدهند و نرنجد و كيست كه اين همه بر زمينش بزنند و باز هوس رفتن كند ؟

كيست كه اين همه تشنه اش گذارند و باز كوير زندگي را شاد كامانه ادامه دهد؟

كيست كه اورا عمري زنداني كنند و باز هم شوق آزادي و پرواز داشته باشد ؟

و اين من هستم كه همه تلخي هاي زندگي را چشيدم و خواهم چشيد و لب به شكوه نخواهم گشود و تا روزي كه طلسم زندگي را نشكنم  نخواهم شكست  .