سلام .... خدا حافظ
دلت دريا و دريا در دلت بود

نگاهش لبخند بود و لبخندش عشقی سيال كه از درونش به صورت رودي آرام جاري مي گشت.
او هم سيرت زيبا داشت و هم صورت زيبا و چه زيباتر اين دو نعمت خدا را پاس مي داشت .
او شاعر بود شعر هم مي سرود ولي همه وجودش غزلي بود با وزن و قافيه اي در خور تحسين و من شعر هاي نگفته اش را در سيماي متوازنش مي خواندم.
او قاري قران بود و در هر محفل و مجلس صوت قرآنش همه را به وجد مي اورد .
او انساني بود كه زندگي را با تمام وجود دوست مي داشت و به ان عشق مي ورزيد و هيچگاه از زندگي گلايه و شكوه نداشت .
و ...
اي سراپا همه ناز
رفتنت را به خدا
آمدني نيست دگر
تو نخواهي امد !
بي جهت منتظر معجزه ام !
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد ۱۳۸۷ ساعت 0:54 توسط سید بلال موسوی
|
من سيد بلال موسوي دبير شيمي شهر دهدشت هستم كه در يك روز باراني در سوق به دنيا امدم و خوشحال می شوم که نظرات خوب شما را راهنمای خود قرار دهم .