مدتي است كه دل به نوشتن ندارم و مشغولياتم همه سر كلاس رفتن و آمدن به خانه و رفتن به داروخانه ها و چند دقيقه اي پاي رايانه بي احساس نشستن است. قبلا با قلم خيلي مانوس بودم .عشقم قلم و كتاب بود و علي رغم همه مشكلاتي كه داشتم هيچگاه از اين ياران ديرينه و وفادار فاصله نمي گرفتم  .

گاهي براي دل خودم شعري و گاهي متني مي نوشتم . اما نمي دانم چرا در اين مدت چند ماهه از نوشتن و مطالعه كردن فاصله گرفتم  . و با خود مي گويم كه هرچه اين وضع ادامه داشته باشد از هويت خودم فاصله بيشتري مي گيرم .

البته گرفتاري هاي زندگي كه تمام شدني  نيستند و هر روز رنگي تازه به خود مي گيرند ، در ايجاد اين وضعيت بيشترين تاثير را  دارد .

 

چهره صبرم تاول زده است

از بس كه داغ  تحمل به جان خريده  است

                                     كو مرحمي كه  دلم را شفا دهد