کسی هست آیا که باور کند:

  چه در سینه دارم   که در حال جوشیدن است؟        

 

کسی هست آیا برد درد  من را به کوی طبیبان درد آشنا ؟

 

به خورشید گفتم مر این درد را :

         همه خشمگین گشت و آتش گرفت.

 

چو با ماه گفتم  من این راز را :

 به ظلمانی شب فرو رفت و غرق شد

 

به دریا چه گفتم :

  همه موج و طوفان شد و سیل خون

 

چه حرفم به کوهی رسید  :

    ُشد آتشفشان و به آتش  دل خویش رابردرید .

شهریور 86