بسیار پسندیده است که اول سراغ خود رفت بعد دیگران. اول از خود بپرسیم که خود چه کردیم و چه کار می توانستیم و نکردیم و کدام دست را میبایسب بگرفتیم و نگرفتیم و ... این دیدگاه بیشتر اخلاقی است و نیکو ست اما وقتی به مقام مراجعه به خود می رسیم میبینیم که با انبوهی از کلافهای درهم و برهم مواجه می شویم که سر هر کلافی را در دست دیگری میبینیم.جامعه واقعا یک سیستم بسیار پیچیده است و مانند سیستم بیجانی نیست که به راحتی بتوان انرا تحلیل کرد – گفتم به راحتی – وگرنه سیستم جامعه نیز در جای خود قابل تحلیل است .

من و شما و دیگران اگر بخواهیم هرکدام تقصیرات و کوتاهییهای خود را در برابرعقب ماندگی جامعه ، کشف و پیدا کنیم به نوعی میبایست هر کس یقه دیگری و دیگری یقه دیگری را بگیرد و این یقه گرفتن انچنان امتداد می یابد که گاهی تا چندین نسل را در بر خواهد گرفت . البته که اینطور است چراکه نه توسعه و پیشرفت یک ملت مدیون یک نسل و نه عقب ماندگی ان ملت به گردن یک نسل خواهد بود بلکه فرایند توسعه و پیشرفت و تعالی یک ملت تدریجی و گاهی قطره ای و در بستر زمان به انجام خواهد رسید.

می خواهم بگویم که در این مراجعه به خود برای پیدا کردن تقصیرات و کوتاهییها ناچارا و اجبارا و منطقا باید به دنبال تقصیر دیگری رفت چراکه همه امکانات و پتانسیلهای توسعه وپیشرفت وتکامل و تعالی جامعه دست یک نفر نیست و دست روی هر موضوع که بگذاریم رد پای دیگران را در ناکامی و شکست ، به عین خواهیم یافت .

البته در سیستم های بسته که به نوعی خود را ایزوله کرده اند و بی نیاز از همه در هوای خوش سعادت ورسیدن به نهرهای جاری پر از شراب و عسل به سر می برند پیدا کردن مقصر کمی دشوار خواهد بود هرچند که اشکار ترین عامل سقوط چنین جوامعی بسته بودن خود سیستم می باشد .

سیستم های اجتماعی بسته که قابل انعطاف نیستند و هیچ انرژی و ماده ای را به درون خود راه نمی دهند  و مانند یک عضو نا همسو آن را پس می زنند ، بارز ترین عامل شکست جامعه خود می باشند.

آری من وتو در ناکامی های جامعه خود مقصریم ولی از همه مقصر تر سیستم های فکری بسته و بسته های فکری غیر قابل انعطافی است که به آن گرفتاریم و هرروز و هر ماه وهر سال  و هر قرن به خورد خود می دهیم  

. مسعودی عزیز منتظر نوشته هایت در مورد مورد تفکر سیستمی هستم  هستم  .مطمئن هستم که بحث های داغ و شیرین وبعضا چالش برانگیزی خواهند بود.