زمانی جنگ ما با عراق به اخرین درجه بحران خود رسیده بود و مسئولین وقت به این نتیجه رسیدند که باید به ان خانمه دهند چرا که بقای حاکمیت در گرو پایان دادن به جنگ بود .

چند سالی است که بحران هسته ای دامن همه را گرفته است و می رود که غرقاب ان همه را به درون خود بکشاند و مانند سیاهچالی شود که برون رفت از ان برای همه امکان پذیر نباشد.

غرب از ما چه می خواهد و ما از انرژی هسته ای چه می خواهیم ؟ آنها به دنبال چه هستند و ما به دنبال چه هستیم ؟

آیا برای ما هیچ سیاستی و راهی جز همین راه باقی نمانده است که همچنان بر قطار بدون ترمز و بدون دنده عقب به حرکت خود ادامه دهیم و به ناکجا اباد برویم ؟ و ایاغرب نیز تا این اندازه از هسته ای شدن ما می ترسد که علی رغم بحرانهای اقتصادی بزرگی که دارد مسئله ایران اینقدر برایش مهم  و برایش غیر قابل کنترل است ؟

آنها در عملکرد سیاسی  حاکمان ما چه می بینند که  این همه وقت برای کنترل هسته ای شدن ایران گذاشته اند و از هیچ اقدامی برایش فروگذار نمی کنند و حاکمیت ما هم از هسته ای شدن خود چه تصویری و چه منفعتی می بیند که این همه هزینه را برا دوش ملت و نسلهای اینده قرار می دهد ؟

  چرا ما و غرب وارد معامله نمی شویم تا با عقل و دور اندیشی و بدور از احساس های مصداقگونه مذهبی و استفاده گزینشی از بخشی از صفحات تاریخی دین و مذهب به این بحران به صورت ابرومندانه پایان دهیم و اسایش و ارامش را به کشور و جهان برگردانیم ؟