روزی شخصی زیر دست و پای دیگری در حال کتک خوردن و جان دادن بود و تنها زبانش هنوز بند نیامده بود به طرفی که او را به زیر ضربات مشت و لگد گرفته بود گفت مگر از دستت خلاص نشوم وگرنه می دانم با تو چکار کنم بذار بلند شوم انگاه می بینی چکارت می کنم .طرف یه فرصت دیگه بهش داد باز هم افتاد زیر دست و پای اون و باز هم کتک مفصلی خورد و باز هم بهش گفت مگر از دستت خلاص نشوم وگرنه می دانم با تو چکار کنم و با هم تکرار و تکرار ....

ما در عرصه سیاست بین المللی تنها عضوی از بدنمان که بیش از همه کار می کند زبانمان است و بس و اگر عقلمان هم به اندازه یک چهارم  زبانمان کار می کرد با این روز از نظر سیاسی و اقتصادی و منزلت جهانی و مشکلات داخلی اعم از بزهکاری و اعتیاد و بیکاری جوانان  نمی رسیدیم