بلاخره قذافی هم با تلخی هرچه تمام کشته شد و با خفت و نکبت از اریکه قدرت به زیر انداخته شد و به سرای دیگر رفت تا در انجا پاسخ گوی قدرت طلبی های بی حد وحصر خود باشد .

چند وقت پیش هم مبارک از صندلی قدرت به زیر افکنده شد ولی عاقل تر از قذافی عمل کرد و در گوشه ای از کشورش در حال گذراندن چند روز  باقیمانده عمر خویش است .

قبل از مبارک بی علی رهبر تونس  هم فرار را بر قرار ترجیح داد و با کمترین هزینه برای خود و ملتش قدرت شیرین را رها کرد تا ملتش خود راه جدید را انتخاب کنند.

چند سال قبل از همه اینها صدام دیوانگی کرد و انقدر بر حماقت خود اصرار ورزید تا بلاخره بر بالای دار رفت و به زندگیش پایان دادند.

 براستی چرا چنین سرنوشتی در انتظار حاکمان کشورهای اسلامی است که با زور می ایند و با زور همان ملتی که برای خوشبختیش شعار های بیشمار دادند به زیر افکنده می شوند ؟

بعد از چنگ دوم جهانی به این طرف انتقال قدرت در کشورهای اسلامی را با کشور های غربی مقایسه کنید کدام یک امدن و رفتن انها مسالمت امیز تر بود ؟ کدامیک برای امدن به کودتا و انقلاب و کشتار متوصل شدند و کدام به رای مردم امدند و به رای همان مردم در کمترین زمان از قدرت خداحافظی کردند ؟

چرا چنین است و چرا باز هم چنین خواهد بود ؟ و چرا درس عبرت نگرفتند و باز هم درس عبرت نخواهند گرفت ؟

هستند هنوز حاکمانی دیگر که در نوبتند تا  سرنوشت تلخ صدام یا  قذافی یا مبارک یا بن علی گریبانگیر انها شود : از مستبدین سعودی تا حاکم سوریه تا حاکم خونریز یمن و ال خلیفه و دیگران و دیگران همه و همه روزی را در تاریخ زندگی خود خواهد دید که با خفت و خواری هر چه تمام قدرت را به اراده ملت واگذار می کنند  و البته هستند عده ای که گوششان به این حرفها بدهکار نیست و مرگ را برای همسایه می خواهند و با توهم هر چه تمام بر اسب قدرت بی لگام سوارند و چهار نعل می تازند وبر این تاختن خود  می نازند.  

و نکته اخر این است که رفتن دیکتاتور خوب است اما رفتن نهاد دیکتاتوری برای همیشه خوبتر است .چه بسا با رفتن بن علی و مبارک و قذافی و در اینده دیگر دیکتاتور ها  کسانی جای انها را بگیرند که باز هم نهاد دیکتاتوری را در لباسی جدید و شعاری به رنگ دمکراسی از نو به تن ملت خود نمایند و....