در شهر چه خبره
ساعت ۶ عصر که میشه یه سر خیابون بریم بینیم چه خبره .چه قیافه ها ی عجیب و غریبی توی خیابون و پیاده رو ها می بینیم .اینها بچه های مردم همین شهر و دیارمان هستند . قیافه هایی که تا چند سال قبل اونها رو تو ی شهر های بزرگتر می دیدیم ولی الان بد تر و زشت ترین انها را توی همین شهر کوچک و عشایری که اکثرا همدیگرو میشناسند می بینیم . مانتو های کوتاه موها بیرون زده ته ریش های عجیب و غریب ابروهای برداشته پسران و لباسهای پسر نمای دختران .
توی پیاده رو ها که راه می روی لباس های محلی زنانه از در مغازه ها اویزانه و مانکن هایی که تفاوت چندانی با دختر های لخت نداره و این یعنی تغییر باور های مردم و خانواده ها.
قبلا بین خودمون رسم بود وقتی یکی وارد خونه ای میشد اگه لبلس زنانه ای روی طناب خونه بود سریع خانم خونه می رفت اون رو برمی دشت که مبادا اون لباس رو میهمان بینه ولی الان همون لباسهای محلی که حکم ناموس هر خانواده بود دسته دسته توی پیاده روهای خیابونها و سر در مغازه ها اویزانه و هیچ کس هم به غیرتش بر نمی خوره که داره چه اتفاقی می افته .
و از همه مهمتر اتفاقاتی است که هر روز توی شهر ما می افته .از قتل های عجیب و غریب و تا قطع کردن پا به خاطر انتقام تا سر بریدن تا سوزاندن افراد تا بیداد مواد مخدر بین جوانان و ....
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 22:30 توسط سید بلال موسوی
|
من سيد بلال موسوي دبير شيمي شهر دهدشت هستم كه در يك روز باراني در سوق به دنيا امدم و خوشحال می شوم که نظرات خوب شما را راهنمای خود قرار دهم .