تشنه بودم  , آمدم از چشمه اي آ بي بنوشم

از عطش مي سوخت جان واستخوانم

روزها  ,؛, شب ها دويدم تا رسيدم

دست و پايم زخم هاي کهنه برداشت :

اي دريغا آب تلخ و چشمه اتشفشان