داستان ملاقات سعدی  رحمت الله علیه و ابا قاآن در تبریز

 سعدی نقل می‌کند که در آنجا به دیدار آن پادشاه مغول شتافت و پادشاه مغول از او خواست که او را موعظه‌ای بکند. سعدی نقل می‌کند که چند جمله‌ای بر سبیل موعظه گفتم و در پایان این دو بیت را برای او خواندم:

شهی که پاس رعیت نگاه می‌دارد
حلال باد خراجش که مزد چوپانیست

وگرنه راعی خلق است زهر مارش باد
که هرچه می‌خورد او جزیت مسلمانیست