داستان ملاقات سعدی رحمت الله علیه و ابا قاآن در تبریز
سعدی نقل میکند که در آنجا به دیدار آن پادشاه مغول شتافت و پادشاه مغول از او خواست که او را موعظهای بکند. سعدی نقل میکند که چند جملهای بر سبیل موعظه گفتم و در پایان این دو بیت را برای او خواندم:
شهی که پاس رعیت نگاه میدارد
حلال باد خراجش که مزد چوپانیست
وگرنه راعی خلق است زهر مارش باد
که هرچه میخورد او جزیت مسلمانیست
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 0:50 توسط سید بلال موسوی
|
من سيد بلال موسوي دبير شيمي شهر دهدشت هستم كه در يك روز باراني در سوق به دنيا امدم و خوشحال می شوم که نظرات خوب شما را راهنمای خود قرار دهم .