باران دل همه را شاد کرد . ان روز که باز باران با ترانه میخواندیم همه چیز بود چرا که صفا و مهر و محبت بود و عشق یعنی همین صفای باران .

 یاد بابا بزرگ بخیر که هنگام بارش شدید باران  از کومه خود بیرون می امد و در وسط باران : لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار را می خواند و من  هم با او تکرار می کردم و چه بسیار بود که با خواندن این دعا توفان بر می نشست و دل ما ارام می شد .

و بقول امینی عزیز :

 ان موقع که باران می امد
حرف از درد و رنج بود ! حرف از چکه کردن بود یا بهتر بگویم تپ کردن کومه و شاش بود حرف از تلنیدن تو شلی بود
حرف از لا فتا الا علی لاسیف الا ذلفقار بود ! حرف از خیسی البسه بود
حرف از ارزشمند بودن خلل چاله بود
حرف از لرزیدن فرزند در برابر پدر بود
حرف از پوشیدن کت پدر بر پسر بود
حرف از بلی پسو بود
حرف از گرده و دنگو بود
اما از عشق خبری نبود
اما چرا با همه این درد ها شاد خندان بودیم
می دانی چرا
چون صفا بود
یک رنگی بود
همدلی بود

تقدیم به باران

سلام بر باران و شب و روز بارانی دیشب باران بارید

باز باران با ترانه

با گهر های فراوان

میخورد بر بام خانه

یادم اید روز شیرین

در اتاق خانه خود

دور هم بنشسته بودیم

می سرودیم حرفهای عاشقانه

با صفای خنده هامان

پاره میشد ابراهای غصه هامان

شادو خندان     

     فارغ از رنج زمانه    

      هر یکی می گفت حرفی عاشقانه

خاطرات جاودانه                        حرفهای عاشقانه  

جمع ما آن روز چون باغی پر از گل

 

  با هزاران مرغ عاشق یا پرنده

                               هریکی پرواز می کرد از سر کوه خیالش

با کلام دلربایش                                             پاره می کرد ابرهای غصه هایش

 

اشک شوق از گونه هایم می تراود  :   

   لحظه ای چون یادم آید    

ان زمان دور و زیبا

شاد و خندان   فارغ از درد زمانه      

                   دور هم بنشسته بودیم      هریکی می گفت حرفی از زمانه

 

نام این روز را باید چه گذاشت؟

هر روزی در کشور ما برای خودش یک نام و نشانی دارد . به نظر شما روزی که اقای احمدی نژاد  اجرای قانون هدفمند کردن یارانه ها را اعلام کرد  به چه نامی در تاریخ ایران باید ثبت شود ؟

یعنی اگر از شما بخواهند به این روز (یکشنبه  بیست‌وهشتم آذر ماه سال ۱۳۸۹ ) نامی نسبت داده شود تا در تقویم کشورمان ثبت شود شما چه نامی را برای ان پیشنهاد می کنید ؟

به ياد گذشته

اون روز که اين متن را مي خوانديم  از نانوايي چه تصوري داشتيم . ما که دهاتي بوديم و در خانه نان دستپخت مادر بزرگمان را مي خوررديم اما شهري ها ايا تصور مي کردند روزي برسد که نان را به اين قيمت از نانوا خريد کنند