بدون شرح
حجت الاسلام محمدیان: در زمینه وضعیت فرهنگی دانشگاه ها
تفکیک کلاس های دختر و پسر از راه های فرهنگ سازی در دانشگاه ها است
چرا ؟
گاهي وقت ها فكر مي كنم كه در يك كشور با تمدني چند هزار ساله و فرهنگي غني زندگي مي كنم كه مي تواند براي تمام دنيا صلح و دوستي را به ارمغان بياورد ولي گاهي هم احساس مي كنم كه تصور قبلي يك خواب شيرين كودكانه است كه ديده ام چراكه خود را دريك قطعه اي از جغرافياي جهان مي بينم كه همه با هم بر عليه هركه و هر چه جلو تر از ما به دنيا امده اند و چند لحظه بيشتر نفس كشيده اند مرگ و نيستي فرياد سر مي دهيم .
راستي چرا چنين فكر مي كنم؟
شما چی؟
مدتي است كه دل به نوشتن ندارم و مشغولياتم همه سر كلاس رفتن و آمدن به خانه و رفتن به داروخانه ها و چند دقيقه اي پاي رايانه بي احساس نشستن است. قبلا با قلم خيلي مانوس بودم .عشقم قلم و كتاب بود و علي رغم همه مشكلاتي كه داشتم هيچگاه از اين ياران ديرينه و وفادار فاصله نمي گرفتم .
گاهي براي دل خودم شعري و گاهي متني مي نوشتم . اما نمي دانم چرا در اين مدت چند ماهه از نوشتن و مطالعه كردن فاصله گرفتم . و با خود مي گويم كه هرچه اين وضع ادامه داشته باشد از هويت خودم فاصله بيشتري مي گيرم .
البته گرفتاري هاي زندگي كه تمام شدني نيستند و هر روز رنگي تازه به خود مي گيرند ، در ايجاد اين وضعيت بيشترين تاثير را دارد .
چهره صبرم تاول زده است
از بس كه داغ تحمل به جان خريده است
كو مرحمي كه دلم را شفا دهد
نتیجه
سلام
اسامي دانش آموزاني كه از امتحان شيمي پيش دانشگاهي – فصل اول – مركز رضوان ، نمره عالي كسب كردند :
رياضي : 1-معصومه جهانتاب
2-عظيمه خرد
3-خديجه دژمان
4-فرزانه رحيمي زاده
5- زهرا شريعتي پور
6- عصمت عوض زاده
7-اطلس غفوري
8-فرزانه محقق
9-امنه پارياب
10-زبيده يونسفر
شروع فصل دوم
در هفته اول ابان تدريس فصل اول شيمي پيش دانشگاهي تمام شد و يه امتحان هم از كليه كلاسها به عمل آمد.
نتايج اين امتحان را فردا شب خواهم نوشت.
فردا نيز درس نيست چرا كه در روز دانش آموز بايد تدريس را تعطيل كرد و گفت : م ر گ بر آم ري.............................ك...... ا
راستي نظر شما چيه؟ تدريس يا شعار؟
نوبل شیمی 2006
سلامی دوباره
سلامي دوباره به خودم!
نمي دونم چرا اين اتفاق اوفتاد . وبلاگم يك هفته پيش به مرخصي رفت بدون اينكه از من امضا بگيره. اين هم مثل بقيه اتفاقاتي است كه تا كنون برايشان دليلي نداشتم .
فعلا مجبورم با همان نام يار سفر كرده ولي با آدرسي به اندازه 25 سال فاصله از روز باراني ، براي بار دوم دلم را آرام كنم.
از روز باراني تا نام وبلاگ جديد با هزار بدبختي خودم را به كوچه زندگي رسانده بودم و با خود مي گفتم كه بعد از كوچه به خيابان خواهم رفت وساندويچ گرم زندگي خواهم خورد و آدمهاي شهر را خواهم ديد و مثل آنها به پارك خواهم رفت و براي همديگر قصه هاي شاد خواهيم گفت .
اما نرسيده به خيابان خاري به پايم خليد كه مرا از رفتن باز داشت . و اين در حالي بود كه يك پايم به كوچه بود و پاي ديگرم به خيابان . يك چشمم كوچه را مي پاييد و چشم ديگرم خيابان را كه شايد كسي بيايد و اين خار درشت و تيز را از پايم به در كند .اما بعد از 14 سال هنوز كه هنوز است در ابتداي خيابان و انتهاي كوچه زندگي با پاي زخم خورده خويش بي مدد هيچ طبيبي دست وپاي مي زنم.
از دوستاني كه به وبلاگ سري مي زدند خواهم خواست كه نام قبلي را 25 سال به جلو بكشند .
من سيد بلال موسوي دبير شيمي شهر دهدشت هستم كه در يك روز باراني در سوق به دنيا امدم و خوشحال می شوم که نظرات خوب شما را راهنمای خود قرار دهم .