بعد از درگذشت مرحوم سلمان سیدی تا کنون مطلبی ننوشتم .البته دل و دماغ هم میخواد که بیایی پای کامپیوتر بنشینی و متفاوت از روز قبل مطلب بنویسی .ولی این رسم روزگار است که می بایست هرروز ما با قبل ان متفاوت باشد .
امروز و بهتر بگم دیشب باران بارید . بارانی لطیف و پر از قطره ای حیات بخش زندگی . مدتی بود که دشت و کوه و جنگل و همه و همه تشنه بارش باران بودند و این بارش برای همه انها که در انتظار باران زندگی هستند نوید بزرگی بود .
من تشنه بارانم مثل کویری که تشنه آب است . با هر ابر بارانی که در آسمان نمایان میشود دل من هم به رقص و شادی در می اید .هنوز جوانه هایی برای رستن در کویر به انتظار نشسته اند و چه خوب است که بارش باران به این جوانه های زندگی لبخند بزنند و کویری را از خشکی و مرگ ُ حیاتی دوباره ببخشند .
امید به زندگی دوباره باید داشت و هروقت که امید داشتی بدان که آن روز ابتدای زندگی است .