درد از من و نسخه از حافظ
غفلت حافظ در این سراچه عجب نیست هر که به میخانه رفت بی خبر اید
می خواهم مطالعه کنم اما به هر حوزه مطالعاتی که دست می برم با ولع تمام به سمت ان می روم احساس می کنم که سیرم نمی کند باز دوباره سراغ سرچشمه دیگری می روم و باز عطشم بیشتر می شود . گاهی از تاریخ خوشم می اید و گاهی از ادبیات و گاهی از علوم اسلامی و گاهی ار سیاست و گاهی از علوم اجتمایی و...
می خواهم چیزی بنویسم وبا اشتیاق تمام قلم به دست می گیرم ولی هرگاه شروع به نوشتن می کنم چند سطر که نوشتم به مانند کامپیوترم که هر از چند دقیقه ای قفل می کند ، قفل می شوم و باز سراغ مطلبی دیگر می پرم .
می خواهم جایی بروم ولی کفشهایم را به پا نکرده از رفتنم پشیمان می شوم و رفتن را به ساعتی و گاهی به روزی دیگر واگذار می کنم .
مثل تشنه ای می مانم که بر سر رودخانه ای رسیده ام ولی به خیال اینکه هرچه از رودخانه بالاتر روم به آبی زلال تر و شیرین تر می رسم آب نمی نوشم و همچنان مسیر رودخانه را طی کرده و گام به گام بالاتر و بالاتر می روم و با هر گام تشنه تر و تشنه تر می شوم ولی لب به اب نمی زنم و انگاه که به سرچشمه رسیدم دوباره بر این احساس قرار می گیرم که نکند انتهای رودخانه ابی گوارا تر داشته باشد و اب ننوشیده از سرچشمه به پایین می دوم و تشنگی مرا به کام مرگ فرو می برد .
من سيد بلال موسوي دبير شيمي شهر دهدشت هستم كه در يك روز باراني در سوق به دنيا امدم و خوشحال می شوم که نظرات خوب شما را راهنمای خود قرار دهم .