امسال موظفی تدریس در اموزش و پرورشم ۲۰ساعته شد و این یعنی ۲۰ سال خدمت در تدریس .

سال ۷۰ اولین سال تدریسم بود ان هم در شهر لنده ( البته اون موقع روستای لنده) .  ۲۴ ساعت با ۲۴ کیلومتر فاصله در مدت دو روز .

مدیر دبیرستان علامه حلی لنده اقای علی محمد محمدی بود . مدیری مهربان و با شخصیت بود و گاهی هم ما را به شام یا ناهار به منزل خودش دعوت می کرد .

اقای نوربخش محمدی هم از جمله کسانی بود که چندین بار مرا به شام در منزل خودش دعوت می کرد و گاهی هم شب های شنبه اونجا می خوابیدم . اقای شفایی دبیر ریاضی هم از جمله کسانی بود که گاهی مرا به منزل خود دعوت می کرد .از همه انها صمیمانه تشکر میکنم . دست همه انها درد نکند که به من محبت نمودند.

عصر یکشنبه به دهدشت می امدم و در دبیرستان هفده شهریور نیز تدریس می کردم.

اولین ساعت تدریسم در کلاس اول  دبیرستان علامه لنده در یک کلاس دخترانه بود. اقای محمدی بعد از معرفیم کلاس را به من سپرد و مرا با دانش اموزان تنها گذاشت و از اینکه اولین جلسه تدریسم بود خیلی ترس و دلشوره داشتم ولی با یاد اوری یک نکته بلافاصله بر خودم مسلط شدم .

از بد حادثه نیز در دهدشت هم اولین تدریسم در هنرستان هفده شهریور بود  . که نگو و نپرس ان هم کلاس سال چهارم بهداشت حرفه ای !!!

و الان ۲۰سال از ان سال می گذرد و من به سالهای پایانی خدمتم در اموزش و پرورش نزدیک می شوم و بهتر بگویم به سالهای پایانی عمرم .

و بهتر است یادی هم از سال اول ابتدایی یعنی سال ۱۳۵۲-۵۳ خود کنم 

  مدرسه محمدی مدرسه دوران ابتدایی من بود . گرچه نام ان را تغییر دادند ولی هیچ نامی برایم بهتر ان نام مرا به دوران بار باران با ترانه با گهر های فراوان نمی برد

 .مدرسه ای که هنوز مثل کوه استوار و پا برجاست . معلم های عزیز و بزرگواری  همچون منوچهر شرافت   تاجمحمد دوستکام   مرحوم عبدلله پور  مرحوم حاصل عباسی  ... با همکلایس هایی همچون کامران و فایز و سیروس و شارو  و ابراهیم و بخشعلی و ....

و یادی از سال اول راهنمایی که در مدرسه شهید باهنر سوق بودم با مدیریت اقای غلام محمد حسینی  و معلم های محترمی همچون ربی الله ربانی و  ممتاز افرازیان و  معلم ریاضی اقای صابری و ....

و سال اول دبیرستان به مدیریت اقای حکمت الله زینی پور و معلم های محترمی همچون اقای چرامین  اقای صفدر نوری و کهندل پور دبیر ریاضی از شیراز و حیدری دبیر زیست از گچساران و اقای مدنی دبیر شیمی که یک بار مرا جریمه کرد و...

خاطراتی زیاد از ان دوران هست که خمیر مایه کتاب خاطرات زندگی گذشته شده است.

یادشان به خیر و سلامتی .

+ نوشته شده توسط سید بلال موسوی در شنبه دوم مهر 1390 و ساعت 11:30 |