|
|
|
|
|
سلامي دوباره به خودم! نمي دونم چرا اين اتفاق اوفتاد . وبلاگم يك هفته پيش به مرخصي رفت بدون اينكه از من امضا بگيره. اين هم مثل بقيه اتفاقاتي است كه تا كنون برايشان دليلي نداشتم . فعلا مجبورم با همان نام يار سفر كرده ولي با آدرسي به اندازه 25 سال فاصله از روز باراني ، براي بار دوم دلم را آرام كنم. از روز باراني تا نام وبلاگ جديد با هزار بدبختي خودم را به كوچه زندگي رسانده بودم و با خود مي گفتم كه بعد از كوچه به خيابان خواهم رفت وساندويچ گرم زندگي خواهم خورد و آدمهاي شهر را خواهم ديد و مثل آنها به پارك خواهم رفت و براي همديگر قصه هاي شاد خواهيم گفت . اما نرسيده به خيابان خاري به پايم خليد كه مرا از رفتن باز داشت . و اين در حالي بود كه يك پايم به كوچه بود و پاي ديگرم به خيابان . يك چشمم كوچه را مي پاييد و چشم ديگرم خيابان را كه شايد كسي بيايد و اين خار درشت و تيز را از پايم به در كند .اما بعد از 14 سال هنوز كه هنوز است در ابتداي خيابان و انتهاي كوچه زندگي با پاي زخم خورده خويش بي مدد هيچ طبيبي دست وپاي مي زنم. از دوستاني كه به وبلاگ سري مي زدند خواهم خواست كه نام قبلي را 25 سال به جلو بكشند . |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 21:47 توسط سید بلال موسوی
|
|
||