تبليغاتX
یک روز بارانی
از یک روز بارانی شروع می شود و شامل هر چیزی است که عقل و دل می پسندد.
روزها از پی هم میگذرند

مثل ابر  و خس و خاشاک بیابان که به بادی گذرند

روزهایم همه رفت

جای  آنها همه شبها مانده است

صورتم مثل زمستان و تنم مثل خزان

شاخ و برگم همه تقدیم بیابان شده است


+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 11:48  توسط سید بلال موسوی  | 

گاهی وقتا برای بعضی ها از اسمون هزارتا هزارتا سکه طلا میاد و اون هم در حالی است که نیاز هم نداره و برای اون سکه ها  التماسی هم نکرده .

ولی آدمایی هم هستند که شب و روز به التماسند که سر راهشون بلایی نباشه ولی صد تا صدتا براشون بلا و مصیبت میاد و اگه هم از آسمون سکه ای طلب کنند براشون سرب گداخته تو حلقشون نازل میشه  . میگن که هرچه سنگه زیر پای لنگه این رو از قدیم گفته اند و لابد حکمتی بود و تجربه ای بود که چنین حرفی رو زبون اومد و نقل زبونها شد.

ننه ام برام تعریف کرد که چرا اسمم رو بلال گذاشتند. اخه ازش سوال کردم که این چه اسمی بود که واسم انتخاب کردید .او میگفت که  این اسم رو خاله سه ساله ات برات انتخاب کرد.

 ننه بهم گفت  در اون روز بارانی که به دنیا اومدی  یکی دو روز نگذشته بود که هنوز برات اسمی انتخاب نکرده بودنیم اخه در اون روزهای شیون و ماتم کسی به فکر انتخاب نام برای تو نبود.

ولی یه شب خاله از خواب پرید و گفت که مادر  اسم بچه کوچولو رو بذار بلال !!!

ننه وقتی این حرفو شنید بهش تشر زد که بلال دیگه چه اسمیه تو از کجا این اسمو شنیدی ؟

خاله سه ساله گفت که الان خواب دیدم که یکی بهم گفت که اسم بچه کوچولو رو بذار بلال !!

ننه هم با شنیدن این حرف هیچ نگفت و این نام با مسما رو رو من گذاشت و هیچ نامی هم برای من از این نام با مسما تر و گویا تر برای سرنوشت و روزگار من نبود و نخواهد بود.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 21:59  توسط سید بلال موسوی  |