تبليغاتX
یک روز بارانی
از یک روز بارانی شروع می شود و شامل هر چیزی است که عقل و دل می پسندد.
شیر بر خلاف نفت سفید ه و ماده لبنی خوبیه در حالی که نفت سیاه و بد بو می باشه. بنابر این در سال شکوفایی و نو آوری آموزش و پرورش در یک اقدام نوآورانه از هفته اخر اسفند تا این روزها بدون هیچ برنامه مشخص و بدون کنترل شده به دانش آموزان و معلمان شیر یارانه ای توزیع نموده است به طوری که در هر خانه ای که وارد شویم بدون شک کارتون کاتون شیر خواهیم دید.

چرا گاهی اینگونه سیل میاید و گاهی از قحطی آرزوی یک جرعه آب را داریم ؟

دانش آموزانی که از مهر تا اسفند ۸۶ بدون یک بسته شیر سال را به پایان رساندند الان با حجم انبوهی از بسته های شیر مواجه شدند که برای حمل  آنها به خانه های خود مشکل دارند و حتی در مسیر راه بعضی از مدارس دانش آموزان از آنها به عنوان توپ فوتبال استفاده کرده و آنها را به همدیگر پاس می دادند.!!! ایا بهتر نبود در یک برنامه حساب شده از ابتدای سال شیرها را در مدارس توزیع می نمودند تا اینگونه حیف و میل صورت نگیرد و اثر مفید خود را از دست ندهد؟

همیشه از افراط و تفریط رنج برده و می بریم چه سیاست باشد و چه خشونت و چه دیانت و چه محبت باشد و ....چه توزیع شیر باشد!

انگار همه چیز شیر تو شیر شد  

  بقیه مطلب تا فردا

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 0:47  توسط سید بلال موسوی  | 

 سلام بر باران و روز بارانی

بلاخره بعد از مدتهای زیاد در سال جدید و آنهم هفته پایانی فروردین ماه ۸۷ بارانی در حد تر کردن لبهای خشکیده علفها ی پژمرده و گندمزارهای قد شکسته و نم اشک کشاورزان به التماس نشسته از آسمان رحمت بر زمین بلاخیز ما فرو ریخت.

آن روزهای کودکی در سالهای۵۴  - ۵۵ که هفت هشت ساله بودم در موقعی که یکی دوهفته بارون نمی زد هم سن و ستلهای و حتی بزرگتر ها نمایش یلا یلا بارونی را درروستای خود برگذار می کردیم و الحق هم کریم بنده نواز جواب را یکی دو روز بعد با بارش باران رحمت به ما می داد هرچند که یکی دوتا از ما در نیمه شب به درون آب سردی که در پایین خونه ما بود پرتاب می شدیم .یادش به خیر !!!!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 0:34  توسط سید بلال موسوی  | 

به راستی اگه قرار باشه همه ما روزی تست روانی بشیم چندتای ما از سلامت روانی برخورداریم؟

تو این مدت که یه پیکان موزه رفته رو خریدم و به قولی روننده شدیم ! هروقت تو خیابون حرکت می کنم واقعا احساسم بر اینه که خیلی مشکل داریم .

شما حرکت عابرین پیاده رو تو وسط خیابونها زیاد دیده اید و حتما خودتون و یا خودمون یکی از این عابران بوده ایم . واقعا چقدر به این رفتار سر به هوای خود فکر کرده ایم . تازه وقتی می خوای از بغل اونها رد بشی با طلب کاری هرچه تمام چه حرفهای اونچنانی که بر زبان نمی بافند و یا ما راننده ها!! هم گاهی با صدای گوش خراش بوق - بیق سابق - از بغل اونها هم رد می شویم.

و اگه رفتار موتور سواران را که هر روز و شب خواب و استراحت را از خانواده ها می گیرند و کم و بیش هم راهی بیمارستان می شوند به حساب آوریم دیگه فکر نکنم نمره قبولی بهداشت روانی برای کسی بنویسیم.

شما بچه های ابتدایی و راهنمایی و دبیرستانی و افراد مسن و همه و همه را که نگاه کنی نوعی نترسی و بی باکی را در انها می بینی که با آغوش باز به استقبال مرگ و خطر می روند و بدون هیچگونه احترام برای قانون و جان خود و دیگری چشم بسته گام برمی دارند.

این نترسی وقتی از حد مجاز فراتر رود تبدیل به ناهنجاری اجتماعع می شود و نشان از نوعی قانون شکنی و عدم بی حرمتی به جامعه و نفس انسان است .

آیا برای کنترل این بخش و یا دیگر بخشهای قانون گریزی ما چه باید کرد ؟ آیا مشکل ما در ضعف قوانین است و یا ضعف در اجرای قوانین ؟ و یا اینکه مشکل در جای دیگر است؟

به نظر می رسد که مشکل در ضعف قوانین و یا عدم اجرای درست قوانین در جای خود اهمیت دارد و قابل بحث می باشد ولی مشکل اساسی تر ما ضعف  در اخلاق اجتمایی است . ما ضعف اخلاقی داریم که اینگونه بی باکانه حریم های اجتمایی را با سرعت غیرمجاز می شکنیم و از چراغ قرمزهای جامعه عبور می کنیم.

 شما فکر می کنید اگر ما به اخلاق اجتمایی پایبند بودیم چه نیازی به این همه دست اندازهای بزرگ در مسیر عبور و مرور جاده ها و خیابانها ست؟ و مطمئن باشیم که اگر جامعه اخلاقی نداشته باشیم برای کنترل ما دست اندازهای چند متری هم ما را به قانون مقید نخواهد کرد. 

 شما عزیز با اخلاق در این مورد چه نظر و پیشنهادی داری؟

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 12:40  توسط سید بلال موسوی  | 

نام وبلاگم یک روز بارانی است اما از آن روز بارانی تا کنون ۴۰ سال یکم کمتر می گذره .گرچه نمی خواهم آن روز بارانی برای کسی اتفاق بیفته اما در این روزهای بی باران دلم برای یک باران  چند روزه حسابی تنگ شده .

حتما شما هم که این روزها برای تفریح به اطراف می روید از خشکی دشت و عطش گندم زارها و علف زارها و نگاه ملتمسانه گاوها و گوسفندان و چوپانان و کشاورزان  دلتان به درد و چشمهایتان به اشک آمده است .

البته خدا همه این رنجهای ما را می بیند و برای همه انها حکمتی دارد که ما  تا حدودی  راز حکمتش را در اطراف خود می بینیم.

امید وارم که یک روز بارانی هرچه زودتر تکرار شود و دشتهای تشنه به همران دلهای خسته و منتظر سیراب آب شوند و سراب دشتها با نم نم باران پر از سبزه بهاری شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 19:11  توسط سید بلال موسوی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 11:51  توسط سید بلال موسوی  | 

برم شير بهشت گم شده
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 19:14  توسط سید بلال موسوی  |