|
|
|
|
|
گویا در این همه مراکر علمی و حوزوی هیچ حرفی جدید مطرح نمی شود مگر زمانی که سروش لب به سخن باز نماید و یا قلم بر کاغذی بنوازد و به دنبال وی همه از خواب و یا آرامش طولانی هوشیار می شوند و متوجه رسالت خویش می گردند. البته نه اينكه هرچه سروش بگويد عين صواب است و ديگران حرفي براي گفتن ندارند بلكه يكنواختي حرفها و تحليلها براي يك جامعه پويا نااميد كننده است.
بگذریم.... مصاحبه دكتر عبدالکریم سروش با مجله زیم زیم که توسط رادیوزمانه برگردان شد، با نام ” كلام محمد“ بواقع آتشی بر خرمن قران پژوهان و مومنین انداخت که آیا همان گونه که سروش میگوید،قران کلام محمد (ص) یا کلام خدا ؟ به دنبال اين مصاحبه نقد هايي زيادي بر اين گفته هاي سروش مطرح گرديد كه طيف گستر ده اي را شامل شده است. شايد اولين بار كارگردان سينما مجيد مجيدي بود كه وي را كافر خواند اليته اكبر گنجي نيز پاسخي تحت عنوان روشنفكري فقيهانه به گفته هاي مجيدي در روز انلاين دادند كه خواندن ان خالي از لطف نيست! . به دنبال آن جناب آقاي دكتر مهاجراني در وب سايت خود تحت عنوان قران كلام خداوند به نقد آن پرداخت ولي ادامه نقد خود را به وقتي ديگر موكول كرد. از همه مهمتر حضرت ايت الله سبحاني تحت عنوان انديشههاي عصر جاهلي در آيينه ادبيات پر آب و رنگ امروز! پاسخي متين و منطقي به دكتر سروش نوشت كه نشان از دلسوزي و منطقي بودن ايشان در مقام علم و قضاوت داشت و بنده از اين نوشته ايشان لذت بردم. مدتي بعد دكتر سروش نيز پاسخي تحت عنوان بشر و بشير به استاد سبحاني دادند كه بعضي ازسايتها آن را عدول از مواضع اوليه سروش دانستند . بلافاصله بعد از انتخابات ايت الله سبحاني پاسخ دوم خود را براي دكتر سروش ارسال نمودند. اين پاسخ نيز دلسوزي و حق دوستي و انصاف را در ايت الله بيش از گذشته به نمايش گذاشت و بدون اينكه صحبتي از تكفير و اتهام بي ديني به ميان آورد در تمام نوشته هايش از لفظ "فرموديد" و دانشمند محترم " و "دوست عزيز" استفاده نمودند كه درسي براي ديگران باشد. البته نقدهايي هم مطرح گرديد از جمله نقد قائمينيا و آقاي ايازي و آقاي خرم شاهي وهمچنين آقاي يثربي و .. كه هر كدام از منظري يا بر سروش تاختند و يا بر خود بافتند. اميد است كه باب نقد به صورت منطقي و بدون از اتهام هاي نارواي تكفير روزي در اين مملكت به يك امر مقدس تبديل شود . |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 16:15 توسط سید بلال موسوی
|
|
||
|
|
|
|
|
یک روز جمعی دور هم نشستند و برای رفتن به آن سوی کویر قطاری ساختند . زندگی آنها در کویر به سختی می گذشت و هر روز از درد و رنج ، ناله و شکوه می کردند . بلاخره با سختی فراوان قطار مورد نظر خود را ساختند و همه اهل آن دیار با خوشهالی هرچه تمام سوار ان شدند و با شوق هر چه تمامتر به سوی دیاری می رفتند که دیگر خبری از کویر نباشد چراکه کسانی که دستی در ساختن قطار داشتند به همه قول یک زندگی خوب و خوشایند را را در آن سوی کویر داده بودند. روزها و شبها از حرکت انها می گذشت و همه خوشهال و امیدوار بودند .تا اینکه عده ای که از همه خود را لایق تر و پیشگام تر می دانستند برای دیگران دستورالعمل هایی وضع کردند که می بایست در طول این سفر از این قوانین پیروی نمایند و گرنه از قطار پیاده خواهند شد. اعتراضها به قوانین سخت و یک جانبه منجر به اختلاف شدید گشت و عده ای داوطلبانه و عده ای به زور در اولین ایستگاه پیاده شدند و قطار با عده ای کمتر به حرکت خود ادامه می داد. بعد از مدتی سوزنبان و دیگر دستاندر کاران هدایت قطار مقررات مسافرت و را سخت تر نمودند و از مسافران می خواستند که ساعت خواب و بیداری خود را و نوع غذا و حتی پوشاک خود را مطابق دستور العملهای انها تنظیم نمایند وگرنه با مجازات سختی روبرو می شوند . عده ای زیاد به این دستورات تمکین نمودند ولی هنوز عده ای دیگر حاضر به اطاعت بی چون و چرا نشدند ، چراکه آنها هم برای خود دلیلی داشتند و هم خود را در این سفر صاحب حق و حقوقی می دانستند. کار به جایی رسید که دستور اخراج انها در ایستگاه بعدی داده شد . قطار همچنان با مسافران خود که از روزهای اول کمتر شده بود به حرکت خود ادامه می داد ولی هر از چند گاهی برای تعمیر و استراحت می ایستاد . عجیب این بود که برای تعمیر قطار هیچ پیشنهادی غیر از عده ای خاص پذیرفته نمی شد و بعدا که تحقیق گردید معلوم شد که به آن عده اعتماد نداشتند و آنها را غیر خودی و نامحرم می دانستند ، هرچند که همه افراد در این مسافرت و ساختن قطار برای رفتن به ان سوی کویر و رسیدن به سرزمین سبز و خرم شریک و همدست بودند . به همین خاطر عده زیادی نیز در ایستگاه بعدی به ناچار و علی رغم میل باطنی خود از قطار پیاده شدند ولی برای مسافران دعا کردند که خدایا عاقبت انها را ختم به خیر نماید. روزها و شبهای دیگری گذشت و هنوز مسافران ، دل کویر را می شکافتند و جلو می رفتند ولی سرعت حرکت انها کمی کند شده بود چراکه مثل روزهای اول با هم صمیمی و یک دل و یک دست نبودند به همین دلیل هر از چند گاهی در ایستگاههای بین را ه عده ای حالشان به هم می خورد و برای هواخوری و تنفس یک هوای تازه پیاده می شدند ولی قبل از سوار شدن انها ، قطار به حرکت خود ادامه می داد و آنها را در میانه کویر تنها می گذاشت . مدتی که گذشت وقتی اغلب مسافران مشاهده کردند خبری از آبادی و سرزمین سبز و خرم که وعده ان را روز اول داده بودند نیست ، دو دسته شدند و عده ای برای ادامه مسیر یک راه و عده ای دیگر راه دیگر را پیشنهاد دادند و هر دو هم از سر دلسوزی حرفهای خود را می زدند و هیچ رنگ و بوی خیانت از آنها مشاهده نمی شد و انتظار می رفت که میانگین و حد و سط را ههای پیشنهادی را برای برون رفت از بن بست های ایجاد شده مورد عمل قرار دهند ولی با کمال تاسف باز هم چنین نشد و فقط همان حرفهای قبلی و تکراری را مورد تایید قرار دادند و عده زیادی از مخالفان را هم به خاطر پیشنهاد های خیر خواهانه از قطار به بیرون پرتاب کردند و مسیر نامعلوم را با عده ای قلیل ادامه دادند . سرانجام بگو مگو بر سر چگونگی ادامه راه درون قطار بالا گرفت که چندین بار ممکن بود قطار به درون دره سقوط کند ولی باز هم با دلسوزی عده ای و پادر میانی انها خطر تا حدودی رفع گردید ولی عده زیادی در این چند حادثه زخمی شدند و خسارات زیادی هم به قطار وارد آمد . سالها از حرکت خیالگونه این قطار خوشبختی می گذشت . دیگر خبری از بهشت و سرسبزی و رسیدن به زندگی خوب در میان نبود . همه به هم به دید خائن نگاه می کردند هر کس سعی می کرد که گناه این بیراهه را به گردن دیگری بیندازد و خود را تبرعه نماید ولی کار از کار گذشته بود و قطار در میانه کویری بی آب و علف وسر پناه از حرکت ایستاد و چند روز بعد سرمای بسیار شدیدی کویر را فراگرفت و مسافران از شدت گرسنگی و سرما به جان همدیگر افتادند و می رفت تا که همه همدیگر را به همراه سرما و گرسنگی از بین ببرند. اما در این بین عده ای که در ایستگاهای مختلف پیاده می شدند نمی توانستند نسبت به دوستان قدیمی و همسفران خود بی تفاوت باشند ، قطار را با وسایل و امکاناتی مناسب تعقیب نمودند و پس از سرگردانی های بیشمار آنها را درکویر بی آب و علف و در حالی که می رفت تا تمامی اهالی قطار به کام مرگ فرو روند پیدا کردند . مسافرن با دیدن آنها و به یادآوردن نصایح خیرخواهانه انها ، سرانجام به آنها پیشنهاد کردند که هدایت قطار را تا رسیدن به سرزمین سبز بر عهده بگیرند . آنها نیز پیشنهاد مسافران را پذیرا شدند و از کوتاه ترین راهی که ممکن بود مسافران را به سرزمین سبز و آباد رساندند و سالها ودر خوشی و تنعم به زندگی خود ادامه دادند. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 0:26 توسط سید بلال موسوی
|
|
||
|
|
|
|
|
حالا که شیوه انتخاب نماینده به کیفیت خاصی در امده که همه میبینیم و همچون قیفی شده که هم بالای آن تنگه و هم از پایین فقط چیزهایی قدرت عبور دارند که در حد و اندازه هایی مشخص باشند پیشنهادی به نظرم آمد: که برای جلوگیری از هزینه زیاد انتخابات و آسانترکردن انتخاب نماینده برای ملت از میان همین افرادی که از فیلتر شورای نگهبان عبور کردند در دو مرحله یک امتحان کتبی به صورت تستی ویک امتحان شفایی به عمل بیاید و هرکس که از این دو امتحان سربلند بیرون بیاید او را به عنوان نماینده به مجلس بفرستند .
با این کار دیگر نیازی به رای گیری و تحمل هزینه زیاد نخواهد بود . چون واقعا همه زحمت را شورای نگهبان بر دوش گرفته و این مرحله آخر را هم به همین صورت انجام دهد خیلی راحت تر خواهد بود. شاید کسی بگه که پس دموکراسی چه می شه و فردا در برابر دنیای غرب و شرق چه جواب بدیم؟ جواب خیلی ساده است : گور بابای غرب و دموکراسی اونها ! مگه ما به دومکراسی هم اهمیتی می دهیم .دموکراسی یک وازه غربی است مثل جامعه مدنی که قبلا مطرح شده بود .راستی با کلمه و مفهوم جامعه مدنی چه برخوردی داشتیم و چه بلایی برسر انها اوردیم که بر سر دموکراسی نیاوریم. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 10:44 توسط سید بلال موسوی
|
|
||