|
|
|
|
|
امروز باران باريد مثل چهل سال پيش سه شب و سه روز شب بود و حادثه اي در كمين راهها همه بسته و هر كس به كنج خانه اش خزيده بود. هيچ فرياد رسي نبود و به قول پروين كه مي گفت " واندرين كوي سه داروگر بود " واندرين كوخ ، به جز فقر و مصيبت و بلا هيچ نبود و در آن كوخ تاريك و پر دود دو جفت چشم گريان و يك جفت چشم خوابيده براي هميشه بود . و چشمي شاهد ماجرا كه در ميانه خون و آب دست و پا مي زد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 13:45 توسط سید بلال موسوی
|
|
||
|
|
|
|
|
این متن را رمضان ۸۵ برای دردی نوشتم واین بار از درد طوفان تصادفات دلم به درد آمد
خد انيز خسته است
به زمانه نوح باز گشته ايم و خدا در تدارك يك طوفان ديگر است و چه زود است كه دو باره شروع شود : دعواي پدر با پسر شايد اين بار آب از سر قاف نيز بگذرد و كبوتر نجات با برگ زيتون باز نگردد و شايد اين بار نوح خود قرباني طوفان شود و موج آب تا خانه خدا هم بالا رود خسته است از من و تو و هر چه آفريده است و او اينك به گستاخي شيطان فكر مي كند كه كار دستي اش چه زشت قد كشيده است. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 23:59 توسط سید بلال موسوی
|
|
||
|
|
|
|
|
غديريها، كساني هستند كه امروز هم با علی بيعت ميكنند. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 23:57 توسط سید بلال موسوی
|
|
||
|
|
|
|
|
روز اعدام صدام در بيشتر كشورهاي اسلامي عيد قربان بود. آيا براي عيد قربان چنين كاري مناسبت داشت .
ديگر اينكه اگه صدام را حبس ابد مي كردند چطور بود.
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دهم دی 1385ساعت 23:53 توسط سید بلال موسوی
|
|
||
|
|
|
|
|
پایان حکمرانی بر عراق . عید قربان شادی دارد اما برای عراقی ها و دیگران این شادی دوچندان شد. یعنی از فردا عراقی ها که از خواب بلند شدند مطمئن هستند که دیگر صدامی در کشور عراق وجود نخواهد داشت .
اما آیا آرامش به این کشور باز خواهد گشت.؟ اگر دیگران بگذارند و ارثیه خود را از این ملت تازه از بند رها شده طلب نکنند. صحنه اعدام برای من خوشایند نبود.
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه نهم دی 1385ساعت 19:58 توسط سید بلال موسوی
|
|
||
|
|
|
|
|
هروقت به آينه نگاه كردم ، ديدم كه كسي با من سخن مي گويد: " كجايي كه سالهاست تورا گم كرده ام" و چه بسيار آشناست آن غريبه پنهان صدايش از چهل سال پيش در گوشم نوازش مي كند در حالي كه خيس باران است مرا به زير چتر آفتاب فرا مي خواند. و من گرچه عاشق بارانم ولي وحشت آن روز را با عشق آن برابري نمي كنم ! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 14:15 توسط سید بلال موسوی
|
|
||
|
|
|
|
|
روبه رويت مي نشينم تا اشكهايم را ببيني گرچه سنگدلي ولي شايد داستان قطره و صخره تكرار شود. به تماشايت نيامده ام كه تو هرلحظه مرا بر دار عقوبت ، با دستهاي بسته بالا مي كشي و التماست هم نمي كنم چراكه خورشيد كه غروب كند همه با هم به سياهي فرو خواهيم رفت. بيا كه تا وقت باقي است جام شرابي از زندگي نوش كنيم كه فردا كاسه هايمان پر از خاك خواهد شد.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 10:34 توسط سید بلال موسوی
|
|
||
|
|
|
|
|
جناب آقاي مصطفي نوري بدينوسيله موفقيت شما در دفاع جانانه از پايان نامه كارشناسي ارشد را ، صميمانه به شما تبريك عرض مي نمايم . موفقيت روز افزون شما را در تمامي مراحل زندگي از خداوند متعال خواستارم . |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 23:43 توسط سید بلال موسوی
|
|
||
|
|
|
|
|
پرنده ها را شاهد مي گيرم كه براي پرواز بالم را شكسته بودند . و زمين را نيز به شهادت مي طلبم كه : براي زندگي دلم را شكسته بودند. دريا نيز شاهد است كه چرا غرق آن شدم : دستي براي شنا و پايي براي نجاتم نبود. ستاره ها هرشب برايم چراغي مي شوند تا كه شايد گم شده ام را در اين تاريكي سرنوشت پيدا كنم . ولي در هنگامه صبح ، نااميدانه به خانه غروب خويش مي خزند . خسته ام و در انتظار صداي پايان انتظارم و چه امتحان سختي بود اين چند روزه زندگي تمام برگهاي امتحانم پر از سوال بي جواب است. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 10:16 توسط سید بلال موسوی
|
|
||