تبليغاتX
یک روز بارانی
نفس کشیدن نیز مشکل شده است. مدتی است که هوا برای تنفس مناسب نیست . نبود و یا کمبود  خیلی از  چیز را می توان برای مدتی طولانی تحمل کرد  اما نفس نکشیدن را نمی توان .

چرا چنین است ؟ اگر نان و اب  و غذا گران است ولی دل خوش بودیم که هوایمان صاف و ارزان و بی منت است ولی داغ همین هوای صاف نیز بردلمان گذاشته شد .

وقتی هوای اسمان صاف نباشد هوای دلها نیز غبار الود می شود . هرکس به کنج خانه خویش می خزد و یا ماسکی بر دماغ و دهن می بندد .

در هوای غبار الود  هیچ کس را نمی توان به درستی  شناخت و یا فرصتی برای نشستن و درد دل کردن وجود نخواهد داشت .فقط چشمهاپیداست ولی دهان ها بسته است و فقط این اشاره چشمهاست که حرفهای ناگفته دلها  را بیان خواهد کرد .

اگر بارانی ببارد هوا صاف خوهد شد و غبار از چهره اسمان و زمین و اسمان دلها شسته می شود و ما همه به انتظار باران نشسته ایم . شاید یک روز بارانی نزدیک باشد.

 به امید هوای صاف و بی غبار

 

+ نوشته شده توسط سید بلال موسوی در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 و ساعت 17:4 |
نوبت شيراز اين بار با تلخي هرچه تمام بشارتي براي مرگ تدريجي را داشت: اماده شدن براي دياليز ! اين ديو سياه و اين شب تاريكي زندگي .

زندگي من و او تا كنون سه دوره داشت :

الف) شهريور ۷۰  تا اسفند ۷۳  آغاز زندگي

ب) اسفند ۷۳ تا خرداد ۷۵ آغاز بيماري و عمل پيوند

پ) خرداد ۷۵ تا خرداد ۸۷ ادامه زندگي با پيوند و عوارض آن

اسفند ۷۳ تا خرداد ۷۵ و از خرداد ۷۵ تا خرداد ۸۷ دو دوره سخت جانسوز و طاقت فرسا در زندگي من و او بوده است .  و مي رود كه از خرداد ۸۷ تا روزي تلختر دور چهارم  تراژدي  زندگي ادامه داشته و سرانجام روزي همه چيز به پايان برسد.

گرچه به خودم قول دادم كه نشكنم اما كيست كه اين همه بر سر و رويش بزنند و نشكند ؟

كيست كه اين همه زجرش بدهند و نرنجد و كيست كه اين همه بر زمينش بزنند و باز هوس رفتن كند ؟

كيست كه اين همه تشنه اش گذارند و باز كوير زندگي را شاد كامانه ادامه دهد؟

كيست كه اورا عمري زنداني كنند و باز هم شوق آزادي و پرواز داشته باشد ؟

و اين من هستم كه همه تلخي هاي زندگي را چشيدم و خواهم چشيد و لب به شكوه نخواهم گشود و تا روزي كه طلسم زندگي را نشكنم  نخواهم شكست  .

 

+ نوشته شده توسط سید بلال موسوی در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 و ساعت 21:16 |

روزي به دلم گفتم

                       آيا به چه مي ماني

                                                   سنگي به سر راهي

                                                                           يا مخزن اسراري ؟

بس نيست كه هر پايي با چكمه بي رحمش

                          روي  و سر و پهلويت دردش تو بنوشاني؟

 

 

 

 

بي هيچ نشاني از اين خرابات خواهم رفت

كه خرقه ام ارزاني شيخ باده نوش باد 

+ نوشته شده توسط سید بلال موسوی در شنبه هجدهم خرداد 1387 و ساعت 13:54 |
دو پرنده دو مرغ عا شق  
+ نوشته شده توسط سید بلال موسوی در شنبه یازدهم خرداد 1387 و ساعت 13:42 |
دلت دريا و دريا در دلت بود

نگاهش لبخند بود و لبخندش عشقی سيال كه از درونش به صورت رودي آرام جاري مي گشت.

او هم سيرت زيبا داشت و هم صورت زيبا و چه زيباتر اين دو نعمت خدا را پاس مي داشت .

او شاعر بود شعر هم مي سرود ولي همه وجودش غزلي بود با وزن و قافيه اي در خور تحسين و من شعر هاي نگفته اش را در سيماي متوازنش مي خواندم.

او قاري قران بود و در هر محفل و مجلس  صوت قرآنش همه را به وجد مي اورد .

او انساني بود كه زندگي را با تمام وجود دوست مي داشت و به ان عشق مي ورزيد و هيچگاه از زندگي گلايه و شكوه نداشت .

و ...

اي سراپا همه ناز

          رفتنت را به خدا 

                              آمدني نيست دگر

                                                   تو نخواهي امد !

                                                            بي جهت منتظر معجزه ام !

+ نوشته شده توسط سید بلال موسوی در یکشنبه پنجم خرداد 1387 و ساعت 0:54 |
 

در هفته مقام معلم  يك روز دانش آموزي شعري را در وصف حال من نوشت

كه نشان مي داد او مرا به اندازه خودم مي شناخت وارزش آن را برابر ۱۷ سال معلمي مي دانم

وقتي از وي در باره شعرش سوال كردم ، گفت : من شما را با رنجهايتان مي شناسم

 و شعرم همه در وصف صبر و استقامت شماست .

گفتم كه اين شعر را در چه حالي سرودي ؟ گفت : در حال ريزش اشك.

با خواندن شعرش بي اختيار گريه كردم .

 

تو اي صابر تر از ايوب پيغمبر

 

  تو اي مخلوق بي همتاي آن دادار مهر افروز

 

                       تو اي فرزند غمهاي زمين و آسمان و مهر    

 

 چه كس پاسخ به اين چشمان خيس و محنت آلود تو خواهد داد

 

                    بدون شك تورا بايد براي اين همه صبر و شكيبايي

 

 

ايوب زمان ناميد !

 

 

+ نوشته شده توسط سید بلال موسوی در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 15:26 |
دیروز وب سایت مکتوب را نگاه می کردم و مطلب زیر را جالب یافتم . البته جناب دکتر همیشه جالب قلم می زند و من این مطلب را از ایشان در وبلاگ خود عینا می آورم : 
 
آدرس :http://mohajerani.maktuob.net
 
کسی سر جای خودش نیست!


در فرهنگ کهن ایران، واژه ی اندیشه بر

انگیزی وجود دارد:"خویشکاری"
یعنی هر کسی کار خودش را درست انجام بدهد...مثلا رییس جمهور مسئول اداره امور اجرایی کشور است. اصلاح امور جهان یا رهبری جهان اسلام به او ربطی ندارد. دادستان کل کشور بایستی نگران پرونده های قضایی و حقوق مردم باشد...مثل پرونده دکتر زهرا که در همدان در بازداشتگاه کشته شد...پرونده های دانشجویان...همین حسینیه شیراز و...اما دادستان کل در باره واردات عروسک بیانیه می دهد...وزیر کشور معمولا در باره مسایل اقتصادی مصاحبه می کند و از دستاوردهای اقتصادی می گوید...استاندار لرستان در باره این که ما جزو پنج کشور اتمی دنیا هستیم حرف می زند...
سال ها پیش رفته بودم به اردوگاه نگهداری بیماران جذامی در تبریز...خاطره غریبی بود...دیدن راهبه های اروپایی که سالیان سال است در خدمت جذامیان عمر می گذرانند و فارسی را هم با لهجه آذری حرف می زنند...رفتم مدرسه ابتدایی کودکان جذامی ها...مدرسه مثل یک زباله دانی در میان باغ بود...تار و غبار گرفته. کثیف، آن چنان که نفست بند می آمد...در دفتر مدرسه با مدیر مدرسه صحبت می کردم. گفت علوم سیاسی خوانده، شروع کرد به تحلیل مسایل ایران و جهان. گفتم:" می دونی مهمترین مساله جهان چیه؟"
چند مساله ای را بر شمرد. مدام می گفتم نه! از اون مهمتر هم هست. دست آخر پرسید :" کدوم مساله؟"
گقتم:" مدرسه باباباغی!" تو باید یه این مدرسه برسی. اگر به جای تو بودم. با کمک بچه ها مدرسه را جارو می کردم. رنگ می زدیم. از آموزش و پرورش کمک می گرفتم...تو برادر عزیز به درد این مدرسه نمی خوری. تو باید رییس بشی...
آن مدیر مدرسه باباباغی تنها نمانده است...
انگار مدرسه و مدیر تکثیر شده است...

+ نوشته شده توسط سید بلال موسوی در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 13:20 |
شیر بر خلاف نفت سفید ه و ماده لبنی خوبیه در حالی که نفت سیاه و بد بو می باشه. بنابر این در سال شکوفایی و نو آوری آموزش و پرورش در یک اقدام نوآورانه از هفته اخر اسفند تا این روزها بدون هیچ برنامه مشخص و بدون کنترل شده به دانش آموزان و معلمان شیر یارانه ای توزیع نموده است به طوری که در هر خانه ای که وارد شویم بدون شک کارتون کاتون شیر خواهیم دید.

چرا گاهی اینگونه سیل میاید و گاهی از قحطی آرزوی یک جرعه آب را داریم ؟

دانش آموزانی که از مهر تا اسفند ۸۶ بدون یک بسته شیر سال را به پایان رساندند الان با حجم انبوهی از بسته های شیر مواجه شدند که برای حمل  آنها به خانه های خود مشکل دارند و حتی در مسیر راه بعضی از مدارس دانش آموزان از آنها به عنوان توپ فوتبال استفاده کرده و آنها را به همدیگر پاس می دادند.!!! ایا بهتر نبود در یک برنامه حساب شده از ابتدای سال شیرها را در مدارس توزیع می نمودند تا اینگونه حیف و میل صورت نگیرد و اثر مفید خود را از دست ندهد؟

همیشه از افراط و تفریط رنج برده و می بریم چه سیاست باشد و چه خشونت و چه دیانت و چه محبت باشد و ....چه توزیع شیر باشد!

انگار همه چیز شیر تو شیر شد  

  بقیه مطلب تا فردا

 

+ نوشته شده توسط سید بلال موسوی در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 و ساعت 0:47 |
 سلام بر باران و روز بارانی

بلاخره بعد از مدتهای زیاد در سال جدید و آنهم هفته پایانی فروردین ماه ۸۷ بارانی در حد تر کردن لبهای خشکیده علفها ی پژمرده و گندمزارهای قد شکسته و نم اشک کشاورزان به التماس نشسته از آسمان رحمت بر زمین بلاخیز ما فرو ریخت.

آن روزهای کودکی در سالهای۵۴  - ۵۵ که هفت هشت ساله بودم در موقعی که یکی دوهفته بارون نمی زد هم سن و ستلهای و حتی بزرگتر ها نمایش یلا یلا بارونی را درروستای خود برگذار می کردیم و الحق هم کریم بنده نواز جواب را یکی دو روز بعد با بارش باران رحمت به ما می داد هرچند که یکی دوتا از ما در نیمه شب به درون آب سردی که در پایین خونه ما بود پرتاب می شدیم .یادش به خیر !!!!

 

+ نوشته شده توسط سید بلال موسوی در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 و ساعت 0:34 |
به راستی اگه قرار باشه همه ما روزی تست روانی بشیم چندتای ما از سلامت روانی برخورداریم؟

تو این مدت که یه پیکان موزه رفته رو خریدم و به قولی روننده شدیم ! هروقت تو خیابون حرکت می کنم واقعا احساسم بر اینه که خیلی مشکل داریم .

شما حرکت عابرین پیاده رو تو وسط خیابونها زیاد دیده اید و حتما خودتون و یا خودمون یکی از این عابران بوده ایم . واقعا چقدر به این رفتار سر به هوای خود فکر کرده ایم . تازه وقتی می خوای از بغل اونها رد بشی با طلب کاری هرچه تمام چه حرفهای اونچنانی که بر زبان نمی بافند و یا ما راننده ها!! هم گاهی با صدای گوش خراش بوق - بیق سابق - از بغل اونها هم رد می شویم.

و اگه رفتار موتور سواران را که هر روز و شب خواب و استراحت را از خانواده ها می گیرند و کم و بیش هم راهی بیمارستان می شوند به حساب آوریم دیگه فکر نکنم نمره قبولی بهداشت روانی برای کسی بنویسیم.

شما بچه های ابتدایی و راهنمایی و دبیرستانی و افراد مسن و همه و همه را که نگاه کنی نوعی نترسی و بی باکی را در انها می بینی که با آغوش باز به استقبال مرگ و خطر می روند و بدون هیچگونه احترام برای قانون و جان خود و دیگری چشم بسته گام برمی دارند.

این نترسی وقتی از حد مجاز فراتر رود تبدیل به ناهنجاری اجتماعع می شود و نشان از نوعی قانون شکنی و عدم بی حرمتی به جامعه و نفس انسان است .

آیا برای کنترل این بخش و یا دیگر بخشهای قانون گریزی ما چه باید کرد ؟ آیا مشکل ما در ضعف قوانین است و یا ضعف در اجرای قوانین ؟ و یا اینکه مشکل در جای دیگر است؟

به نظر می رسد که مشکل در ضعف قوانین و یا عدم اجرای درست قوانین در جای خود اهمیت دارد و قابل بحث می باشد ولی مشکل اساسی تر ما ضعف  در اخلاق اجتمایی است . ما ضعف اخلاقی داریم که اینگونه بی باکانه حریم های اجتمایی را با سرعت غیرمجاز می شکنیم و از چراغ قرمزهای جامعه عبور می کنیم.

 شما فکر می کنید اگر ما به اخلاق اجتمایی پایبند بودیم چه نیازی به این همه دست اندازهای بزرگ در مسیر عبور و مرور جاده ها و خیابانها ست؟ و مطمئن باشیم که اگر جامعه اخلاقی نداشته باشیم برای کنترل ما دست اندازهای چند متری هم ما را به قانون مقید نخواهد کرد. 

 شما عزیز با اخلاق در این مورد چه نظر و پیشنهادی داری؟

+ نوشته شده توسط سید بلال موسوی در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 و ساعت 12:40 |
نام وبلاگم یک روز بارانی است اما از آن روز بارانی تا کنون ۴۰ سال یکم کمتر می گذره .گرچه نمی خواهم آن روز بارانی برای کسی اتفاق بیفته اما در این روزهای بی باران دلم برای یک باران  چند روزه حسابی تنگ شده .

حتما شما هم که این روزها برای تفریح به اطراف می روید از خشکی دشت و عطش گندم زارها و علف زارها و نگاه ملتمسانه گاوها و گوسفندان و چوپانان و کشاورزان  دلتان به درد و چشمهایتان به اشک آمده است .

البته خدا همه این رنجهای ما را می بیند و برای همه انها حکمتی دارد که ما  تا حدودی  راز حکمتش را در اطراف خود می بینیم.

امید وارم که یک روز بارانی هرچه زودتر تکرار شود و دشتهای تشنه به همران دلهای خسته و منتظر سیراب آب شوند و سراب دشتها با نم نم باران پر از سبزه بهاری شود.

+ نوشته شده توسط سید بلال موسوی در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 و ساعت 19:11 |
+ نوشته شده توسط سید بلال موسوی در دوشنبه پنجم فروردین 1387 و ساعت 11:51 |
برم شير بهشت گم شده
+ نوشته شده توسط سید بلال موسوی در پنجشنبه یکم فروردین 1387 و ساعت 19:14 |
گویا در این همه مراکر علمی و حوزوی هیچ حرفی جدید مطرح نمی شود مگر زمانی که سروش لب به سخن باز نماید و یا قلم بر کاغذی بنوازد و به دنبال وی همه از خواب و یا آرامش طولانی هوشیار می شوند و متوجه رسالت خویش می گردند. البته نه اينكه هرچه سروش بگويد عين صواب است و ديگران حرفي براي گفتن ندارند بلكه يكنواختي حرفها و تحليلها براي يك جامعه پويا نااميد كننده است.

بگذریم....

مصاحبه دكتر عبدالکریم سروش با مجله زیم زیم که توسط رادیوزمانه برگردان شد، با نام كلام محمد بواقع آتشی بر خرمن قران پژوهان و مومنین انداخت که آیا همان گونه که سروش میگوید،قران کلام محمد (ص) یا کلام خدا ؟

به دنبال اين مصاحبه نقد هايي زيادي بر اين گفته هاي سروش مطرح گرديد كه طيف گستر ده اي را شامل شده است.

شايد اولين بار كارگردان سينما مجيد مجيدي بود كه وي را كافر خواند اليته اكبر گنجي نيز پاسخي تحت عنوان  روشنفكري فقيهانه    به گفته هاي مجيدي در روز انلاين دادند كه خواندن ان خالي از لطف نيست! .

 به دنبال آن جناب آقاي دكتر مهاجراني در وب سايت خود تحت عنوان قران كلام خداوند به نقد آن پرداخت ولي ادامه نقد خود را به وقتي ديگر موكول كرد. 

از همه مهمتر  حضرت ايت الله سبحاني تحت عنوان انديشه‌هاي عصر جاهلي در آيينه ادبيات پر آب و رنگ امروز! پاسخي متين و منطقي به دكتر سروش نوشت كه نشان از دلسوزي و منطقي بودن ايشان در مقام علم و قضاوت داشت و بنده از اين نوشته ايشان لذت بردم.

مدتي بعد دكتر سروش نيز پاسخي تحت عنوان بشر و بشير به استاد سبحاني دادند كه بعضي ازسايتها آن را عدول از مواضع اوليه سروش دانستند .

بلافاصله بعد از انتخابات  ايت الله سبحاني پاسخ دوم خود   را براي دكتر سروش ارسال نمودند.

اين پاسخ نيز دلسوزي و حق دوستي و انصاف را در ايت الله بيش از گذشته به نمايش گذاشت و بدون اينكه صحبتي از تكفير و اتهام بي ديني به ميان آورد در تمام نوشته هايش از لفظ  "فرموديد" و  دانشمند محترم " و "دوست عزيز" استفاده نمودند كه درسي براي ديگران باشد.

البته نقدهايي هم مطرح گرديد از جمله نقد قائمي‌نيا و آقاي ايازي و آقاي خرم شاهي وهمچنين آقاي يثربي و .. كه هر كدام از منظري يا بر سروش تاختند و يا بر خود بافتند.

اميد است كه باب نقد به صورت منطقي و بدون از اتهام هاي نارواي تكفير روزي در اين مملكت به يك امر مقدس تبديل شود .

+ نوشته شده توسط سید بلال موسوی در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 و ساعت 16:15 |

یک روز جمعی دور هم نشستند و برای رفتن به آن سوی کویر قطاری ساختند . زندگی آنها در کویر به سختی می گذشت و هر روز از درد و رنج ، ناله و شکوه می کردند .

بلاخره با سختی فراوان قطار مورد نظر خود را ساختند و همه اهل آن دیار با خوشهالی هرچه تمام سوار ان شدند و با شوق هر چه تمامتر به سوی دیاری می رفتند که دیگر خبری از کویر نباشد چراکه کسانی که دستی در ساختن قطار داشتند به همه قول یک زندگی خوب و خوشایند را را در آن سوی کویر داده بودند.

 

روزها و شبها از حرکت انها می گذشت و همه خوشهال و امیدوار بودند .تا اینکه عده ای که از همه خود را لایق تر و پیشگام تر می دانستند برای دیگران دستورالعمل هایی وضع کردند که می بایست در طول این سفر از این قوانین پیروی نمایند و گرنه از قطار پیاده خواهند شد. اعتراضها به قوانین سخت و یک جانبه منجر به اختلاف شدید گشت و عده ای داوطلبانه و عده ای به زور در اولین ایستگاه  پیاده شدند و قطار با عده ای کمتر به حرکت خود ادامه می داد.

 

بعد از مدتی سوزنبان و دیگر دستاندر کاران هدایت قطار مقررات مسافرت و را سخت تر نمودند و از مسافران می خواستند که ساعت خواب و بیداری خود را و نوع غذا و حتی پوشاک خود را مطابق دستور العملهای انها تنظیم نمایند وگرنه با مجازات سختی روبرو می شوند . عده ای زیاد به این دستورات تمکین نمودند ولی هنوز عده ای دیگر حاضر به اطاعت بی چون و چرا نشدند ، چراکه آنها هم برای خود دلیلی داشتند و هم خود را در این سفر صاحب حق و حقوقی می دانستند.

کار به جایی رسید که دستور اخراج انها در ایستگاه بعدی داده شد .

قطار همچنان با مسافران خود که از روزهای اول کمتر شده بود به حرکت خود ادامه می داد ولی هر از چند گاهی برای تعمیر و استراحت می ایستاد .

 

عجیب این بود که برای تعمیر قطار هیچ پیشنهادی غیر از عده ای خاص پذیرفته نمی شد و بعدا که تحقیق گردید معلوم شد که به آن عده  اعتماد نداشتند و آنها را غیر خودی و نامحرم می دانستند ، هرچند که همه افراد در این مسافرت و ساختن قطار برای رفتن به ان سوی کویر و رسیدن به سرزمین سبز و خرم شریک و همدست بودند .

به همین خاطر عده زیادی نیز در ایستگاه بعدی به ناچار و علی رغم میل باطنی خود از قطار پیاده شدند ولی برای مسافران دعا کردند که خدایا عاقبت انها را ختم به خیر نماید.

روزها و شبهای دیگری گذشت و هنوز مسافران ، دل کویر را می شکافتند و جلو می رفتند ولی سرعت حرکت انها کمی کند شده بود چراکه مثل روزهای اول با هم صمیمی و یک دل و یک دست نبودند به همین دلیل هر از چند گاهی در ایستگاههای بین را ه عده ای حالشان به هم می خورد و برای هواخوری و تنفس یک هوای تازه پیاده می شدند ولی قبل از سوار شدن انها ، قطار به حرکت خود ادامه می داد و آنها را در میانه کویر تنها می گذاشت .

 

مدتی که گذشت وقتی اغلب مسافران مشاهده کردند خبری از آبادی و سرزمین سبز و خرم که وعده ان را روز اول داده بودند نیست ،  دو دسته شدند و عده ای برای ادامه مسیر یک راه و عده ای دیگر راه دیگر را پیشنهاد دادند و هر دو هم از سر دلسوزی حرفهای خود را می زدند و هیچ رنگ و بوی خیانت از آنها مشاهده نمی شد و انتظار می رفت که میانگین  و حد و سط را ههای پیشنهادی را برای برون رفت از بن بست های ایجاد شده مورد عمل قرار دهند ولی با کمال تاسف باز هم چنین نشد و فقط همان حرفهای قبلی و تکراری را مورد تایید قرار دادند و عده زیادی از مخالفان را هم به خاطر پیشنهاد های خیر خواهانه از قطار به بیرون پرتاب کردند و مسیر نامعلوم را با عده ای قلیل ادامه دادند .

 

سرانجام بگو مگو بر سر چگونگی ادامه راه درون قطار بالا گرفت که چندین بار ممکن بود قطار به درون دره سقوط کند ولی باز هم با دلسوزی عده ای و پادر میانی انها خطر تا حدودی رفع گردید ولی عده زیادی در این چند حادثه زخمی شدند و خسارات زیادی هم به قطار وارد آمد .

سالها از حرکت خیالگونه این قطار خوشبختی می گذشت . دیگر خبری از بهشت و سرسبزی و رسیدن به زندگی خوب در میان نبود . همه به هم به دید خائن نگاه می کردند هر کس سعی می کرد که گناه این بیراهه را به گردن دیگری بیندازد و خود را تبرعه نماید ولی کار از کار گذشته بود و قطار در میانه کویری بی آب و علف وسر پناه از حرکت ایستاد و چند روز بعد سرمای بسیار شدیدی کویر را فراگرفت و مسافران از شدت گرسنگی و سرما به جان همدیگر افتادند و می رفت تا که همه همدیگر را به همراه سرما و گرسنگی از بین ببرند.

 

اما در این بین عده ای که در ایستگاهای مختلف پیاده می شدند نمی توانستند نسبت به دوستان قدیمی و همسفران خود بی تفاوت باشند ، قطار را با وسایل و امکاناتی مناسب تعقیب نمودند و پس از سرگردانی های بیشمار آنها را درکویر بی آب و علف و در حالی که می رفت تا تمامی اهالی قطار به کام مرگ فرو روند پیدا کردند . مسافرن با دیدن آنها و به یادآوردن نصایح خیرخواهانه انها ، سرانجام به آنها پیشنهاد کردند که هدایت قطار را تا رسیدن به سرزمین سبز بر عهده بگیرند .

آنها نیز پیشنهاد مسافران را پذیرا شدند و از کوتاه ترین راهی که ممکن بود مسافران را به سرزمین سبز و آباد رساندند و سالها ودر خوشی و تنعم به زندگی خود ادامه دادند.

 

+ نوشته شده توسط سید بلال موسوی در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 و ساعت 0:26 |
حالا که شیوه انتخاب نماینده به کیفیت خاصی در امده که همه میبینیم و همچون قیفی شده که هم بالای آن تنگه و هم  از پایین فقط چیزهایی قدرت عبور دارند که در حد و اندازه هایی مشخص باشند  پیشنهادی به نظرم آمد: که برای جلوگیری از هزینه زیاد انتخابات و آسانترکردن انتخاب نماینده برای ملت  از میان همین افرادی که از فیلتر شورای نگهبان عبور کردند در  دو مرحله یک امتحان کتبی به صورت تستی  ویک امتحان شفایی به عمل بیاید و هرکس که از این دو امتحان سربلند بیرون بیاید او را به عنوان نماینده به مجلس بفرستند .

با این کار دیگر نیازی به رای گیری و تحمل هزینه زیاد نخواهد بود . چون واقعا همه زحمت را شورای نگهبان بر دوش گرفته و این مرحله آخر را هم به همین صورت انجام دهد خیلی راحت تر خواهد بود.   شاید کسی بگه که پس دموکراسی چه می شه  و فردا در برابر دنیای غرب و شرق چه جواب بدیم؟ جواب خیلی ساده است : گور بابای غرب و دموکراسی اونها ! مگه ما به دومکراسی هم اهمیتی می دهیم .دموکراسی یک وازه غربی است مثل جامعه مدنی که قبلا مطرح شده بود .راستی با کلمه و مفهوم جامعه مدنی چه برخوردی داشتیم و چه بلایی برسر انها اوردیم که بر سر دموکراسی نیاوریم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سید بلال موسوی در پنجشنبه نهم اسفند 1386 و ساعت 10:44 |
بر سرآنم که گر زدست براید                               دست به کاری زنم که غصه سر آید

غفلت حافظ در این سراچه عجب نیست               هر که به میخانه رفت بی خبر اید

می خواهم مطالعه کنم اما به هر حوزه مطالعاتی که دست می برم با ولع تمام به سمت ان می روم  احساس می کنم که سیرم نمی کند باز دوباره سراغ سرچشمه دیگری می روم و باز عطشم بیشتر می شود . گاهی از تاریخ خوشم می اید و گاهی از ادبیات و گاهی از علوم اسلامی و گاهی ار سیاست و گاهی از علوم اجتمایی و...

می خواهم چیزی بنویسم وبا اشتیاق تمام قلم به دست می گیرم ولی هرگاه  شروع به نوشتن می کنم چند سطر که نوشتم به مانند کامپیوترم که هر از چند دقیقه ای قفل می کند ، قفل می شوم و باز سراغ مطلبی دیگر می پرم .

می خواهم جایی بروم ولی کفشهایم را به پا نکرده از رفتنم پشیمان می شوم و رفتن را به ساعتی و گاهی به روزی دیگر واگذار می کنم .

مثل تشنه ای می مانم که بر سر رودخانه ای رسیده ام ولی به خیال اینکه هرچه از رودخانه بالاتر روم به آبی زلال تر و شیرین تر می رسم آب نمی نوشم و همچنان مسیر رودخانه را طی کرده و گام به گام بالاتر و بالاتر می روم و با هر گام تشنه تر و تشنه تر می شوم ولی لب به اب نمی زنم و انگاه که به سرچشمه رسیدم دوباره بر این احساس قرار می گیرم که نکند انتهای رودخانه ابی گوارا تر داشته باشد و اب ننوشیده از سرچشمه به پایین می دوم و تشنگی مرا به کام مرگ فرو می برد .

 

 

+ نوشته شده توسط سید بلال موسوی در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 و ساعت 0:24 |
جناب اقای موحد نماینده ۱۶ سال مردم کهگیلویه در مجلس شورای اسلامی در این دوره خود را برای شهرستان بهبهان کاندید نمودند و می رود تا بعد از سالهای زیاد بلوط را با باقلا تعویض نماید.

چه خوب بود حالا که به هر دلیل خواسته و یا ناخواسته ‌به زور یا به رغبت و یا برنامه ریزی شده و یا نشده و خلاصه به هر منظوری از این دیار  هجرت نمودند کارنامه ۱۶ ساله خود را برای این مردم که بعضا خون خود را هم برای راهیابی وی بر زمین ریختند ارائه می داد تا همه ببینند و بخوانند که ۱۶ سال نمایندگی مردم محروم و فقیر و همیشه در صحنه ! یعنی چه و ایشان چگونه پاسخ آنها را ادا کرده است.

ای کاش روزی نطقهای قبل از دستور و یا بعد از دستور ایشان و مجموعه کارهای وی که شخصا در انجام انها نقش داشته است و ابتکار وی بوده است منتشر می شد تا مردم متوجه شوند که نمایندگی در چهار دوره مجلس به چه معناست.

و چه خوب خواهد بود که داراییهای وی نیز قبل و بعد از این ۱۶ سال منتشر می گشت تا همه ما در برابر حرفها و حدیث هایی که می زنیم و یا می زنند به درستی به قضاوت بنشینیم.

اگر کهگیلویه را با دیگر شهرستانهایی که از نظر محرومیت در یک رده قرار دارند با هم مقایسه شود آیا ما با چهار دوره و یک نماینده توانستیم به آندازه آنها از محرومیت سر بلند نماییم ؟

آیا به قول ایشان بینی و بین الله خودشان از این ۱۶ سال که بر کرسی نمایندگی مجلس تکیه داده بودند وجدانی راضی و قلبی مطمئن دارند و شب را به راحتی بر بالین می گذارند و هروقت که از روستاهاو دهات این شهرستان عبور می کنند دچار عذاب وجدان نمی شوند که ای کاش برای این مردم گامی بلند تر برمی داشتم و فراتر از کارهای شخصی کارهای عام تر و ماندگار تر می کردم؟

حال ما مانده ایم و بازهم جدال رقیبان و بی توجهی به معنی اصیل نمایندگی . تا ببینیم با رفتن جناب آقای موحد چه کسی در برابر انبوه مطالبات و محرومیت های مردم کهگیلویه از خود و خواسته خود خواهد گذشت و نام خود را به خاطر خدمت به آنها برتر از دیگران خواهد کرد و یا خدای ناکرده کاری شود که بگوییم ای کاش ایشان بلوط را با باقلا عوض نمی کرد !.

+ نوشته شده توسط سید بلال موسوی در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 و ساعت 0:1 |

ما در آزمایشگاه علم شیمی ترازوهای مختلفی داریم که می تواند به توزین مواد بپردازد.

این ترازوها گاهی تا دقت  یک صد هزارم گرم  و بیشتر را می توانند اندازه بگیرند .

اما مانده ام که ترازوی سنجش ایمان و عقیده ای که این روزها با استفاده از ان به رد صلاحیت افراد می پردازند چگونه و با چه دقتی به این امر مهم می پردازد تا ما هم با خیالی راحت تر از این تکنولوژی مدرن در سنجش وزنی در ازمایشگاه  اسنفاده نماییم .

من که مانده ام و فقط یک پیشنهاد به ذهنم رسید شاید که مفید واقع شود و ان اینکه  :

یبایند برای خالص سازی ارای ماخوذه ، رای دهنده گان را نیز مورد صلاحیت قرار دهند و از این فیلتر عبور دهند تا  خدای نکرده !!اگر کسی صلاحیت رای دادن ندارد به خود زحمت آمدن به پای صندوق رای را ندهد و آرای مردم را لکه دار نکند.

چرا که حقیقتا من خود شک دارم که با این همه سخت گیری در تایید صلاحیتها ، آیا از نظر این اقایان صلاحیت رای دادن دارم یا نه ؟.
+ نوشته شده توسط سید بلال موسوی در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 و ساعت 23:3 |
هرفکر و اندیشه ای برای اینکه از ورای زمان و مکان  بگذرد و خود را در میان شهاب سنگهای دیگر اندیشه ها در امان نگه دارد باید به طور مدام در حرکت و زایش باشد .

مکتب شیعه از دو موتور قوی و جلو برنده برای این امر مهم برخوردار است :

 یکی حادثه عاشورا ودیگری قیام مهدی (ع) در آخر الزمان.

اولی شیعه را به گذشته برمی گرداند و اورا برای قیام بر ضد هر امر مخالف با اندیشه خود به حرکت وا می دارد که نباید در برابر آن سکوت اختیار کرد و دومی او را به جلو فرا می خواند و این امید را در آنها شعله ور می کند که هیچ احساس پوچی و شکست را در روزمره دنیا نباید به خود راه داد چراکه سرانجام کسی خواهد امد و حق را به انها واگذار خواهد کرد .

و به راستی می توان این دو اندیشه را به مشابه دو بال برای مکتب شیعه دانست که می خواهد به خیالی آسوده  از منزل خطر پرواز نماید و با خیالی آسوده تر بر منزل ظفر فرود آید. 

ولی چیزی که برای من کمی نگران کننده است این است که هردو را طوری به نمایش  گذاشته و می گذارند که از انها  بیشتر بوی خون به مشام جهانیان رسانده شود .

 در حالی که اگر به انها بیشتر رنگ و روی فرهنگی و فکری داده شود بیشتر و بهتر می تواند مسیر خود را در میان تمامی ملل و فرهنگ ها باز نماید و گره از کار وامانده بشریت وا نماید .

+ نوشته شده توسط سید بلال موسوی در شنبه بیست و نهم دی 1386 و ساعت 18:23 |
JavaScript Codes