در خوشبينانه ترين رابطه بين ملت و حاكميت مي توان گفت كه: ملت فرزندان حاكمان هستند. پس چه خوب است كه پدران با فرزندان خودبيشتر با زبان محبت گفتگو كنند .
سعدي رحمت الله عليه فرمود :
چو از باغ رعيت ملك خورد سيبي
براورند غلامان درخت از بيخ
در خوشبينانه ترين رابطه بين ملت و حاكميت مي توان گفت كه: ملت فرزندان حاكمان هستند. پس چه خوب است كه پدران با فرزندان خودبيشتر با زبان محبت گفتگو كنند .
سعدي رحمت الله عليه فرمود :
چو از باغ رعيت ملك خورد سيبي
براورند غلامان درخت از بيخ
البته اگر جناب اقای احمدی نزاد و مشاورانش همچنان بر طبل دشمن تراشی در داخل و خارج بکوبد وضع از انچه تصور می شود هم بدتر خواهد شد مگر اینکه عقل و هوشمندی بر احساسات و خامی چیره گردد و ما بتوانیم از این گردنه سخت چهار سال به سلامت عبور کنیم.
ایا این بود نتیجه ۳۰ سال پختگی سیاسی میان دولتمردان جمهوری اسلامی که به جای منطق چماق را بر دست گیرند و اخلاق را زیر پای خود لگد مال نمایند.
احمدی نژاد دیشب اخلاق و ادب را لگد مال کرد و همه را به یک باره دشمن خود خواند و خود را مظلوم ترین انسان روی زمین نمایش داد .
او سه دولت را از زمان امام تا زمان خاتمی همه و همه را ناکار امد و دشمن خود خواند .
ایا هاشمی که رییس مصلحت نظام و رییس خبرگان رهبری و هشت سال رییس جمهور و هشت سال رییس مجلس و با ان سابقه مبارزاتی قبل از انقلاب در کارنامه خویش و یا اقای خاتمی و یا اقای کروبی و یا اقای محسن رضایی همه و همه دروغ میگویند و احمدی نزاد راست میگوید؟
به نظر من میرحسین موسوی با نمایش اخلاق و منطق و درس بزرگی به همه اندیشمندان و جوانان و کودکان و پیران و ... همه و همه داد .
من مطمعن هستم که متانت بر وقاهت و صداقت بر فریب پیروز خواهد شد و اگر هم به ظاهر خود را بر کرسی بنشاند موفق نخواهد شد .
ایام تبلیغات برای ریاست جمهوری است . عده ای اینگونه و عده ای آنگونه وعده ای دیگر دگرگونه می اندیشند و به دنبال کاندید مورد نظر خود می دوند. البته که مهم است و بی خیال نشستن و روی برگرداندن کار درستی نیست اما چه بسیار سخت است برای کسی که گذشته ها را به یاد بیاورد و باز خود را قانع کند که برود و تلاش کند تا دیگری بیاید و بر مسند ریاست جمهوری بنشیند.
عده ای میگویند احمدی نژاد ما را در جهان سربلند کرد و عده ای درست نقطه مقابل این حرف را برزبان می اورند
عده ای میگویند کروبی شجاع و نترس است و می تواند از حقوق ملت دفاع کند و عده ای او را به باد انتقاد میگیرند
عده ای میرحسین موسوی را مدیری توانا در اداره کشور در هشت سال جنگ می دانند و عده ای او را باز نشسته ای می دانند که تا حال از صحنه مدیریت کشور برکنار بود و دوباره به کار دعوتش کرده اند.
اما هرچه هستند خوب یا بد زشت یا زیبا باید بدانیم که اینها دست پرورده ۳۰ سال مدیریت سیاسی و نظامی و اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی این کشور و نظام بوده و قرار است دوباره یکی از انها مدیریت کلان کشور را در این دریای طوفان زده اقتصادی و ... بیکاری و مشکلات اجتماعی و اخلاقی ,ناخدایی کنند.

نقد مهندس موسوی بر یادداشت طنزنویسی، و نیز دفاع از حق انتقاد خانم فاطمه رجبی، از زمره همان میناگری هایی ست که در زمانه عسرت و غلظت سنگین سیاست، کمتر دست می دهد.
مدتی پیش سیدمحمد بهشتی که خودش از جنس هوای تازه است، در مصاحبه با " کلمه" گفته بود:
«کشور به هوای تازه ای نیاز دارد، با شناختی که از سوابق میرحسین موسوی داریم ،حضور او در این دوره از انتخابات فرصت مغتنمی است، این امیدواری را ایجاد می کند که از یک فضای زمستانی به فضایی بهاری منتقل شویم"
توضیح مهندس موسوی ، نسیم خنک معطری از جنس همان هوای تازه بود.
برای آنانی که شخصیت و منش مهندس موسوی را می شناسند، واکنش ایشان کاملا طبیعی و صمیمانه به نظر می رسد..
بگذارید به یکی از دیگر از میناگری های ایشان اشاره کنم...
رفته بودم باختران! آن روز ها هنوز نام استان "استان باختران" بود و نام کرمانشاه از رسمیت افتاده بود. تا به همت آقای ططری آن نام و نشان تاریخی دوباره بازگشت.
شهر و پالایشگاه بمباران شده بود. می توانید تصور کنید وقتی یک پالایشگاه بمباران می شود؛ چه اتفاقی می افتد. انگار از هر گوشه ای مصیبت می جوشید. از سویی هم چهره ها محکم وبرق دیدگان برنده و کلمات پر طنین بود. " دوباره می سازیم."
دوباره می سازیم شعار دولت در دوران جنگ بود. امروز شیشه ساختمان ها براثر بمباران ها بر زمین می ریخت و صبح فردا دوباره و چند باره شیشه های براق نو نصب می شد. نشانی از مقاومت و نشاط زندگی در اوج ویرانی . ایستادگی و سربلندی روح بر فراز پیکری خرد و زخمی...
شبی در مهمانسرای استانداری بودم. آقای نکویی استاندار بود. کم و بیش از سرما می لرزیدیم. آقای نکویی را از دوران دانشجویی در اصفهان می شناختم. از دانشگاه تا خیابان مسجد سید، از چهارباغ بالا و پایین پیاده می آمدم.
در مسیر مدتی هم در کتابفروشی قائم گشتی می زدم. روزی برای اولین بار کلیات فارسی اشعار اقبال لاهوری را در کتابفروشی ایشان دیدم. کتاب را خریدم، لحظه ای نگاهم با نگاه آقای نکویی گره خورد. گرم و مهربان بود...و سلام علیکی و آشنایی...
سال ها گذشته بود اکنون هر دو ما در مهمانسرای استانداری در شبی زمستانی گفتگو می کردیم. آقای نکویی گفت:یک مطلبی را برایت بگویم که تا آخر عمرم از یادم نمی رود. ساعت از یازده شب گذشته بود. تلفن دفترم زنگ زد. گفتند آقای نخست وزیر می خواهند با شما صحبت کنند. مهندس موسوی بود. دوستانه پرسید:
" آقای نکویی خبر داری در این سرمای بی سابقه اسلام آباد غرب( سرما منهای سی درجه رسیده بود) برای حسن دیوانه چه فکری کردند؟"
گفتم:" حسن دیوانه؟"
" بله، روزنامه ها نوشته بودند. حسن دیوانه توی یک خرابه زندگی می کند. شما از فرماندار بپرسید، برای او چه فکری کرده اند؟"
خداحافظی کردیم. تا فرماندار را پیدا کردم، آن هم در آن نیمه شب زمستانی، نزدیک یک ساعتی طول کشید. فرماندار گفت:" اتفاقا من هم نگران او بودم. کمیته امداد برایش جایی را در نظر گرفت. فعلا مشکلی ندارد."
آقای نکویی گفت:" خیالم راحت شد. دیدم ساعت نزدیک به یک بعد از نصف شب است.با خودم گفتم فردا صبح به آقای نخست وزیر اطلاع می دهم. آماده شدم بخوابم که دوباره صدای زنگ تلفن کشیک دفترم:
" آقای استاندار! آقای نخست وزیر می خواهند با شما صحبت کنند."
مهندس موسوی با همان لحن آرام پرسید:" آقای نکویی برای حسن دیوانه فکری کردید"
برای ایشان توضیح دادم. اما دیگر خواب به چشمم نمی آمد...
من هم آن شب که آقای نکویی این ماجرا را تعریف کرد، بی خواب شده بودم. همان شب هم در ذهنم گذشت: این ها میناگری های یک روح بزرگ است...همان بهشت گمشده همه ما، همان هوای تازه...
باد صبحی به هوایت ز گلستان برخاست
که تو خوشتر ز گل و تازه تر از نسرینی
برگرفته از مبسایت مکتوب http://mohajerani.maktuob.net/
وی با اشاره به مشكلاتی كه در سال های اخیر پیش آمده است اظهار داشت:« الان در شرایطی كه داریم ساختارهای تصمیمگیری مثل شوراها، سازمان برنامهریزی تضعیف شده یا از هم پاشیدهاند. باید كمك كرد این وضع اصلاح شود. امروز قانونگریزی یك روال و رویه شده است. در مجلس گفته میشود بیش از یك میلیارد به خزانه ریخته نشده اما دولت توجهی ندارد و آب از آب تكان نمی خورد. در این مملكت خیلی اتفاقات رخ داده كه باید تامل كرد. واقعا چه اتفاقی است كه عدهای فكر می كنند با یك گونی سیب زمینی و پول تو جیبی میتوانند در شب انتخابات رای جمع كنند. آیا این تحقیر مردم نیست؟ آیا وقتی بیش از 98 درصد مردم به جمهوری اسلامی رای دادند به طمع بخشش چنین پول ها و امكاناتی به آنها بود؟چرا ما باید از استیصال و مشكلات مردم این استفاده را بكنیم؟»
وی افزود:«یكی از مهمترین وظایف مجلس نظارت بر تصویب بودجه دولت است اما نگاه كه میكنیم،شاهدیم روزبهروز اختیار مجلس در 2-3 سال اخیر برای نظارت و حسابكشیها كم شده و مسئله به سمت تمركز حسابها به سمت 2-3 نفر تصمیمگیر رفته است كه این شبیه سیستمهای دوران های تاریخی گذشته است.»
حمله هسر سخنگوی دولت به میرحسین موسوی: بخوانید و قضاوت کنید و از ازادی بیان لذت بیریم .البته ازادی یک طرفه بهتر از این ارمغانی ندارد.

گاهی بذر و دانه ای که کاشته می شود نصیب مور و حشرات و پرندگان میشود وگاهی هم رشد میکند و بارور میگردد و اینک بذر سرنوشت هنوز در خاک به انتظار بارانی است تا از خطر مور و حشرات و پرندگان رهایی یابد و از خاک سر براورد و خورشید و ماه و ستارگان را به نظاره بنشیند.

سلام بر عاشقان بهار و عشق های بهاری.
سلام بر زندگی چراکه معنی بهار همان معنی زندگی است .هرگاه احساس کردیم که واقعا داریم زندگی میکنیم این همان احساس بهار است که در ما زنده شده است .
هرگاه که چشم از زندگی برداریم به زمستان قدم گذاشتیم و هرگاه که به زندگی نگاه کردیم بهار را برای خود ارمغان آورده ایم.

بر هیچ کس نقش برجسته این مرکز فرهنگی در رشد فرهنگی جوانان در قبل از انقلاب پوشیده نیست .
و اکنون که جمهوری اسلامی به دوران تثبیت خود رسیده است جا دارد که به این مرکز فرهنگی روی بیاورد و ان رسالت تاریخی خود را دوباره احیا کند . و چه خوب است که استانه تحمل چنان بالا رود که مخالف و موافق بتواند در این مرکز به بیان دیدگاههای خود بپردازد و اینگونه نباشد که بازهم حرمت این مرکز فرهنگی را در کنار سایر مراکز به تمجید و تملق گویی تقلیل دهند.
تاریخچه ای از حسینیه ارشاد :


حسینیه ارشاد مرکزی فرهنگی-مذهبی در خیابان شریعتی تهران است. شهرت این حسینیه بیشتر به خاطر سخنرانیهای انجامشده در آنجا، خصوصاً سخنرانیها و فعالیتهای سیاسی و فرهنگی دکتر علی شریعتی است.
حسینیه ارشاد به سال ۱۳۴۳ توسط محمد همایون، ناصر ميناچی و عبدالحسین علیآبادی به قصد فعالیتهای مذهبی تاسیس شد. مرتضی مطهری از ابتدا در جریان تشکیل این موسسه بود و از همان ابتدا همکاری خود را آغاز کرد. اولین کار چاپی نشریه کتاب «محمد خاتم پیامبران» بود که مطهری قسمت هجرت تا وفات را به واسطهٔ آشناییای که با محمد تقی شریعتی داشت به پسر وی علی شریعتی سپرد. بعدها با گسترش اختلافهای بین میناچی و مطهری و نیز پیشرفت خیره کنندهی شریعتی، مطهری و دوستاناش حسینیه را در اواخر سال ۱۳۴۹ ترک کردند و از این به بعد موسسه با سخنرانیهای آتشین دکتر شریعتی به راه خود ادامه داد. سرانجام در سال ۱۳۵۱ ساواک به دستور شاه، حسینیه را تعطیل کرد. حسینه تا انقلاب بازگشایی نشد.
پس از بازگشایی مجدد حسینیه ارشاد پس از انقلاب، میناچی -که تنها یار اولیهی زنده بود- مدیریت آن را برعهده گرفت. او تاکنون جز وقفهای که به خاطرتصدی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در دولت موقت مهدی بازرگان ،پیش آمد مدیریت حسینیهی ارشاد را بر عهده دارد. برخی شخصیت های روحانی برای مقابله با رونق روزافزون حسینیه ارشاد ، مسجد قبا را در نزدیکی آن راه اندازی کردند که با حمایت برخی چهره های فرهنگی پهلوی نیز روبرو شد. حسینیه ارشاد پس از انقلاب نیز محل برگزاری جلسات تدوین پیش نویس قانون اساسی بود.حسینیهارشاد همچنان فعال است و سخنرانیهایی از طرف گروههای مختلف خصوصا روحانیون مستقل از نظام و جریان روشنفکری دینی در آن انجام میشود. علاوه بر آن، حسینیهی ارشاد کتابخانه فعالی نیز دارد
وقتی که میگوید:
فردا که بهار آید
آزاد و رها هستیم
آزاد و رها هستیم
در این لحظه میتوان ازادی را احساس کرد که در کدام کتاب و مقاله و روزنامه و میتینگ و اظهار نظر خود را نشان میدهد.
یا انجایی که میگوید :
نه ظلم و نه زنجیری
در اوج خدا هستیم
در اوج خدا هستیم
و...
یا در قسمت دیگر که میشنویم :
از اشک یتیمانت از خون شهیدانت
از اشک یتیمانت از خون شهیدانت
فردا که بهار آید
صد لاله به بار آید
صد لاله به بار آید
به امید رسیدن بهار از زمستان سرد گذشتیم و هنوز در انتظار به سر میبریم که از خون شهیدان لاله های ازادی و محبت و معنویت به بار بیاید و همچنان در انتظاریم و...
البته گریه و مصیبت نیز هست از این نظر که در انجا آزادی و آزادمنشی را به مسلخ بردند و بر تاریخ اسلام آن کردند که تا قرنها پس لرزه های آن دیوارهای اندیشه ها را به لرزه و تخریب وامیدارد.
جالب است که در شب آخر حسین بیعت خود را از یارانش برداشت و به آنها اختیار داد که میتوانید از این صحنه مرگ بروید و بدون اینکه برای آنها اجباری تراشیده باشد .با اینکه او امام بود ولی بازهم اختیار و ازادی را در آن شرایط خطرناک به اوج خود رساند .
ب6 پيشنهاد احمدي نژاد براي حل مشكلات اقتصادي جهان و توسعه كشورها
پ)احمدینژاد: کشور را با نفت 5 دلاری هم اداره میکنیم
ت)چاوز: با نفت صفر دلار هم محرومان را رها نميكنيم
ت)پیشنهاد وزیر راه: استفاده از شتر به جای خودرو!
مثل ابر و خس و خاشاک بیابان که به بادی گذرند
روزهایم همه رفت
جای آنها همه شبها مانده است
صورتم مثل زمستان و تنم مثل خزان
شاخ و برگم همه تقدیم بیابان شده است
ولی آدمایی هم هستند که شب و روز به التماسند که سر راهشون بلایی نباشه ولی صد تا صدتا براشون بلا و مصیبت میاد و اگه هم از آسمون سکه ای طلب کنند براشون سرب گداخته تو حلقشون نازل میشه . میگن که هرچه سنگه زیر پای لنگه این رو از قدیم گفته اند و لابد حکمتی بود و تجربه ای بود که چنین حرفی رو زبون اومد و نقل زبونها شد.
ننه ام برام تعریف کرد که چرا اسمم رو بلال گذاشتند. اخه ازش سوال کردم که این چه اسمی بود که واسم انتخاب کردید .او میگفت که این اسم رو خاله سه ساله ات برات انتخاب کرد.
ننه بهم گفت در اون روز بارانی که به دنیا اومدی یکی دو روز نگذشته بود که هنوز برات اسمی انتخاب نکرده بودنیم اخه در اون روزهای شیون و ماتم کسی به فکر انتخاب نام برای تو نبود.
ولی یه شب خاله از خواب پرید و گفت که مادر اسم بچه کوچولو رو بذار بلال !!!
ننه وقتی این حرفو شنید بهش تشر زد که بلال دیگه چه اسمیه تو از کجا این اسمو شنیدی ؟
خاله سه ساله گفت که الان خواب دیدم که یکی بهم گفت که اسم بچه کوچولو رو بذار بلال !!
ننه هم با شنیدن این حرف هیچ نگفت و این نام با مسما رو رو من گذاشت و هیچ نامی هم برای من از این نام با مسما تر و گویا تر برای سرنوشت و روزگار من نبود و نخواهد بود.
خیلی ها تصور میکنند که اوباما با ماست و خیلی ها هم خیال میکنند که او با ما نیست.


امروز و بهتر بگم دیشب باران بارید . بارانی لطیف و پر از قطره ای حیات بخش زندگی . مدتی بود که دشت و کوه و جنگل و همه و همه تشنه بارش باران بودند و این بارش برای همه انها که در انتظار باران زندگی هستند نوید بزرگی بود .
من تشنه بارانم مثل کویری که تشنه آب است . با هر ابر بارانی که در آسمان نمایان میشود دل من هم به رقص و شادی در می اید .هنوز جوانه هایی برای رستن در کویر به انتظار نشسته اند و چه خوب است که بارش باران به این جوانه های زندگی لبخند بزنند و کویری را از خشکی و مرگ ُ حیاتی دوباره ببخشند .
امید به زندگی دوباره باید داشت و هروقت که امید داشتی بدان که آن روز ابتدای زندگی است .
هنوز داغ یاران نو رفته بر دل ما سنگینی میکرد که یاری دیگر قفس تن را شکست وناباورانه از خاک بر افلاک شد.
سلمان عزیز این چهره اغشته به لبخند و آن اراده محکم و آن عاشق زندگی را از دست دادیم و داغ رفتنش ما را به ماتمی فراموش ناشدنی فرو برد.
نمی دانم چرا چنین اتفاقاتی تلخ پی در پی مانند بارش شهاب سنگ بر دیار ما می بارد و چرا این همه نیروی ارزشمند انسانی ما در دورانی از زندگی به دیار باقی کوچ می کنند که ما از هر زمان دیگر به وجود آنها محتاج تریم. این برای ما یک مصیبت بزرگ است که نیروهای ارزشمند و خلاق و با تجربه دیارمان در شرایطی که نوبت بهره برداری از تجربه های انها بود هجرت می کنند و ما را از نعمت وجود خود بی بهره می نمایند.
و باید پرسید که علت این همه از دست رفتن جانهای شریف در تصادفات چیست ؟ چه عواملی دست به دست هم داده اند تا اینگونه زندگی به مرگ تبدیل شود و جای سرور و شادی را ماتم و مصیبت بگیرد.
ما را چه شده است و و انها را که باید نگران این همه مرگ های دلخراش باشند چه می شود؟ ایا مشکل را در جای دیگری نباید سراغ گرفت و ایا مشکل این همه مرگهای تصادف گونه را در همین اطراف خود نباید سراغ گرفت .ایا این عزیزان خود به استقبال مرگ می روند و یا مرگ را به استقبال انها فرستاده اند ویا مرگ را در کمین انها قرار داده اند .
امروز سلمان عزیز با طفل شیرخوارش اسیر مرگی در غربت شد که روح همه را داغ دار کرد وفردا نیز دیگری را که او هم عزیز خانواده ای خواهد بود خواهد ربود اما تا کی اینگونه برماتم انها فقط تا روز هفت یا چهلم شان اشک بریزیم و بی هیچ بازخواستی از کسانی که مرگ را به صورت مزمن در مسیر جاده های زندگی ما تزریق می کنند به سادگی از انها عبور کنیم .