یک روز جمعی دور هم نشستند و برای رفتن به آن سوی کویر قطاری ساختند . زندگی آنها در کویر به سختی می گذشت و هر روز از درد و رنج ، ناله و شکوه می کردند .
بلاخره با سختی فراوان قطار مورد نظر خود را ساختند و همه اهل آن دیار با خوشهالی هرچه تمام سوار ان شدند و با شوق هر چه تمامتر به سوی دیاری می رفتند که دیگر خبری از کویر نباشد چراکه کسانی که دستی در ساختن قطار داشتند به همه قول یک زندگی خوب و خوشایند را را در آن سوی کویر داده بودند.
روزها و شبها از حرکت انها می گذشت و همه خوشهال و امیدوار بودند .تا اینکه عده ای که از همه خود را لایق تر و پیشگام تر می دانستند برای دیگران دستورالعمل هایی وضع کردند که می بایست در طول این سفر از این قوانین پیروی نمایند و گرنه از قطار پیاده خواهند شد. اعتراضها به قوانین سخت و یک جانبه منجر به اختلاف شدید گشت و عده ای داوطلبانه و عده ای به زور در اولین ایستگاه پیاده شدند و قطار با عده ای کمتر به حرکت خود ادامه می داد.
بعد از مدتی سوزنبان و دیگر دستاندر کاران هدایت قطار مقررات مسافرت و را سخت تر نمودند و از مسافران می خواستند که ساعت خواب و بیداری خود را و نوع غذا و حتی پوشاک خود را مطابق دستور العملهای انها تنظیم نمایند وگرنه با مجازات سختی روبرو می شوند . عده ای زیاد به این دستورات تمکین نمودند ولی هنوز عده ای دیگر حاضر به اطاعت بی چون و چرا نشدند ، چراکه آنها هم برای خود دلیلی داشتند و هم خود را در این سفر صاحب حق و حقوقی می دانستند.
کار به جایی رسید که دستور اخراج انها در ایستگاه بعدی داده شد .
قطار همچنان با مسافران خود که از روزهای اول کمتر شده بود به حرکت خود ادامه می داد ولی هر از چند گاهی برای تعمیر و استراحت می ایستاد .
عجیب این بود که برای تعمیر قطار هیچ پیشنهادی غیر از عده ای خاص پذیرفته نمی شد و بعدا که تحقیق گردید معلوم شد که به آن عده اعتماد نداشتند و آنها را غیر خودی و نامحرم می دانستند ، هرچند که همه افراد در این مسافرت و ساختن قطار برای رفتن به ان سوی کویر و رسیدن به سرزمین سبز و خرم شریک و همدست بودند .
به همین خاطر عده زیادی نیز در ایستگاه بعدی به ناچار و علی رغم میل باطنی خود از قطار پیاده شدند ولی برای مسافران دعا کردند که خدایا عاقبت انها را ختم به خیر نماید.
روزها و شبهای دیگری گذشت و هنوز مسافران ، دل کویر را می شکافتند و جلو می رفتند ولی سرعت حرکت انها کمی کند شده بود چراکه مثل روزهای اول با هم صمیمی و یک دل و یک دست نبودند به همین دلیل هر از چند گاهی در ایستگاههای بین را ه عده ای حالشان به هم می خورد و برای هواخوری و تنفس یک هوای تازه پیاده می شدند ولی قبل از سوار شدن انها ، قطار به حرکت خود ادامه می داد و آنها را در میانه کویر تنها می گذاشت .
مدتی که گذشت وقتی اغلب مسافران مشاهده کردند خبری از آبادی و سرزمین سبز و خرم که وعده ان را روز اول داده بودند نیست ، دو دسته شدند و عده ای برای ادامه مسیر یک راه و عده ای دیگر راه دیگر را پیشنهاد دادند و هر دو هم از سر دلسوزی حرفهای خود را می زدند و هیچ رنگ و بوی خیانت از آنها مشاهده نمی شد و انتظار می رفت که میانگین و حد و سط را ههای پیشنهادی را برای برون رفت از بن بست های ایجاد شده مورد عمل قرار دهند ولی با کمال تاسف باز هم چنین نشد و فقط همان حرفهای قبلی و تکراری را مورد تایید قرار دادند و عده زیادی از مخالفان را هم به خاطر پیشنهاد های خیر خواهانه از قطار به بیرون پرتاب کردند و مسیر نامعلوم را با عده ای قلیل ادامه دادند .
سرانجام بگو مگو بر سر چگونگی ادامه راه درون قطار بالا گرفت که چندین بار ممکن بود قطار به درون دره سقوط کند ولی باز هم با دلسوزی عده ای و پادر میانی انها خطر تا حدودی رفع گردید ولی عده زیادی در این چند حادثه زخمی شدند و خسارات زیادی هم به قطار وارد آمد .
سالها از حرکت خیالگونه این قطار خوشبختی می گذشت . دیگر خبری از بهشت و سرسبزی و رسیدن به زندگی خوب در میان نبود . همه به هم به دید خائن نگاه می کردند هر کس سعی می کرد که گناه این بیراهه را به گردن دیگری بیندازد و خود را تبرعه نماید ولی کار از کار گذشته بود و قطار در میانه کویری بی آب و علف وسر پناه از حرکت ایستاد و چند روز بعد سرمای بسیار شدیدی کویر را فراگرفت و مسافران از شدت گرسنگی و سرما به جان همدیگر افتادند و می رفت تا که همه همدیگر را به همراه سرما و گرسنگی از بین ببرند.
اما در این بین عده ای که در ایستگاهای مختلف پیاده می شدند نمی توانستند نسبت به دوستان قدیمی و همسفران خود بی تفاوت باشند ، قطار را با وسایل و امکاناتی مناسب تعقیب نمودند و پس از سرگردانی های بیشمار آنها را درکویر بی آب و علف و در حالی که می رفت تا تمامی اهالی قطار به کام مرگ فرو روند پیدا کردند . مسافرن با دیدن آنها و به یادآوردن نصایح خیرخواهانه انها ، سرانجام به آنها پیشنهاد کردند که هدایت قطار را تا رسیدن به سرزمین سبز بر عهده بگیرند .
آنها نیز پیشنهاد مسافران را پذیرا شدند و از کوتاه ترین راهی که ممکن بود مسافران را به سرزمین سبز و آباد رساندند و سالها ودر خوشی و تنعم به زندگی خود ادامه دادند.
+ نوشته شده توسط سید بلال موسوی در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 و ساعت
0:26 |